کار کوچک     نتایج بزرگ


مردی در کنار ساحل دورافتاده¬ای قدم میزد.
مردی را در فاصله دور می¬بیند
 که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد
 و توی اقیانوس پرت می¬کند. نزدیک¬تر میشود، می¬بیند
 مردی بومی صدفهایی را که به ساحل میافتد در آب می¬اندازد.
-صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می¬خواهد بدانم چه می¬کنی؟
-این صدفها را در داخل اقیانوس می¬اندازم. الآن موقع مد
دریاست و این صدف¬ها را به ساحل دریا آورده
و اگر آنها را توی آب نیندازم
از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
- دوست من! حرف تو را می¬فهمم
ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد.
تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند
و تازه همین یک ساحل نیست.
نمی¬بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟!
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت
 و به داخل دریا انداخت و گفت:
(        برای این یکی اوضاع فرق کرد  )


نتیجه: ما نمیوانیم کارهای بزرگی را روی این کره خاکی انجام دهیم،
اما میتوانیم کارهای کوچک را با عشق¬های
بزرگ انجام دهیم و کارهای کوچکی
 که با عشق بزرگ صورت مییرد دیگر یک کار کوچک نیست،
کاری بزرگ است
و کارهای بزرگ نتایجی بزرگ در پی دارند.

اگر کار کوچکی با دقت و به طور مداوم و از روی محبت انجام شود
 دیگر کار کوچکی نیست.


===============  با تشکر  از آقای شرفبیانی

دکتر ابوالفضل بختیاری