فرهنگ مدرسه  - ابوالفضل بختياري

 

 

فرهنگ مدرسه 

 ابوالفضل بختياري

 فرهنگ -مجموعه ارزش ها  باورها هنجارها واعتقادات درون نظام آموزشی  ومدرسه است که موجب تفاوت وتمایز  مدارس میشود- برای مثال در مدرسه ای کارگروهی ارزش است و در مدرسه دیگر کار فردی.لذا میتوان گفت فرهنگ مدرسه نظام باورها ـ ارزش های درون مدرسه است (بختیاری) 

 

 

                               SCHOOL CULTURE

                                      Source:  Becoming a Teacher, pp. 168-170

 

 

Every school has a distinct and unique culture, or collective way of life. It consists of the values, attitudes and beliefs that influence the traditions and behaviour of people who share the space. It defines people’s way of interacting.

 

Four elements of culture can be used to describe and explain the culture of schools. These include:

1.      The climate

2.      The ethos (philosophy)

3.      The atmosphere

4.      The character

 

Experienced educators and supervisors will tell you that they can get a feeling for the culture of a school within minutes of coming into the building. What the school values and pursues is evident in what it displays, how people treat and speak to each other, and the overall tone and sense of purpose in the building.

 

In determining a school culture, educators should also consider:

 

·        The physical environment- Is the building clean and tidy?

 

·        The formal practices – Are classes purposefully structured to provide students with the best learning opportunities? Is the school overly departmentalized or does staff work cooperatively to support student success?

 

 

·        The school’s traditions – What elements of the school culture are handed down from year to year? What has the school community come to expect of the school?

 

 

·        The teacher-student interactions- What is the accepted manner in which teachers and students interact? How does the classroom teacher address disruptive influences/ students? How is a satisfying and growth promoting environment created? To what extent are guidance and control balanced to manage each classroom?

 

رويكرد  فرهنگي   به نوآوري - دکتر ابوالفضل بختیاری

 

 

رويكرد  فرهنگي   به نوآوري

فرهنگ نوآوري – نوآوري فرهنگ

 

 دکتر ابوالفضل بختیاری

 

بهبود آموزش و پرورش را به من بسپاريد، من دنيا را اصلاح خواهم كرد

                                                            التاتوي، دانشمند مصري ( به نقل از يمني 1378، 12)

 

دكترابوالفضل بختياري[*]

 

فرهنگ يكي از جلوه‌هاي زندگي عقلاني و معنوي آدمي است، كه بخش بنيادي زندگي هر فرد و جامعه را تشكيل مي‌دهد و آموزش و پرورش از مهمترين عوامل فرهنگ ساز است (يونسكو، ترجمه محلاتي، 1378، 4).  فرهنگ به يك معنا گنجينه‌ انباشته‌ي از نوآوري و آفرينندگي بشر است (آشوري، 1386). تمام نمودها و نمادهاي بشري مظهري از آفرينندگي و نوآوري انسان است، فرهنگ مي­تواند زمينه­ساز پرورش نوآوري و شكوفايي و يا زمينه سوز و مانع نوآوري و نوجوئي باشد. فرهنگ بيانگر تمامي باورها، رفتارها، هنجارها و ارزشهاي مشترك افراد است كه خواسته و ناخواسته شيوه زندگي هر ملت را باز مي نمايد و سرانجام فرهنگ عبارتست از هر آنچه يك ملت دارد، هر كاري كه مي­كند و هر آنچه مي انديشد (آشوري، 1386، به نقل از هرسكويتس 1948،  51)؛ فرهنگ را مي‌توان شامل آنچه براي مردم ارزش دارد تلقي كرد، از اين منظر نگاه به رويكرد فرهنگي به نوآوري  "فرهنگ نوآوري و نوآوري فرهنگ"، ما را به اين نكته رهنمون مي‌سازد، فرهنگ مي تواند مشوقِ نوآوري يا مانع نوآوري باشد. در نظام آموزشي، آيا «ارزشهاي مشترك» (فرهنگ ) كاركنان، كارگزاران آموزشي  و مدارس، ما را به نوآوري و نوجويي تشويق و ترغيب مي‌كنند؟! آيا معلمان ما هر اقدام نوآورانه (خلاقانه) را تشويق يا توبيخ و تنبيه مي‌كنند؟! آيا فرهنگ مدارس، شوق  نوآوري و تغيير را پاس مي­دارد؟ آيا فرهنگ سكون و سكوت مورد تاكيد و تقدير است؟  آيا خانواده‌‌ها  و والدين نوآوري و نوجوئي را پاس مي دارند ؟ آيا در فرهنگ مدارس نوآوري يك ارزش است ؟ آيا دانش آموزان ساكت و كم‌حرف را مورد سپاس و ستايش قرار مي‌دهند؟

 به زعم صاحبنظران براي پرورش نوآوري و خلاقيت در دانش­آموزان، بايد از دوره پيش دبستاني و ابتدايي آن­ها را تشويق به انجام كارهاي نوآورانه و خلاقانه در كلاس و مدرسه كرد، و بايد در اين دوره روحيه نوآوري، نوجويي و اميدواري را در كودكان ايجاد كرد و تلاش، روحيه، انگيزه را افزايش داد و باعث اعتماد به نفس در آن‌ها شويم. چه بسا ادعا مي‌شود روش‌هاي آموزشي ما خلاقيت كُش است و ترس از ابراز وجود – ترس از حرف زدن – ترس از تحقير و تهديد – تنبيه افراد را  محتاط و محتاج بار مي‌آورد. در نظام آموزشي شوق يادگيري فراموش  شده، به محفوظات توجه و تاكيد مي­شود. با نگاهي به نظام هاي آموزشي  كشورهاي پيشرفته و  پيش رو مي بينيم – آموزش دوره پيش­دبستاني و ابتدايي نقش بسزايي در پرورش نوآوري و خلاقيت آن‌ها دارد. براي مثال: ژاپني ها براي شاگردان ابتدايي خود معماي رياضي را مطرح مي‌كنند (كردي، 1386، 6 )، تا از كودكي     دانش­آموزان به تفكر و تأمل وادار شوند و در دوره ابتدايي به كارهايي كه نوآورانه و خلاقانه توجه مي‌شود؛ ژاپني‌ها در آموزش رياضي به فهم مسأله همان قدر اهميت مي‌دهند كه به حل آن؛ درگير كردن دانش آموزان با رياضيات مهم‌ترين نقش معلم است كه در مرحله طراحي و سازماندهي درس انجام مي شود و بر فرايند فهم وحل مسأله و ارائه‌ي راه‌حلهاي متنوع، نوآورانه، تاكيد مي‌شود  (استيگلر، هيبرت، ترجمه سركار آراني و مقدم، 1384، 6)؛ آيا در نظام آموزشي ژاپني‌ها در «خلاقيت و نوآوري»  نيز پرورش پيدا مي­كنند؟ اين پرسش براي آمريكايي‌ها، و نيز ژاپني‌ها بسيار مهم است. اما در اين مورد مطالعات دقيق انجام نشده است ولي!، "كاترين لوئيس"  (1995):  در مطالعاتي كه به تازگي درباره نظام آموزش ژاپن (از دوره پيش دبستاني تا ابتدايي) انجام داده به اين مطلب اشاره شده است كه در آمريكا خلاقيت، ‌موجب موفقيت هاي علمي مي شود، حال آنكه در ژاپن، پشتكار، توفيق علمي را به همراه دارد  (لوئيس؛‌ترجمه، افشين منش و ايلبگي 1385، 8).   يكي از راه­هاي افزايش نوآوري و خلاقيت، مثبت انديشي است، با مثبت انديشي دانش آموز، روحيه اعتماد به نفس پيدا كرده و با روحيه سالم به خوشبختي و خوشحالي دست پيدا مي‌كند، ترس، يكي از موانع نوآوري و خلاقيت است. براي پرورش نوآوري و خلاقيت بايد كارهاي مخاطره آميز و ريسك گونه را در افراد تشويق شود.

 

       هر سفري را خطري در ره است                            هر خطري را خبري در ره است.

                                                                                                       (خواجوي كرماني)

بدون ترديد هزاره جديد به انسان‌هاي نوآور، نوانديش، نوجو نياز دارد و تربيت چنين انسان‌هايي بر عهده نظام آموزشي به ويژه آموزش و پرورش و در نهايت به­دست عاملان اين شكوفايي، تغيير و تحول، يعني معلمان مي‌باشد كه مي توانند در شكوفايي و پرورش خلاقيت و نوآوري دانش­آموزان نقش مؤثري داشته باشند. در حقيقت نوانديشي و نوآوري نگريستن مجدد به خود و به اطراف خود با ديدي تازه است. «اديسون»  ] مخترع برق[ مي‌گويد»: من كارم را از جايي شروع كردم كه آخرين پژوهشگر (محقق) كارش را ناتمام گذاشته بود. نوآوري و خلاقيت به مانند گل ظريفي است كه تعريف، تمجيد، تشويق آن را شكوفا مي كند و تحقير، تهديد، تنبيه، يأس، نااميدي آن را در نطفه خفه مي‌كند. اگر تلاش‌هاي هر يك از انسان‌ها مورد قدرداني و قدرشناسي قرار گيرد، ايده‌هاي بيشتر و بهتري ارائه خواهند كرد. نوآوري و تفكر خلاق در محيطي كه داراي انگيزش دو طرفه، بازخورد و نقد سازنده باشد (محيط خلاق) رشد مي­كند و شكوفا مي‌شود (ادر، ترجمه كرمي، 1387، 70)، «وارن بنيس»  (استاد دانشگاه هاروارد و بوستون) اعتقاد دارد كه انسان‌ها در دوران سالمندي نيز از ايده‌هاي نو و فكر بكر و نوآورانه فارغ نيستند (بنيس، ترجمه اميني 1381، 10)  و افراد بايد تدبيرهاي نو بياموزند يا بساط را برچينند، مديران  و افراد موفق مهارتهاي نو مي­آموزند و نوآوري و نوانديشي را ارج مي‌نهند. مي‌توان گفت فرهنگ نوآوري و نوانديشي بايد توسط كارگزاران آموزشي به عنوان يك ارزش مورد توجه و تقدير قرار گيرد تا "نوآوري فرهنگ" حاصل شود. «لازمة شكوفا شدن گل، وجود خاك و بذر مناسب است؛ در شكفته شدن انديشه‌هاي خوب نيز همين اصل صادق است  (ماكسول به نقل از برونباخ، ترجمه اميني،  1386، 63 ). براي شكوفايي و نوآوري هم بايد زمين و زمينه (ساخت و ساختار) مناسب باشد اگر توانايي ذاتي براي ابداع فكر نو ] نوآوري [ نداشته باشيم، دست كم مي‌توانيم خوشه چين خرمن افكار جديد ديگران شويم (ماكسول، ترجمه اميني  1386، 137).                                                                                                                

  نوآوري در پاسخ

اينشتين: سؤالات يكي است  جواب ها تغيير كرده اند؟

در سال 1951، فيزيك‌دان نامدار جهان و برنده جايزه نوبل، آلبرت اينشتين، در دانشگاه پرينستون آزموني از دانشجويان يكي از كلاس‌هاي فيزيك پيشرفته به عمل آورده و در راه بازگشت به دفترش بود. معاون او كه اوراق امتحاني را با خود حمل مي‌كرد، سؤال كرد:‌ «دكتر اينشتين ! آيا اين همان سوالات امتحاني نبودكه سال قبل از همين كلاس فيزيك گرفتيد؟!!

اينشتين پس از لحظه‌اي گفت: بله، اين همان سوالات امتحاني بود.!!

معاون آموزشي با ترديد سوال كرد: « دكتر ! چگونه مي‌توانيد يك نوع سوال امتحاني را براي يك كلاس در دو سال متوالي بدهيد؟ !!»

جواب اينشتين كلاسيك بود. او گفت: «درست است سئوالات يكي است ولي جواب ها تغيير كرده‌اند».

نكته جالب توجه اين واقعه آن است كه سوال ها ممكن است يكسان باشند، ولي در نتيجه پيشرفت‌هاي سريع و كشفيات جديد جهان فيزيك در آن زمان، جواب‌هاي صحيح با پاسخ‌هايي كه يك سال پيش داده شده بودند متفاوت است (تريسي، ترجمه قاري نيت 1385، 11)

تحول فرهنگي، بستري براي نوآوري و شكوفايي

تقدم تحول فرهنگي بر تحول در ساير شئون

اگرچه در بررسي ابعاد مختلف توسعه، به جنبه‌هاي مختلفي نظير اقتصادي، اجتماعي، سياسي، و نيز فرهنگي اشاره مي شود وظاهراً توسعة فرهنگي فقط يكي از اركان و ابعاد توسعه است (ابوالقاسمي، 1385، 202).  اما پژوهش­ها ونيز ديدگاه­هاي انديشمندان معاصر بر آن است كه توسعه و پيشرفت در تمامي شئون اقتصادي، سياسي واجتماعي يك جامعه متكي به "فرهنگ" آن جامعه است و تا زماني كه فرهنگ جامعه‌اي موافق با پيشرفت وتوسعه نباشد، تحقّق رشد،‌ ترقي و توسعه امكان پذير نخواهد بود. (عزتي، 1375، 29) پس مي‌توان نتيجه گرفت كه اگر فرهنگ جامعه‌اي موافق و تسهيل كننده­ی توسعه نباشد، توسعه و ترقي اتفاق نمي‌افتد. لذا پيش شرط اساسي گام برداشتن در مسير توسعه­ی درون زا، «اصلاح فرهنگ» است. بي شك نمي‌توان انكار كرد كه توسعه­ی­‌ فرهنگي،  بخشي از توسعه­ی همه جانبه است، اما در عين حال بايد توجه داشت كه "فرهنگ خود عامل زمينه ساز توسعه"، تحول و نوآوري  است. فرهنگ در ارتباط با توسعه داراي عوامل متعددي است: نخست به آن دسته از عوامل فرهنگي مربوط مي شود كه درجريان توسعه پيشرفت مي­كنند و شاخص‌هايي براي توسعه يافتگي جامعه محسوب مي­شوند (عزتي، پيشين).

 اهداف توسعة فرهنگي

براي توسعه فرهنگي اهداف متفاوت و گاه متناقضي ترسيم شده است، اما در يك جمع بندي كلي اهداف توسعه فرهنگي را مي­توان به شرح زير برشمرد:

الف-  يراي رساندن به جامعه در كسب و رشد اصالت­ها، نوآوري، خلاقيت­ها و فضيلت‌هاي اجتماعي از طريق بازشناسي و بازآفريني فرهنگ مستعد و مساعد دروني.

ب - ارتقاي كيفيت زندگي در تقابل با دگرگوني‌هاي سريع اجتماعي، اقتصادي و صنعتي و بهره‌مند ساختن  جامعه از توسعه مادي به جاي محروم ماندن از آن.

ج - همگاني كردن فرهنگ از طريق جلب مشاركت تمامي آحاد جامعه و گروه‌هاي اجتماعي در فرهنگ آفريني و تقويت گسترش رقابت‌هاي سازنده] در مدارس هم براي رشد فرهنگ بايد كارگزاران آموزشي مشاركت داشته باشند[.

د-  به حداقل رسانيدن عوارض تاريخي و اجتماعي توسعه نيافتگي كه اغلب موجب بروز نوعي توسعه ناموزون، ناهمزان و نامتوازن در جامعه مي شود.

 عوامل مؤثر بر تغيير و توسعه­ی فرهنگي

دانستيم كه تغيير و تحول فرهنگي ‌دگرگوني و تغييراتي است كه در پديده‌هاي فرهنگي نظير معرفت، آرا، افكار،‌آداب و رسوم آيين‌هاي ديني و اخلاقي، هنر، اعتقادات، باورها،‌انتظارات و توقعات، شيوه زندگي، اميال و خواسته‌ها، ارزش‌ها، هنجارها، پوشاك، غذا و به طور كلي در فرهنگ مادي و غيرمادي صورت مي­پذيرد. پس فرهنگ تغيير مي­كند و دگرگون مي­شود اما چه چيزي اين تغيير را ايجاد مي­كند؟ به اين سؤال مي‌توان از جنبه‌هاي مختلف پاسخ داد.

مي‌دانيم، تغيير و تحول و توسعة فرهنگي تابع عوامل و پديده‌هاي متعددي است كه با همديگر ارتباط و تعامل دارند.  بنابراين در تحليل علل مؤثر بر توسعه­ی فرهنگي، بايد تأثير عوامل مختلف بر هم را مورد توجه قرار داد.  مهمترين عواملي كه بر ميزان و سرعت دگرگوني مؤثر هستند عبارتند از:‌  1- محيط طبيعي         2- نيازهاي ساخته شده   3- جمعيت  4- تحولات سياسي   5-  پيشرفت فناوري­هاي  نوين  (ICT)  6- ارتباطات

 ويژگي‌هاي فرهنگ معطوف بر نظريه­ی جديد

فرهنگ از بحث انگيزترين حوزه‌هاي معرفت بشري است و دركمتر زمينه­ی آن مي‌توان بين صاحب‌نظران و متخصصان آن، وحدت و اتفاق نظر را مشاهده نمود. گسترده بودن «واژه­ی فرهنگ» زمينه را براي ارائه­ی نظرات و ديدگاههاي متفاوت، آن هم در سطوح مختلف امكان­پذير ساخته است و همين امر باعث شده است كه تبيين حدود و ثغور اين  واژه  بسيار مشكل باشد. در اين بخش، براي روشن تر نمودن مفهوم فرهنگ، مشخصات و ويژگي­هاي فرهنگ مبتني بر نظريه­ی جديد را بررسي مي‌كنيم. به طور كلي براي فرهنگ و پديده‌هاي مرتبط با آن‌ها ويژگي­هاي مختلفي مي­توان شمردكه در ميان آن‌ها مي‌توان از موارد زير نام برد.

1-      ذاتي و اكتسابي بودن فرهنگ؛                         

2-      فردي واجتماعي بودن فرهنگ،

3-      عام وخاص بودن فرهنگ،                              

4-      ذهني و عيني بودن فرهنگ،

5-      ثابت ومتغير بودن فرهنگ؛                               

6-      فرهنگ،‌ وسيله‌اي براي برطرف كردن نيازها؛

7-      سازگاري يافتن فرهنگ؛                               

8-      فرهنگ به عنوان عامل وحدت بخش؛

9-      اجباري و اختياري بودن فرهنگ؛                    

10-   يكسان و متكثر بودن منبع فرهنگ ساز؛

11-    يكسان و متكثر بودن فراورده‌هاي فرهنگي؛         

12-    توليد و مصرف كننده بودن (ارزش‌ها ) ‌فرهنگ؛    

13-  متعالي و پست بودن فرهنگ.

علاوه بر موارد كلي فوق، برخي از انديشمندان از فرايندهاي مؤثر بر تغيير و تحول فرهنگي سخن مي‌گويند. اين فرآيندها اگرچه در قالب موارد ششگانه فوق­الذكر (1- محيط طبيعي  2- نيازهاي شناخته شده  3- جمعيت  4- تحولات سياسي  5- پيشرفت فناوري (ICT)  6- ارتباطات؛ عمل مي­كنند اما درجاي خود شايسته­ی تأمل هستند. به طور كلي فرايندهاي مؤثر بر تغيير و تحول فرهنگي عبارت‌اند از: 1-‌ نوآوري؛  2-  ابداع؛ 3-  اختراع؛   4-  اكتشاف؛  5-  اشاعه.

 

1-    نوآوري فرهنگي

نوآوري فرهنگي عبارت از پديداري عادات جديد فرد است كه به تدريج مورد قبول و پذيرش اعضاي ديگر جامعه قرار مي­گيرد. نوآوري به عنوان شيوه‌اي در انجام امور از لحاظ روان‌شناسي همان مكانيسم يادگيري فرد را طي مي كند با اين تفاوت كه افراد ديگر اجتماع بعدها در اين عادات شريك مي‌شوند. صفت ويژه­ی پوياي نوآوري، تمايل به نوجويي است و اگر بخواهيم آن را در زمينه‌هاي كلي اجتماعي و اقتصادي مد نظر قرار دهيم، به عوامل چندي بستگي دارد: اول - عوامل انساني (روحيه اختراع، ابداع، نوآوري،روحيه­ی خلق و اقدام و....)؛  دوم - عوامل فني و مالي (گسترش پژوهش و توانايي مالي ) ؛ سوم -  عوامل سياسي و اقتصادي (زمينه­ی كلي اقتصاد ملي،‌انگيزه‌هايي كه حكومت به كار مي­گيرد و...).

2- اختراع

اختراع هنگامي صورت مي‌گيرد كه رفتارهاي معمول تحت شرايطي تدريجي، ‌مجبور به تغيير شوند. بيشتر تحولات تدريجي كه در طي نسل‌هاي مختلف صورت گرفته،  اين­گونه هستند. فرهنگ‌ها، هر چقدر هم دور افتاده باشند، در معرض آن قرار دارند. بسياري از ارزش­ها،  آداب، رسوم و ابزارهاي ساختة دست بشر در آغاز ساده و به تدريج پيچيده شده‌اند.

3-ابداع

ابداع يعني به­كارگيري ايده‌هاي نوين كه ناشي از خلاقيت (نوآوري) است؛ يعني قدرت توانايي ايجاد فكر و ايده‌هاي نو. ابداع، انتقال عناصر فرهنگي از يك موقعيت به موقعيت‌هاي ديگر و يا تلفيق جديدي از اين عناصر است كه در تلفيق عناصر قديم به نوع جديد، همواره  نوآوري و خلاقيت سهيم است، مانند هواپيما كه صورت جديد از تلفيق و برداشت بال پرندگان، موتور تكميل شده اتومبيل و... است (قرائي مقدم، 1376، 236)  

4-اكتشاف

برخلاف انواع  قبلي نوآوري كه در عادات موجود در فرهنگ،‌تغييراتي ايجاد مي كند، و يا تركيب و تلفيقي جديد از آنها مي­سازد، اكتشاف ممكن است موجد عناصري شودكه الزاماً ادامه عناصر قبلي فرهنگ نباشد. مكانيسم ايجاد اين نوآوري همان است كه روان شناسان يادگيري، آن را آزمايش و خطا ناميده‌اند. يعني هر گاه عناصر فرهنگي موجود جامعه، جوابگوي نيازها و مسائل آن نباشد، در چنين حالتي فرد نخست همان رفتارهاي قديمي را با كمي تغيير انجام مي‌دهند. اگر به نتيجه مطلوب نرسيد، تلفيقي جديد از رفتارهاي معمولي را بر مي‌گزيند و اگر باز هم به نتيجة مطلوب نرسيد، رفتارهاي كاملاً جديدي را آزمايش مي‌كند. هر كدام از اين رفتارها، كه بر حسب اتفاق، فرد را به جواب مطلوب رساند، باقي مي‌ماند و به تدريج جزء پايدار فرهنگي مي‌شود. بسياري از اكتشافات در طول تاريخ نتيجة تمايل به نوجويي، نوپوئي و  آزمايش‌هاي جديد بوده است. (ابوالقاسمي، 1384، 210)

5-اشاعه

اشاعه فرايندي است كه نوآوري و ديگر عناصر فرهنگي را از يك جامعه به جامعه ديگر گسترش مي‌دهد و تغیيرات سريع‌تر در جوامع را موجب مي­شود. درچنين وضعيتي فرد نوآورخود مبتكر عادات جديد نيست بلكه معرف آن است. به بيان ديگر فرد عادات متعلق به فرهنگ ديگر را اخذ كرده و در جامعه‌اي كه به آن تعلق دارد معرفي مي‌كند، روان­شناسان آن را در بستر يادگيري تقليد مي­نامند. يعني وقتي فرد در مقابل مسأله‌اي قرار گرفت كه "راه حل‌هاي فرهنگي" موجود در جامعه نتوانست وي را به حل آن نائل آورد، رفتاري را كه از فرهنگ ديگر آموخته است به كار مي‌گيرد. "اشاعه" به عنوان يكي از اشكال نوآوري، باعث تطور جامعة بشري شده است وانسان شناسان بزرگي چون اليوت اسميت، گروبنر، اشميت و فرانس بواس از اين نظر حمايت كرده‌اند. دليل اهميت و اخذ عناصر فرهنگي از جوامع ديگر، ساده بودن آن است؛ زيرا  نوآوري، اختراع، ابداع و اكتشاف كاري است مشكل و طولاني ولي اخذ عناصر فرهنگي ديگران، در مواقعي كه اين عناصر جوابگوي نيازهاي فرد باشد، كاري بس ساده است. اخذ عناصر فرهنگي هنگامي صورت مي‌پذيرد كه فرهنگ ها با يكديگر تماس داشته باشند و هر چه مدت تماس، طولاني باشد، احتمال تاثير فرهنگ‌ها زيادتر است. فرهنگ­ها بر اعمال و افكار تأثير مي‌گذارند و تأثير مي‌پذيرند ولي اين تأثير و تأثر بسيار كُند است. برخي كارشناسان معتقدند توسعه و تعالي در نظام آموزشي در گرو توسعه فرهنگ است.

 فرهنگ بستر توسعه و نوآوري

ý    فرهنگ،‌مبداء همه­ی خوشبختي ها و بدبختي‌هاي يك ملت است  (امام خميني ره)

      نكته فوق مبين اين اصل است كه فرهنگ منشأ اعمال انسان‌ها و مبدأ مسير تكاملي جوامع

     است. از اين منظر انسان‌ها سازنده­ی جامعه هستند و تاثير فرهنگ بر انسان­ها نيز مورد ترديد

     نيست؛ فرهنگ متعالي، انسان­هاي متعالي مي­سازد و آن‌ها نيز جامعه را به سوي مقصد نهايي

     آن هدايت مي‌كنند. امام خميني  (ره) نيز چنين فرموده‌اند:

 «قضيه تربيت يك ملت به اين است كه فرهنگ آن ملت، فرهنگ صحيح باشد. شما كوشش كنيد كه فرهنگ را فرهنگ مستقل اسلامي درست كنيد، جوان‌هايي كه در اين فرهنگ تربيت مي شوند،    همان­هايي هستندكه مقدرات كشور در دست آ‌‌‌ن‌هاست. اگر اين‌ها درست بار بيایند، ‌همه خدمتگزار به مردم، امين به بيت­المال؛ و همه­ی اين­ها در تحت رهبري اسلام تحقق پيدا مي­كند،  اگر ملتي فرهنگش اين طور تربيت شود؛ اين فرهنگ، فرهنگ غني اسلامي است و مملكت، يك مملكت آرام ومترقي خواهد بود».

 هدف از نقل سخنان بالا،‌اشاره به يكي از مباحث پرطرفدار و مناقشه­انگيز امروزي است و آن رابطه­ی ميان فرهنگ،  توسعه و نوآوري  است. به عبارت ديگر،‌ در اين بخش به شرايطي پرداخته مي­شود كه ايجاد و پذيرش توسعه و نوآوري را كند و يا تند مي‌كند. اگر چه ميزان و چگونگي تغيير و تحول  درجوامع مختلف و حتي درگروه‌هاي مختلف يك جامعه متفاوت است. مي­توان عواملي كه تغيير و تحول را موجب يا مانع مي‌شوند بررسي نمود. بي ترديد ميان عوامل مختلفي كه تغيير ايجاد مي‌كنند، ارتباط وجود دارد. افرادي كه نسبت به تغيير و تحول بي­تفاوت هستند، بيشتر تحت تاثير عوامل اجتماعي، فرهنگي و رواني هستند و زماني كه از تأثيرات و نتايج مثبت تغيير و نوآوري آگاه مي­شوند، تمايل خود را مبني بر مشاركت در فرآيند توسعه بروز مي‌دهند و هزينه و بهاي اقتصادي آن را نيز مي‌پردازند. به عبارت ديگر، وقتي افراد با فرصت‌هاي جديد روبرو مي­شوند. پذيرش يا عدم پذيرش فرصت‌هاي جديد، با برخي عوامل روان­شناسي مربوط است. اين عوامل را مي­توان در انگيزه، ‌نيازهاي شناخته شده، الگوهاي ارتباطات، ‌وجه نظرها و اشكال نفوذ شخصي خلاصه نمود. (واگو، ترجمه غروي زاده، 1373، 231) امروزه "فرهنگ" در كشورهاي در حال رشد از حالت ايستايي و سكون، به حركت و پويايي درآمده و نوجويي و ديناميك بودن را براي رسيدن به توسعه­ی همه جانبه برگزيده است. در گذشته، توسعه از منظر اقتصادي نگريسته مي شد و رشد اقتصادي با توسعه برابر داشته مي­شد، در حالي كه توسعه روندي جامع و فراگير است كه همة جنبه‌هاي زندگي را شامل مي­شود. توسعه، بيش از آنكه فقط نيازمند تكنولوژي و سرمايه­گذاري در اين زمينه باشد، عمدتاً عرصه­ی انتخاب گزينه­هاي متعددي است كه در آن خلاقيت و نوآوري – آن هم بسته به شرايط كشور بهره­بردار – نقش مهمي دارد (ساولي،  52). يعني توسعه درون زا و ارتقاي خصيصه فرهنگ پذيري توده‌هاي مردم، دو روي يك سكه هستند.

البته تأكيد افراطي بر خاص بودن هر فرهنگ ممكن است به خطر تعارض بين فرهنگي منجر شود (توراين، بختياري، ترجمه گودرزي  50-  49)‌، ارتباط ميان فرهنگ ها و «فرهنگ پذيري و اشاعه» فرهنگ را بارورتر مي­كند ولي تنها يك فرهنگ را برتر از همه دانستن و تعصبات به دور از منطق در اين زمينه، خطر تعارض را افزايش مي­دهد. بهترين گواه در اين زمينه،‌انديشه‌اي است كه تنها يك فرهنگ و يك الگو (فرهنگ و الگوي غربي) را براي همه جوامع درست مي­دانست و تلاشي وسيع و طولاني را براي حاكميت آن به كار برد،‌ اما نتيجه آن تقابل جدي ساير فرهنگ­ها و الگوها با آن بود. از سوي ديگر بسياري از روشنفكران مستعمرات پيشين براي كسب "هويت فرهنگي" خود حاضر به هر كاري هستند حتي انكار كردن موضوع توسعه (همو، 1373، 50 – 49)‌.  بدين ترتيب الگوي ضد غربي به اين خطاي جدي مبتلا شد كه معتقد بود يك اقتدار مطلب تنها به اتكاي آرمان‌هايش و نيروي اجبار و به بهاي قرباني كردن يك يا چند نسل مي‌تواند به نوگرايي و نوآوري برسد (همو، 1373)، "فرهنگ­هاي به هم پيوسته و از هم گسسته" وانسجام فرهنگي از مواردي دانسته شده كه شرايط فرهنگي پذيرش تغيير  و نوآوري را نشان مي­دهد. در فرهنگ‌هاي به هم پيوسته، بيشتر رفتار انسان­ها پوشيده يا غير صريح است و در فرهنگ­هاي گسسته، رفتارها صريح تر هستند. در فرهنگ‌هاي گسسته، پيام­ها صريح تر هستند و واژه‌ها و اطلاعات زيادي را در ارتباطات با خود دارند و فرق ميان خودي­ها و غيرخودي­ها زياد نيست. در چنين فرهنگ­هايي تغيير آسان  سريع به وسيله­ی همه مردم پذيرفته مي­شود. در فرهنگ‌هاي به هم پيوسته، اطلاعات كمتري از پيام‌هاي شفاهي دريافت مي­شود و اطلاعات بيشتر در محتواي ارتباطات و در زمينه سابقه و ارزش‌هاي اساس آدميان وجود دارد. پيوستگي‌هاي ميان افراد و افراد با يكديگر بسيار است. در اين نوع فرهنگ، زندگي فرد در اين قيد و بندها خلاصه مي‌شود. الگوهاي فرهنگي با دوام و تغييرات آرام است. درجه­ی انسجام فرهنگي در پذيرش تغييرات، نقش بسيار مهمي دارد. فرهنگ‌هاي متجانس موجب امنيت و رضايت افراد آن است. از طرف ديگر فرهنگ با درجه­ی انسجام كمتر، به راحتي با اموري كه موجب تغيير مي­شوند، تطبيق مي­يابد. در فرهنگي كه انسجام آن بالاست، حتي تغيير در يك جنبه موجب عدم انسجام كلي مي­شود. در جامعه‌اي با انسجام كمتر، معمولاً تضاد، تعارض سر درگمي، عدم امنيت و خستگي اجتماعي بيشتر وجود دارد. كه اين خود شرايط تغيير را فراهم مي‌كند؛ چنين فرهنگي با درجه بالايي از فرد گرايي همراه است (واگو، 1373، 9-237). به هرحال در جامعه عواملي وجود دارد كه تغيير را رواج  مي­دهد و عواملي نيز هستند كه مانع تغيير مي‌شوند. فرهنگ هم يكي از همين عوامل بشمار مي‌آيد. يعني فرهنگ مي‌تواند هم مشوق و تسريع كننده توسعه و نوآوري باشد و هم مانع جدي از برابر آن ايجاد كند (ابوالقاسمي، 1385، 215).

نوآوري و شكوفايي در نظام آموزشي و پژوهشي امري جدي است، خواه و ناخواه الگوهاي آموزشي خلاقيت­كش جاي خود را به «فرهنگ آموزشي نوآور»  بدهد. اگرچه به باور پژوهشگران، آموزش فعاليتي فرهنگي است (استيلگر و هيبرت  1991، ترجمه سركارآراني و مقدم)، و رويكرد  فرهنگي به آموزش و نوآوري ما را به اين نكته رهنمون مي­سازد براي نوآوري، تغيير وتحول كه امري اجتناب ناپذير است، بايد بسترهاي فرهنگي آن را فراهم آورد و زير ساخت هاي ارزشي (فرهنگي ) از دوره پيش­دبستاني و ابتدايي بايد كم كم با آموزش متحول شوند.

به نظر مي‌رسد ما براي بازنگري گذشته آمادگي نسبتاً خوبي داريم، اما براي نوآوري  چندان مهيا نيستیم. براي آينده‌اي كار آمد به تغييري جمعي (گروهي ) و حركتي نوآورانه نيازمنديم. در همين راستا كه نياز به نوآوري و نوانديشي ضرورتي تام و تمام براي قرن بيست و يكم است. در هزاره سوم بايستي تفكر فرهنگي به آموزش و نوآوري رواج يافته و مورد پذيرش همگان قرار گيرد.

 نوآوري و نوانديشي نه تنها براي هزاره نوين، بلكه براي پاسداشت از نسلهاي آينده و البته تمامي فعاليتهاي بشري لازم و ضروري است .

 

                     (اسلاتر 1995، ترجمه ملكي فر، ابراهيمي و وحيدي مطلق،‌16 )

 

              منابع

 1- ابوالقاسمي، محمد جواد (1385). شناخت فرهنگ. تهران: عرش پژوه 

2- ادر، جان  (2007). آموزش مهارتهاي تفكر خلاق. ترجمه ابوذر كرمي. تهران: لوح زرين 1387

3- استفان واگو (1373). درآمدي بر تئوري­ها و مدل هاي تغييرات اجتماعي. ترجمه احمدرضا غروي زاده. تهران: موسسه جهاد دانشگاهي 

4- استيگلر، جيمز و هيبرت، جيمز (1384). شكاف آموزشي: بهترين ايده‌ها از معلمان جهان براي بهبود آموزش در كلاس درس. ترجمه محمدرضا سركارآراني و عليرضا مقدم. تهران: مدرسه، چاپ دوم 

5- آشوري، داريوش  (1386). تعريف­ها و مفهوم فرهنگ. تهران: آگه 

6- آلن توراين (‌؟ ).‌ "نوگرايي و خصيصه‌هاي فرهنگي". ترجمه محسن گودرزي. سال دوم.  نامه فرهنگ. شماره 1 و 2: 49 – 50

7-بختياري، ابوالفضل و ايراني، يوسف (1386). روش تحقيق عملي: اقدام پژوهي. تهران: لوح زرين، چاپ سوم

8- بنيس، وارن (1999). مديران كهنه­كارزمانه‌ي نو. ترجمه فضل اله اميني. تهران: نشر فرا، 1381.

9- بيرو، آلن  (1375). فرهنگ علوم اجتماعي. ترجمه باقر ساروخاني. تهران: كيهان

10- تريسي، برايان  (1385) 21 استراتژي موفق براي دگرگون ساختن سازمان‌ها. ترجمه علي اكبر قاري نيت. تهران: نشر آزمون. 

11- خانيكي، هادي   (1376). جايگاه و نقش مطبوعات در توسعه­ی فرهنگي. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 

12- خميني، روح اله الموسوي  (1381)   صحيفه­ی نور. ج 1: ص  273 و ج 7: ص 74

13- عزتي، مرتضي (تابستان 1375). رابطه فرهنگ و توسعه از ديدگاه امام خميني.  نامه پژوهش. شماره 39: 29 

14-  فاجرليند،  اينجمار (1375).   توسعه ملي.  ترجمه مهدي سجادي. تهران: تربيت

15- قرائي مقدم، امان اله  (1376). جامعه شناسي تهران: فروردين 

16- كردي، عبدالرضا  (1386). خلاقيت. تهران: كورش چاپ  

17- كوي، لوتان  (1991). آموزش و پرورش: فرهنگ و جوامع. ترجمه محمد يمني. تهران: دانشگاه شهيد بهشتي، 1387

18-  لوئيس، كاترين (1995)‌. آموزش قلب­ها و انديشه­ها: در مراكز پيش­دبستاني، ابتدايي ژاپني‌ها. ترجمه حسين افشين منش،  و شيده ايلبيگي طاهر. تهران: ساز و كار، 1385، چاپ چهارم

19-  ماكسول، جان (1386). در انديشه تحول. ترجمه فضل اله اميني، تهران: نشر فرا

20-  همو (1373). مباني جامعه شناسي و معرفي تحقيقات آكادميك جامعه شناسي. ج 4. تهران:  رايزن: ج 4

21-يداله ساولي. ريشه­هاي فرهنگي توسعه.  فرهنگ و توسعه. شماره 12

22- يونسكو (1994). بعد فرهنگي توسعه. ترجمه صلاح الدين محلاتي.  تهران: دانشگاه شهيد بهشتي 1378

  Fullan, M. (1991). Curriculum change. International Encyclopedia of curriculum. N.y: pergamaon press



[*] کارشناس پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش ab146222@yahoo.com

 

 

 

جستارهائي از فرهنگ آموزش در  ژاپن - دکتر ابوالفضل بختیاری

 

 جستارهائي از

 

فرهنگ آموزش در ژاپن

 

دکتر ابوالفضل بختیاری

 

پژوهشگاه آموزش و پرورش

پژوهشكده اولياء و مربيان (خانواده)

 

اشاره

در دهه هاي اخير دستاوردها و پيشرفت هاي شگرف ژاپن موجب حيرت و حسرت جهانيان شده است. بطوريكه بسياري از پژوهشگران راز موفقيت و توفيق ژاپني ها را در فرهنگ آموزش و پرورش آن جستجو مي كنند. در اين نوشتار كه نويسنده (پژوهشگاه آموزش و پرورش) طي چندين سال

به مطالعه و مشاهده سرزمين آفتاب تابان (ژاپن) پرداخته، درسهائي از فرهنگ آموزش و مدارس  ژاپني ها را به صورت خلاصه ارائه كرده، كه تقديم مي شود:

به ژاپن بايد به مثابه آئينه نگاه كرد و نه يك راهكار

مري وايت 1987

به نقل از لوئيس 1995 ترجمه

افشين منش و ايلبگي طاهر 1385

براي شناخت سرزمين خود،بايدسرزمين ديگري را شناخت

 (لوئيس 1985ترجمه افشين منش و ايلبگي طاهر 1385)

       

مقدمه

پژوهش هاي انجام شده در خصوص فرهنگ آموزش و فرهنگ مدارس ژاپني ها، اعجاب جهانيان را برانگيخته است. بطوريكه در چندين آزمون بين المللي (TIMSS تيمز)، آموزش و پرورش ژاپن جز كشورهاي برتر جهان بوده است، همچنين مطالعات تطبيقي آموزش و پرورش نشان مي دهد كه آموزش و پرورش عمومي به ويژه دوره ابتدائي از كيفيت بسيار بالائي برخوردار است (سركارآراني، 1384). "اَزرا ووگل" (استاد دانشگاه هاروارد) كه حدود 20 سال در آنجا به مطالعه مشغول بوده مي نويسد: من از موفقيت هاي ژاپن طي دو دهه اخير شگفت زده شده بودم، از خودم مي پرسيدم چرا ژاپن، بي آنكه منابع طبيعي داشته باشد، تا اين حد در حل مشكلاتي كه براي جامعه آمريكا ناگشوده مانده موفق بوده است؟! اما به راستي راز موفقيت ژاپن در چيست و كدام ويژگي باعث شده تا بسياري از آگاهان، قرن بيست و يكم را قرن ژاپن بدانند و آن را كشور شماره 1 بشناسند؟.

ووگل (استاد دانشگاه هاروارد)، معتقد است نوسازي ژاپن از اواسط قرن نوزدهم (يعني عصر امپراتوري       "مي جي" در سال 1868) آغاز شده و از اين زمان ژاپني ها به طور جدي با فرهنگ غرب آشنا شدند و از تركيب و تلفيق عناصر فرهنگي خود، فرهنگ نوين ژاپن را ساختند. روش ژاپني ها در اين تركيب فرهنگي، هشيارانه و آگاهانه بود (ووگل 1979، ترجمه خوارزمي و اسدي 1371).ژاپني ها تمدن و فرهنگ كهن خود را با دانش نوين در آميختند و كهن  را دور نينداختند. حاصل اين آميزش بسيار اثربخش بود و فرهنگ ژاپن شكوفا شد. همچنين ويژگي ها همچون پشتكار، صبر و حوصله، انضباط دروني، حساسيت و احترام به ديگران، تاكيد بر كارگروهي (تيمي) در موفقيت آنها سهم داشته، ولي "ووگل" معتقد است: پيشرفت هاي ژاپني ها بيشتر دستاورهاي ساختارهاي سازماني، سياستگذاري و برنامه ريزي درست آنهاست. شايد بتوان گفت "مديريت ژاپني" كه زبانزد جهانيان است در اين توفيق سهم بسزايي داشته است.

بسياري از پژوهشگران علل توفيق ژاپن را به نظام آموزش و پرورش كارآ، با كيفيت و سرمايه گذاري زياد روي پرورش منابع انساني، سختكوشي و وفاداري افراد به سازمان هائي كه در آن كار مي كنند، احساس تعهد در جهت رشد و پيشرفت، فداكاري و آمادگي براي اصلاح نارسائي ها و اشتباهات خود، سازماندهي و مديريت بسيار خوب و كارساز  نسبت میدهند (هرمن كان).

مردم ژاپن به آموزش و پروردن منابع انساني خود بسيار توجه و تاكيد دارند (طوسي، 1384)، برخي ديگر پژوهشگران جهش ژاپن را ناشي از ويژگي هاي فرهنگي خاص ژاپني ها مي دانند و برخي نويسندگان    توانائي ها ژاپني ها را براي "كار گروهي" كليد موفقيت آنها مي دانند.

نظام آموزشي ابتدايي در ژاپن

مدارس ابتدائي در ژاپن بسيار جالب و ديدني هستند، اكثر مدارس ابتدايي در ژاپن استخر دارند و فضاي فيزيكي بسيار تميز و با طراوت هستند. اما چرا مدارس ابتدائي؟

اكثر پژوهشگران آموزش و پرورش ژاپن، مدارس ابتدائي ژاپن را بسيار سرزنده، بزرگ، جالب و جاذب توصيف كرده اند، براي مثال كومينگر مي گويد:

مدارس ابتدايي، گل سرسبد آموزش و پرورش ژاپن هستند. ژاپن در مقايسه با ايالات متحده آمريكا، سهم بيشتري از توليد ناخالص ملي خود را در مقاطع 12 سال تحصيلي (ابتدايي تا دبيرستان) و مقدار كم تري از آن را در آموزش دانشگاهي خويش، هزينه مي كند

در طول بيش از يكصد سال، رهبران و دولتمردان ژاپني به دوره آموزش ابتدايي به عنوان محوري سرنوشت ساز در توسعه ملي، نظر داشتند، چنانكه آري نوري، موري (معمار مدرنيزاسيون ژاپن) در سال 1885        مي نويسد:

كشور ژاپن بايد از مقام سومي، به مقام دومي در جهان برسد و از آن رتبه به مقام اول دست يابد و نهايت هدف نيز بايد رهبري كل كشورهاي جهان باشد. به همين سبب بهترين راه براي نيل به آن هدف والا، صرف انرژي ملي براي ايجاد بنيادي مستحكم در آموزش دوره ابتدايي در اين كشور است (لوئيس 1995، ص 5)

        

     99 درصد دانش آموزان دوره ابتدايي در ژاپن در مدارس ابتدايي دولتي، در محل اقامت خود درس          مي خوانند در اين دوره تحصيلات، آموزش رايگان است و فرزندان تمام ساكنان محل، اجازه ثبت نام دارند (لوئيس ترجمه افشين منش و ايلبگي طاهر ،1385،5).

در ژاپن 90 درصد دانش آموزان، كلاس دوازدهم را با موفقيت پشت سر مي گذرانند (اين نسبت در آمريكا 73 درصد و در اروپا 50 درصد است) [رولن و بيورك 1998، ترجمه رعيتي دماوندي ،1383-13]

ويژگي هاي فرهنگ مدارس در ژاپن

1 – اهميت بسيار زياد مردم و دولت ژاپن به آموزش و پرورش (دولت ژاپن بيشترين سهم از توليد ناخالص ملي را صرف دوره هاي آموزش پيش دبستاني و ابتدايي مي كند)

2 – تاكيد بر كارگروهي (تيمي)- (ووگل 1979، لوئيس 1995، سركارآراني 1381، بختياري 1387)

3 – انعطاف فكري و نوپذيري نوسازي اعجاز آميز ژاپن(ووگل 1979)

4 – نظام آموزشي كارآمد – كيفيت بالاي آموزش (هرمان كان)

5 – پشتكار، صبر و حوصله، انضباط دروني

6 – احترام به ديگران

7 – روح همكاري دسته جمعي

8 – انضباط و شوق به كار

9 – ثبات

10 – شوق يادگيري

11 – اخلاق كار و تلاش

12 – در زمينه مديريت، ژاپني ها به رهبري جمعي گرايش دارند

13 – تاكيد بر جنبه ي كاربردي آموزش

14 – شيوه آموزش عملگرا، تاكيد بر آزمايش و پژوهش

15 – دانش آموزان در كارهاي مدرسه مشاركت فعال دارند (تعاون، همراهي گروهي)

16 – مدرسه در ژاپن محل زندگي دانش آموزان است

17- در مدارس سعي در بالابردن "اعتماد به نفس" فراگيران(دانش آموزان) است

18 – مدارس ژاپني تلاش براي رشد خلاقيت، رشد روحيه كارگروهي مي كنند

19 – بازي هاي آزاد در مدارس مورد توجه است

20 – مدارس ژاپني- بچه ها را براي زندگي در جامعه تربيت مي كند

21 – پرورش حس اعتماد به نفس

22 – شكوفائي خلاقيت

23 – مشاركت و درگيركردن بچه ها به صورت عملي     

24 – پرورش حس مسئوليت پذيري

25 – تاكيد بر رفاقت بين دانش آموزان به جاي رقابت

26 – تاكيد بر دوستي و همكاري بين بچه ها

27- همكاري در نظافت مدرسه

28- همكاري بسيار نزديك خانواده (اولياء) با مدرسه

29- تاكيد بر دوستي و رفاقت در مدارس (لوئيس 1985)

30- توجه به خودفرماني يا خود مديريتي (لوئيس)

31-تاکید  بررشد اجتماعی(بنجامین 1997)،سهم زیادی از آموزش در ژاپن به زندگي اجتماعي و رشد اجتماعي مي پردازد

32- ایجاد فرصت هاي مساوي براي همگان

33 –آموزش  (پرورش) تمامي كودكان با يك روش

34- معلمان مربي اند نه مستبد (معلم در نقش هادي و راهنما)

35- در مدارس ژاپن تفريح و شادي ضروري است

36- در مدارس با تفريح و شادي دانش آموزان را وارد به مشاركت و همكاري مي كنند

37- در ژاپن كلاسها به گروه هاي كوچك تقسيم مي شود

38- ژاپني ها كوشيده اند شادي و لذت را به فرايند يادگيري بياميزند

39- در كلاسهاي درسي ژاپن تعارض و دشمن بين معلم و شاگرد وجود ندارد

40- هيچ دانش آموزي در ابتدايي مردود نمي شود – هيچ دانش آموزي از مشاركت در فعاليت ها منع نمي شود (بنجامين 1997).

ژاپني ها اعتقاد دارند تجربه ها تأثير بلند مدت در رشد  دارد لذا براي پرورش افراد تجارب مهم هستند

* برنامه درسي ملي در بردارنده راهكارهايي براي فعاليتهاي غيردرسي دانش آموزان مي باشد (برنامه  نظافت مدرسه) از آنجا كه در مدارس ژاپني، سرايداري وجود ندارد، پاكيزه نگه داشتن كلاسها، راهروها يا سرويس هاي بهداشتي، زمين هاي بازي بر عهده دانش آموزان است

ويژگي مهم فضاي فرهنگي مدارس ژاپن (در دوره ابتدايي) سرزندگي، شلوغي، شادابي، شادي و جار و جنجال كلاس است. معلمان ژاپني بر خلاف همكاران خود درساير كشورها تلاشي براي سكوت و ساكت و بي حركت نگه داشتن دانش آموزان خود نميكنند. از آنجا كه دانش آموز مجاز است با بغل دستي خود صحبت كند براي تراشيدن مدادش از جا بلند شود يا پرده ها را بكشد. اين قبيل كارها. اختلال در نظم كلاس بشمار نمي رود بنابراين نظم و انضباط تحميلي نيست و در نتيجه كلاسها نيز شلوغ و پر جار و جنجال است و اين امر از نظر معلمان، بي اشكال است.

* پي نويس

 بخشي از نوشتار حاضر، حاصل مشاهده، مصاحبه وحضور نگارنده در مدارس ژاپن است كه با مساعدت، پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، سفارت محترم جمهوري اسلامي ايران در ژاپن، اساتيدي همچون دكتر سركارآراني، دكتر خرازي، دكتر عراقچي، دكتر گواهي، استاد صافي ، پروفسور اوکاموتو(Okamoto)، کویاما  انجام شده   است

============ منابع:

- سركار آراني، محمدرضا (1381). فرهنگ آموزش در ژاپن. تهران : روزنگار

- ماتسوشيتا، كونوسوكه (1377). مشت آهنين در دستكش مخملي: 101 ويژگي ديگر مديريت و رهبري ترجمه محمدعلي طوسي. تهران: سخن

- بختياري، ابوالفضل (تيره، 1386). درسهائي از ژاپن. خبرنامه انجمن دولتي ايران و ژاپن، سال هفتم شماره 16

- طوسي، محمدعلي (1384). درسنامه فرهنگ سازماني: دوره دكتري مديريت آموزشي. تهران: واحد علوم و تحقيقات

- لوئيس، كاترين (1995). آموزش قلب ها و انديشه ها. ترجمه ح. افشين منش و ش. ايلبگي طاهر. تهران: ساز و كار، چاپ چهارم 1385

گواهي، عبدالرحيم (1386). شينوئيزم. تهران: علم

Monbusho (1995). Education in Japan. Tokyo: Monbusho

Monbukagakusho (2008) Minstry of Education,culture sport,science and technology.Tokyo: Minstry of Education,culture sport,science and technology.Tokyo: