رويكرد فرهنگي به نوآوري
فرهنگ نوآوري – نوآوري فرهنگ
دکتر ابوالفضل بختیاری
|
بهبود آموزش و پرورش را به من بسپاريد، من دنيا را اصلاح خواهم كرد
التاتوي، دانشمند مصري ( به نقل از يمني 1378، 12) |
دكترابوالفضل بختياري[*]
فرهنگ يكي از جلوههاي زندگي عقلاني و معنوي آدمي است، كه بخش بنيادي زندگي هر فرد و جامعه را تشكيل ميدهد و آموزش و پرورش از مهمترين عوامل فرهنگ ساز است (يونسكو، ترجمه محلاتي، 1378، 4). فرهنگ به يك معنا گنجينه انباشتهي از نوآوري و آفرينندگي بشر است (آشوري، 1386). تمام نمودها و نمادهاي بشري مظهري از آفرينندگي و نوآوري انسان است، فرهنگ ميتواند زمينهساز پرورش نوآوري و شكوفايي و يا زمينه سوز و مانع نوآوري و نوجوئي باشد. فرهنگ بيانگر تمامي باورها، رفتارها، هنجارها و ارزشهاي مشترك افراد است كه خواسته و ناخواسته شيوه زندگي هر ملت را باز مي نمايد و سرانجام فرهنگ عبارتست از هر آنچه يك ملت دارد، هر كاري كه ميكند و هر آنچه مي انديشد (آشوري، 1386، به نقل از هرسكويتس 1948، 51)؛ فرهنگ را ميتوان شامل آنچه براي مردم ارزش دارد تلقي كرد، از اين منظر نگاه به رويكرد فرهنگي به نوآوري "فرهنگ نوآوري و نوآوري فرهنگ"، ما را به اين نكته رهنمون ميسازد، فرهنگ مي تواند مشوقِ نوآوري يا مانع نوآوري باشد. در نظام آموزشي، آيا «ارزشهاي مشترك» (فرهنگ ) كاركنان، كارگزاران آموزشي و مدارس، ما را به نوآوري و نوجويي تشويق و ترغيب ميكنند؟! آيا معلمان ما هر اقدام نوآورانه (خلاقانه) را تشويق يا توبيخ و تنبيه ميكنند؟! آيا فرهنگ مدارس، شوق نوآوري و تغيير را پاس ميدارد؟ آيا فرهنگ سكون و سكوت مورد تاكيد و تقدير است؟ آيا خانوادهها و والدين نوآوري و نوجوئي را پاس مي دارند ؟ آيا در فرهنگ مدارس نوآوري يك ارزش است ؟ آيا دانش آموزان ساكت و كمحرف را مورد سپاس و ستايش قرار ميدهند؟
به زعم صاحبنظران براي پرورش نوآوري و خلاقيت در دانشآموزان، بايد از دوره پيش دبستاني و ابتدايي آنها را تشويق به انجام كارهاي نوآورانه و خلاقانه در كلاس و مدرسه كرد، و بايد در اين دوره روحيه نوآوري، نوجويي و اميدواري را در كودكان ايجاد كرد و تلاش، روحيه، انگيزه را افزايش داد و باعث اعتماد به نفس در آنها شويم. چه بسا ادعا ميشود روشهاي آموزشي ما خلاقيت كُش است و ترس از ابراز وجود – ترس از حرف زدن – ترس از تحقير و تهديد – تنبيه افراد را محتاط و محتاج بار ميآورد. در نظام آموزشي شوق يادگيري فراموش شده، به محفوظات توجه و تاكيد ميشود. با نگاهي به نظام هاي آموزشي كشورهاي پيشرفته و پيش رو مي بينيم – آموزش دوره پيشدبستاني و ابتدايي نقش بسزايي در پرورش نوآوري و خلاقيت آنها دارد. براي مثال: ژاپني ها براي شاگردان ابتدايي خود معماي رياضي را مطرح ميكنند (كردي، 1386، 6 )، تا از كودكي دانشآموزان به تفكر و تأمل وادار شوند و در دوره ابتدايي به كارهايي كه نوآورانه و خلاقانه توجه ميشود؛ ژاپنيها در آموزش رياضي به فهم مسأله همان قدر اهميت ميدهند كه به حل آن؛ درگير كردن دانش آموزان با رياضيات مهمترين نقش معلم است كه در مرحله طراحي و سازماندهي درس انجام مي شود و بر فرايند فهم وحل مسأله و ارائهي راهحلهاي متنوع، نوآورانه، تاكيد ميشود (استيگلر، هيبرت، ترجمه سركار آراني و مقدم، 1384، 6)؛ آيا در نظام آموزشي ژاپنيها در «خلاقيت و نوآوري» نيز پرورش پيدا ميكنند؟ اين پرسش براي آمريكاييها، و نيز ژاپنيها بسيار مهم است. اما در اين مورد مطالعات دقيق انجام نشده است ولي!، "كاترين لوئيس" (1995): در مطالعاتي كه به تازگي درباره نظام آموزش ژاپن (از دوره پيش دبستاني تا ابتدايي) انجام داده به اين مطلب اشاره شده است كه در آمريكا خلاقيت، موجب موفقيت هاي علمي مي شود، حال آنكه در ژاپن، پشتكار، توفيق علمي را به همراه دارد (لوئيس؛ترجمه، افشين منش و ايلبگي 1385، 8). يكي از راههاي افزايش نوآوري و خلاقيت، مثبت انديشي است، با مثبت انديشي دانش آموز، روحيه اعتماد به نفس پيدا كرده و با روحيه سالم به خوشبختي و خوشحالي دست پيدا ميكند، ترس، يكي از موانع نوآوري و خلاقيت است. براي پرورش نوآوري و خلاقيت بايد كارهاي مخاطره آميز و ريسك گونه را در افراد تشويق شود.
هر سفري را خطري در ره است هر خطري را خبري در ره است.
(خواجوي كرماني)
بدون ترديد هزاره جديد به انسانهاي نوآور، نوانديش، نوجو نياز دارد و تربيت چنين انسانهايي بر عهده نظام آموزشي به ويژه آموزش و پرورش و در نهايت بهدست عاملان اين شكوفايي، تغيير و تحول، يعني معلمان ميباشد كه مي توانند در شكوفايي و پرورش خلاقيت و نوآوري دانشآموزان نقش مؤثري داشته باشند. در حقيقت نوانديشي و نوآوري نگريستن مجدد به خود و به اطراف خود با ديدي تازه است. «اديسون» ] مخترع برق[ ميگويد»: من كارم را از جايي شروع كردم كه آخرين پژوهشگر (محقق) كارش را ناتمام گذاشته بود. نوآوري و خلاقيت به مانند گل ظريفي است كه تعريف، تمجيد، تشويق آن را شكوفا مي كند و تحقير، تهديد، تنبيه، يأس، نااميدي آن را در نطفه خفه ميكند. اگر تلاشهاي هر يك از انسانها مورد قدرداني و قدرشناسي قرار گيرد، ايدههاي بيشتر و بهتري ارائه خواهند كرد. نوآوري و تفكر خلاق در محيطي كه داراي انگيزش دو طرفه، بازخورد و نقد سازنده باشد (محيط خلاق) رشد ميكند و شكوفا ميشود (ادر، ترجمه كرمي، 1387، 70)، «وارن بنيس» (استاد دانشگاه هاروارد و بوستون) اعتقاد دارد كه انسانها در دوران سالمندي نيز از ايدههاي نو و فكر بكر و نوآورانه فارغ نيستند (بنيس، ترجمه اميني 1381، 10) و افراد بايد تدبيرهاي نو بياموزند يا بساط را برچينند، مديران و افراد موفق مهارتهاي نو ميآموزند و نوآوري و نوانديشي را ارج مينهند. ميتوان گفت فرهنگ نوآوري و نوانديشي بايد توسط كارگزاران آموزشي به عنوان يك ارزش مورد توجه و تقدير قرار گيرد تا "نوآوري فرهنگ" حاصل شود. «لازمة شكوفا شدن گل، وجود خاك و بذر مناسب است؛ در شكفته شدن انديشههاي خوب نيز همين اصل صادق است (ماكسول به نقل از برونباخ، ترجمه اميني، 1386، 63 ). براي شكوفايي و نوآوري هم بايد زمين و زمينه (ساخت و ساختار) مناسب باشد اگر توانايي ذاتي براي ابداع فكر نو ] نوآوري [ نداشته باشيم، دست كم ميتوانيم خوشه چين خرمن افكار جديد ديگران شويم (ماكسول، ترجمه اميني 1386، 137).
نوآوري در پاسخ
اينشتين: سؤالات يكي است جواب ها تغيير كرده اند؟
در سال 1951، فيزيكدان نامدار جهان و برنده جايزه نوبل، آلبرت اينشتين، در دانشگاه پرينستون آزموني از دانشجويان يكي از كلاسهاي فيزيك پيشرفته به عمل آورده و در راه بازگشت به دفترش بود. معاون او كه اوراق امتحاني را با خود حمل ميكرد، سؤال كرد: «دكتر اينشتين ! آيا اين همان سوالات امتحاني نبودكه سال قبل از همين كلاس فيزيك گرفتيد؟!!
اينشتين پس از لحظهاي گفت: بله، اين همان سوالات امتحاني بود.!!
معاون آموزشي با ترديد سوال كرد: « دكتر ! چگونه ميتوانيد يك نوع سوال امتحاني را براي يك كلاس در دو سال متوالي بدهيد؟ !!»
جواب اينشتين كلاسيك بود. او گفت: «درست است سئوالات يكي است ولي جواب ها تغيير كردهاند».
نكته جالب توجه اين واقعه آن است كه سوال ها ممكن است يكسان باشند، ولي در نتيجه پيشرفتهاي سريع و كشفيات جديد جهان فيزيك در آن زمان، جوابهاي صحيح با پاسخهايي كه يك سال پيش داده شده بودند متفاوت است (تريسي، ترجمه قاري نيت 1385، 11)
تحول فرهنگي، بستري براي نوآوري و شكوفايي
تقدم تحول فرهنگي بر تحول در ساير شئون
اگرچه در بررسي ابعاد مختلف توسعه، به جنبههاي مختلفي نظير اقتصادي، اجتماعي، سياسي، و نيز فرهنگي اشاره مي شود وظاهراً توسعة فرهنگي فقط يكي از اركان و ابعاد توسعه است (ابوالقاسمي، 1385، 202). اما پژوهشها ونيز ديدگاههاي انديشمندان معاصر بر آن است كه توسعه و پيشرفت در تمامي شئون اقتصادي، سياسي واجتماعي يك جامعه متكي به "فرهنگ" آن جامعه است و تا زماني كه فرهنگ جامعهاي موافق با پيشرفت وتوسعه نباشد، تحقّق رشد، ترقي و توسعه امكان پذير نخواهد بود. (عزتي، 1375، 29) پس ميتوان نتيجه گرفت كه اگر فرهنگ جامعهاي موافق و تسهيل كنندهی توسعه نباشد، توسعه و ترقي اتفاق نميافتد. لذا پيش شرط اساسي گام برداشتن در مسير توسعهی درون زا، «اصلاح فرهنگ» است. بي شك نميتوان انكار كرد كه توسعهی فرهنگي، بخشي از توسعهی همه جانبه است، اما در عين حال بايد توجه داشت كه "فرهنگ خود عامل زمينه ساز توسعه"، تحول و نوآوري است. فرهنگ در ارتباط با توسعه داراي عوامل متعددي است: نخست به آن دسته از عوامل فرهنگي مربوط مي شود كه درجريان توسعه پيشرفت ميكنند و شاخصهايي براي توسعه يافتگي جامعه محسوب ميشوند (عزتي، پيشين).
اهداف توسعة فرهنگي
براي توسعه فرهنگي اهداف متفاوت و گاه متناقضي ترسيم شده است، اما در يك جمع بندي كلي اهداف توسعه فرهنگي را ميتوان به شرح زير برشمرد:
الف- يراي رساندن به جامعه در كسب و رشد اصالتها، نوآوري، خلاقيتها و فضيلتهاي اجتماعي از طريق بازشناسي و بازآفريني فرهنگ مستعد و مساعد دروني.
ب - ارتقاي كيفيت زندگي در تقابل با دگرگونيهاي سريع اجتماعي، اقتصادي و صنعتي و بهرهمند ساختن جامعه از توسعه مادي به جاي محروم ماندن از آن.
ج - همگاني كردن فرهنگ از طريق جلب مشاركت تمامي آحاد جامعه و گروههاي اجتماعي در فرهنگ آفريني و تقويت گسترش رقابتهاي سازنده] در مدارس هم براي رشد فرهنگ بايد كارگزاران آموزشي مشاركت داشته باشند[.
د- به حداقل رسانيدن عوارض تاريخي و اجتماعي توسعه نيافتگي كه اغلب موجب بروز نوعي توسعه ناموزون، ناهمزان و نامتوازن در جامعه مي شود.
عوامل مؤثر بر تغيير و توسعهی فرهنگي
دانستيم كه تغيير و تحول فرهنگي دگرگوني و تغييراتي است كه در پديدههاي فرهنگي نظير معرفت، آرا، افكار،آداب و رسوم آيينهاي ديني و اخلاقي، هنر، اعتقادات، باورها،انتظارات و توقعات، شيوه زندگي، اميال و خواستهها، ارزشها، هنجارها، پوشاك، غذا و به طور كلي در فرهنگ مادي و غيرمادي صورت ميپذيرد. پس فرهنگ تغيير ميكند و دگرگون ميشود اما چه چيزي اين تغيير را ايجاد ميكند؟ به اين سؤال ميتوان از جنبههاي مختلف پاسخ داد.
ميدانيم، تغيير و تحول و توسعة فرهنگي تابع عوامل و پديدههاي متعددي است كه با همديگر ارتباط و تعامل دارند. بنابراين در تحليل علل مؤثر بر توسعهی فرهنگي، بايد تأثير عوامل مختلف بر هم را مورد توجه قرار داد. مهمترين عواملي كه بر ميزان و سرعت دگرگوني مؤثر هستند عبارتند از: 1- محيط طبيعي 2- نيازهاي ساخته شده 3- جمعيت 4- تحولات سياسي 5- پيشرفت فناوريهاي نوين (ICT) 6- ارتباطات
ويژگيهاي فرهنگ معطوف بر نظريهی جديد
فرهنگ از بحث انگيزترين حوزههاي معرفت بشري است و دركمتر زمينهی آن ميتوان بين صاحبنظران و متخصصان آن، وحدت و اتفاق نظر را مشاهده نمود. گسترده بودن «واژهی فرهنگ» زمينه را براي ارائهی نظرات و ديدگاههاي متفاوت، آن هم در سطوح مختلف امكانپذير ساخته است و همين امر باعث شده است كه تبيين حدود و ثغور اين واژه بسيار مشكل باشد. در اين بخش، براي روشن تر نمودن مفهوم فرهنگ، مشخصات و ويژگيهاي فرهنگ مبتني بر نظريهی جديد را بررسي ميكنيم. به طور كلي براي فرهنگ و پديدههاي مرتبط با آنها ويژگيهاي مختلفي ميتوان شمردكه در ميان آنها ميتوان از موارد زير نام برد.
1- ذاتي و اكتسابي بودن فرهنگ؛
2- فردي واجتماعي بودن فرهنگ،
3- عام وخاص بودن فرهنگ،
4- ذهني و عيني بودن فرهنگ،
5- ثابت ومتغير بودن فرهنگ؛
6- فرهنگ، وسيلهاي براي برطرف كردن نيازها؛
7- سازگاري يافتن فرهنگ؛
8- فرهنگ به عنوان عامل وحدت بخش؛
9- اجباري و اختياري بودن فرهنگ؛
10- يكسان و متكثر بودن منبع فرهنگ ساز؛
11- يكسان و متكثر بودن فراوردههاي فرهنگي؛
12- توليد و مصرف كننده بودن (ارزشها ) فرهنگ؛
13- متعالي و پست بودن فرهنگ.
علاوه بر موارد كلي فوق، برخي از انديشمندان از فرايندهاي مؤثر بر تغيير و تحول فرهنگي سخن ميگويند. اين فرآيندها اگرچه در قالب موارد ششگانه فوقالذكر (1- محيط طبيعي 2- نيازهاي شناخته شده 3- جمعيت 4- تحولات سياسي 5- پيشرفت فناوري (ICT) 6- ارتباطات؛ عمل ميكنند اما درجاي خود شايستهی تأمل هستند. به طور كلي فرايندهاي مؤثر بر تغيير و تحول فرهنگي عبارتاند از: 1- نوآوري؛ 2- ابداع؛ 3- اختراع؛ 4- اكتشاف؛ 5- اشاعه.
1- نوآوري فرهنگي
نوآوري فرهنگي عبارت از پديداري عادات جديد فرد است كه به تدريج مورد قبول و پذيرش اعضاي ديگر جامعه قرار ميگيرد. نوآوري به عنوان شيوهاي در انجام امور از لحاظ روانشناسي همان مكانيسم يادگيري فرد را طي مي كند با اين تفاوت كه افراد ديگر اجتماع بعدها در اين عادات شريك ميشوند. صفت ويژهی پوياي نوآوري، تمايل به نوجويي است و اگر بخواهيم آن را در زمينههاي كلي اجتماعي و اقتصادي مد نظر قرار دهيم، به عوامل چندي بستگي دارد: اول - عوامل انساني (روحيه اختراع، ابداع، نوآوري،روحيهی خلق و اقدام و....)؛ دوم - عوامل فني و مالي (گسترش پژوهش و توانايي مالي ) ؛ سوم - عوامل سياسي و اقتصادي (زمينهی كلي اقتصاد ملي،انگيزههايي كه حكومت به كار ميگيرد و...).
2- اختراع
اختراع هنگامي صورت ميگيرد كه رفتارهاي معمول تحت شرايطي تدريجي، مجبور به تغيير شوند. بيشتر تحولات تدريجي كه در طي نسلهاي مختلف صورت گرفته، اينگونه هستند. فرهنگها، هر چقدر هم دور افتاده باشند، در معرض آن قرار دارند. بسياري از ارزشها، آداب، رسوم و ابزارهاي ساختة دست بشر در آغاز ساده و به تدريج پيچيده شدهاند.
3-ابداع
ابداع يعني بهكارگيري ايدههاي نوين كه ناشي از خلاقيت (نوآوري) است؛ يعني قدرت توانايي ايجاد فكر و ايدههاي نو. ابداع، انتقال عناصر فرهنگي از يك موقعيت به موقعيتهاي ديگر و يا تلفيق جديدي از اين عناصر است كه در تلفيق عناصر قديم به نوع جديد، همواره نوآوري و خلاقيت سهيم است، مانند هواپيما كه صورت جديد از تلفيق و برداشت بال پرندگان، موتور تكميل شده اتومبيل و... است (قرائي مقدم، 1376، 236)
4-اكتشاف
برخلاف انواع قبلي نوآوري كه در عادات موجود در فرهنگ،تغييراتي ايجاد مي كند، و يا تركيب و تلفيقي جديد از آنها ميسازد، اكتشاف ممكن است موجد عناصري شودكه الزاماً ادامه عناصر قبلي فرهنگ نباشد. مكانيسم ايجاد اين نوآوري همان است كه روان شناسان يادگيري، آن را آزمايش و خطا ناميدهاند. يعني هر گاه عناصر فرهنگي موجود جامعه، جوابگوي نيازها و مسائل آن نباشد، در چنين حالتي فرد نخست همان رفتارهاي قديمي را با كمي تغيير انجام ميدهند. اگر به نتيجه مطلوب نرسيد، تلفيقي جديد از رفتارهاي معمولي را بر ميگزيند و اگر باز هم به نتيجة مطلوب نرسيد، رفتارهاي كاملاً جديدي را آزمايش ميكند. هر كدام از اين رفتارها، كه بر حسب اتفاق، فرد را به جواب مطلوب رساند، باقي ميماند و به تدريج جزء پايدار فرهنگي ميشود. بسياري از اكتشافات در طول تاريخ نتيجة تمايل به نوجويي، نوپوئي و آزمايشهاي جديد بوده است. (ابوالقاسمي، 1384، 210)
5-اشاعه
اشاعه فرايندي است كه نوآوري و ديگر عناصر فرهنگي را از يك جامعه به جامعه ديگر گسترش ميدهد و تغیيرات سريعتر در جوامع را موجب ميشود. درچنين وضعيتي فرد نوآورخود مبتكر عادات جديد نيست بلكه معرف آن است. به بيان ديگر فرد عادات متعلق به فرهنگ ديگر را اخذ كرده و در جامعهاي كه به آن تعلق دارد معرفي ميكند، روانشناسان آن را در بستر يادگيري تقليد مينامند. يعني وقتي فرد در مقابل مسألهاي قرار گرفت كه "راه حلهاي فرهنگي" موجود در جامعه نتوانست وي را به حل آن نائل آورد، رفتاري را كه از فرهنگ ديگر آموخته است به كار ميگيرد. "اشاعه" به عنوان يكي از اشكال نوآوري، باعث تطور جامعة بشري شده است وانسان شناسان بزرگي چون اليوت اسميت، گروبنر، اشميت و فرانس بواس از اين نظر حمايت كردهاند. دليل اهميت و اخذ عناصر فرهنگي از جوامع ديگر، ساده بودن آن است؛ زيرا نوآوري، اختراع، ابداع و اكتشاف كاري است مشكل و طولاني ولي اخذ عناصر فرهنگي ديگران، در مواقعي كه اين عناصر جوابگوي نيازهاي فرد باشد، كاري بس ساده است. اخذ عناصر فرهنگي هنگامي صورت ميپذيرد كه فرهنگ ها با يكديگر تماس داشته باشند و هر چه مدت تماس، طولاني باشد، احتمال تاثير فرهنگها زيادتر است. فرهنگها بر اعمال و افكار تأثير ميگذارند و تأثير ميپذيرند ولي اين تأثير و تأثر بسيار كُند است. برخي كارشناسان معتقدند توسعه و تعالي در نظام آموزشي در گرو توسعه فرهنگ است.
فرهنگ بستر توسعه و نوآوري
ý فرهنگ،مبداء همهی خوشبختي ها و بدبختيهاي يك ملت است (امام خميني ره)
نكته فوق مبين اين اصل است كه فرهنگ منشأ اعمال انسانها و مبدأ مسير تكاملي جوامع
است. از اين منظر انسانها سازندهی جامعه هستند و تاثير فرهنگ بر انسانها نيز مورد ترديد
نيست؛ فرهنگ متعالي، انسانهاي متعالي ميسازد و آنها نيز جامعه را به سوي مقصد نهايي
آن هدايت ميكنند. امام خميني (ره) نيز چنين فرمودهاند:
«قضيه تربيت يك ملت به اين است كه فرهنگ آن ملت، فرهنگ صحيح باشد. شما كوشش كنيد كه فرهنگ را فرهنگ مستقل اسلامي درست كنيد، جوانهايي كه در اين فرهنگ تربيت مي شوند، همانهايي هستندكه مقدرات كشور در دست آنهاست. اگر اينها درست بار بيایند، همه خدمتگزار به مردم، امين به بيتالمال؛ و همهی اينها در تحت رهبري اسلام تحقق پيدا ميكند، اگر ملتي فرهنگش اين طور تربيت شود؛ اين فرهنگ، فرهنگ غني اسلامي است و مملكت، يك مملكت آرام ومترقي خواهد بود».
هدف از نقل سخنان بالا،اشاره به يكي از مباحث پرطرفدار و مناقشهانگيز امروزي است و آن رابطهی ميان فرهنگ، توسعه و نوآوري است. به عبارت ديگر، در اين بخش به شرايطي پرداخته ميشود كه ايجاد و پذيرش توسعه و نوآوري را كند و يا تند ميكند. اگر چه ميزان و چگونگي تغيير و تحول درجوامع مختلف و حتي درگروههاي مختلف يك جامعه متفاوت است. ميتوان عواملي كه تغيير و تحول را موجب يا مانع ميشوند بررسي نمود. بي ترديد ميان عوامل مختلفي كه تغيير ايجاد ميكنند، ارتباط وجود دارد. افرادي كه نسبت به تغيير و تحول بيتفاوت هستند، بيشتر تحت تاثير عوامل اجتماعي، فرهنگي و رواني هستند و زماني كه از تأثيرات و نتايج مثبت تغيير و نوآوري آگاه ميشوند، تمايل خود را مبني بر مشاركت در فرآيند توسعه بروز ميدهند و هزينه و بهاي اقتصادي آن را نيز ميپردازند. به عبارت ديگر، وقتي افراد با فرصتهاي جديد روبرو ميشوند. پذيرش يا عدم پذيرش فرصتهاي جديد، با برخي عوامل روانشناسي مربوط است. اين عوامل را ميتوان در انگيزه، نيازهاي شناخته شده، الگوهاي ارتباطات، وجه نظرها و اشكال نفوذ شخصي خلاصه نمود. (واگو، ترجمه غروي زاده، 1373، 231) امروزه "فرهنگ" در كشورهاي در حال رشد از حالت ايستايي و سكون، به حركت و پويايي درآمده و نوجويي و ديناميك بودن را براي رسيدن به توسعهی همه جانبه برگزيده است. در گذشته، توسعه از منظر اقتصادي نگريسته مي شد و رشد اقتصادي با توسعه برابر داشته ميشد، در حالي كه توسعه روندي جامع و فراگير است كه همة جنبههاي زندگي را شامل ميشود. توسعه، بيش از آنكه فقط نيازمند تكنولوژي و سرمايهگذاري در اين زمينه باشد، عمدتاً عرصهی انتخاب گزينههاي متعددي است كه در آن خلاقيت و نوآوري – آن هم بسته به شرايط كشور بهرهبردار – نقش مهمي دارد (ساولي، 52). يعني توسعه درون زا و ارتقاي خصيصه فرهنگ پذيري تودههاي مردم، دو روي يك سكه هستند.
البته تأكيد افراطي بر خاص بودن هر فرهنگ ممكن است به خطر تعارض بين فرهنگي منجر شود (توراين، بختياري، ترجمه گودرزي 50- 49)، ارتباط ميان فرهنگ ها و «فرهنگ پذيري و اشاعه» فرهنگ را بارورتر ميكند ولي تنها يك فرهنگ را برتر از همه دانستن و تعصبات به دور از منطق در اين زمينه، خطر تعارض را افزايش ميدهد. بهترين گواه در اين زمينه،انديشهاي است كه تنها يك فرهنگ و يك الگو (فرهنگ و الگوي غربي) را براي همه جوامع درست ميدانست و تلاشي وسيع و طولاني را براي حاكميت آن به كار برد، اما نتيجه آن تقابل جدي ساير فرهنگها و الگوها با آن بود. از سوي ديگر بسياري از روشنفكران مستعمرات پيشين براي كسب "هويت فرهنگي" خود حاضر به هر كاري هستند حتي انكار كردن موضوع توسعه (همو، 1373، 50 – 49). بدين ترتيب الگوي ضد غربي به اين خطاي جدي مبتلا شد كه معتقد بود يك اقتدار مطلب تنها به اتكاي آرمانهايش و نيروي اجبار و به بهاي قرباني كردن يك يا چند نسل ميتواند به نوگرايي و نوآوري برسد (همو، 1373)، "فرهنگهاي به هم پيوسته و از هم گسسته" وانسجام فرهنگي از مواردي دانسته شده كه شرايط فرهنگي پذيرش تغيير و نوآوري را نشان ميدهد. در فرهنگهاي به هم پيوسته، بيشتر رفتار انسانها پوشيده يا غير صريح است و در فرهنگهاي گسسته، رفتارها صريح تر هستند. در فرهنگهاي گسسته، پيامها صريح تر هستند و واژهها و اطلاعات زيادي را در ارتباطات با خود دارند و فرق ميان خوديها و غيرخوديها زياد نيست. در چنين فرهنگهايي تغيير آسان سريع به وسيلهی همه مردم پذيرفته ميشود. در فرهنگهاي به هم پيوسته، اطلاعات كمتري از پيامهاي شفاهي دريافت ميشود و اطلاعات بيشتر در محتواي ارتباطات و در زمينه سابقه و ارزشهاي اساس آدميان وجود دارد. پيوستگيهاي ميان افراد و افراد با يكديگر بسيار است. در اين نوع فرهنگ، زندگي فرد در اين قيد و بندها خلاصه ميشود. الگوهاي فرهنگي با دوام و تغييرات آرام است. درجهی انسجام فرهنگي در پذيرش تغييرات، نقش بسيار مهمي دارد. فرهنگهاي متجانس موجب امنيت و رضايت افراد آن است. از طرف ديگر فرهنگ با درجهی انسجام كمتر، به راحتي با اموري كه موجب تغيير ميشوند، تطبيق مييابد. در فرهنگي كه انسجام آن بالاست، حتي تغيير در يك جنبه موجب عدم انسجام كلي ميشود. در جامعهاي با انسجام كمتر، معمولاً تضاد، تعارض سر درگمي، عدم امنيت و خستگي اجتماعي بيشتر وجود دارد. كه اين خود شرايط تغيير را فراهم ميكند؛ چنين فرهنگي با درجه بالايي از فرد گرايي همراه است (واگو، 1373، 9-237). به هرحال در جامعه عواملي وجود دارد كه تغيير را رواج ميدهد و عواملي نيز هستند كه مانع تغيير ميشوند. فرهنگ هم يكي از همين عوامل بشمار ميآيد. يعني فرهنگ ميتواند هم مشوق و تسريع كننده توسعه و نوآوري باشد و هم مانع جدي از برابر آن ايجاد كند (ابوالقاسمي، 1385، 215).
نوآوري و شكوفايي در نظام آموزشي و پژوهشي امري جدي است، خواه و ناخواه الگوهاي آموزشي خلاقيتكش جاي خود را به «فرهنگ آموزشي نوآور» بدهد. اگرچه به باور پژوهشگران، آموزش فعاليتي فرهنگي است (استيلگر و هيبرت 1991، ترجمه سركارآراني و مقدم)، و رويكرد فرهنگي به آموزش و نوآوري ما را به اين نكته رهنمون ميسازد براي نوآوري، تغيير وتحول كه امري اجتناب ناپذير است، بايد بسترهاي فرهنگي آن را فراهم آورد و زير ساخت هاي ارزشي (فرهنگي ) از دوره پيشدبستاني و ابتدايي بايد كم كم با آموزش متحول شوند.
به نظر ميرسد ما براي بازنگري گذشته آمادگي نسبتاً خوبي داريم، اما براي نوآوري چندان مهيا نيستیم. براي آيندهاي كار آمد به تغييري جمعي (گروهي ) و حركتي نوآورانه نيازمنديم. در همين راستا كه نياز به نوآوري و نوانديشي ضرورتي تام و تمام براي قرن بيست و يكم است. در هزاره سوم بايستي تفكر فرهنگي به آموزش و نوآوري رواج يافته و مورد پذيرش همگان قرار گيرد.
|
نوآوري و نوانديشي نه تنها براي هزاره نوين، بلكه براي پاسداشت از نسلهاي آينده و البته تمامي فعاليتهاي بشري لازم و ضروري است .
(اسلاتر 1995، ترجمه ملكي فر، ابراهيمي و وحيدي مطلق،16 )
|
منابع
1- ابوالقاسمي، محمد جواد (1385). شناخت فرهنگ. تهران: عرش پژوه
2- ادر، جان (2007). آموزش مهارتهاي تفكر خلاق. ترجمه ابوذر كرمي. تهران: لوح زرين 1387
3- استفان واگو (1373). درآمدي بر تئوريها و مدل هاي تغييرات اجتماعي. ترجمه احمدرضا غروي زاده. تهران: موسسه جهاد دانشگاهي
4- استيگلر، جيمز و هيبرت، جيمز (1384). شكاف آموزشي: بهترين ايدهها از معلمان جهان براي بهبود آموزش در كلاس درس. ترجمه محمدرضا سركارآراني و عليرضا مقدم. تهران: مدرسه، چاپ دوم
5- آشوري، داريوش (1386). تعريفها و مفهوم فرهنگ. تهران: آگه
6- آلن توراين (؟ ). "نوگرايي و خصيصههاي فرهنگي". ترجمه محسن گودرزي. سال دوم. نامه فرهنگ. شماره 1 و 2: 49 – 50
7-بختياري، ابوالفضل و ايراني، يوسف (1386). روش تحقيق عملي: اقدام پژوهي. تهران: لوح زرين، چاپ سوم
8- بنيس، وارن (1999). مديران كهنهكار – زمانهي نو. ترجمه فضل اله اميني. تهران: نشر فرا، 1381.
9- بيرو، آلن (1375). فرهنگ علوم اجتماعي. ترجمه باقر ساروخاني. تهران: كيهان
10- تريسي، برايان (1385) 21 استراتژي موفق براي دگرگون ساختن سازمانها. ترجمه علي اكبر قاري نيت. تهران: نشر آزمون.
11- خانيكي، هادي (1376). جايگاه و نقش مطبوعات در توسعهی فرهنگي. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
12- خميني، روح اله الموسوي (1381) صحيفهی نور. ج 1: ص 273 و ج 7: ص 74
13- عزتي، مرتضي (تابستان 1375). رابطه فرهنگ و توسعه از ديدگاه امام خميني. نامه پژوهش. شماره 39: 29
14- فاجرليند، اينجمار (1375). توسعه ملي. ترجمه مهدي سجادي. تهران: تربيت
15- قرائي مقدم، امان اله (1376). جامعه شناسي تهران: فروردين
16- كردي، عبدالرضا (1386). خلاقيت. تهران: كورش چاپ
17- كوي، لوتان (1991). آموزش و پرورش: فرهنگ و جوامع. ترجمه محمد يمني. تهران: دانشگاه شهيد بهشتي، 1387
18- لوئيس، كاترين (1995). آموزش قلبها و انديشهها: در مراكز پيشدبستاني، ابتدايي ژاپنيها. ترجمه حسين افشين منش، و شيده ايلبيگي طاهر. تهران: ساز و كار، 1385، چاپ چهارم
19- ماكسول، جان (1386). در انديشه تحول. ترجمه فضل اله اميني، تهران: نشر فرا
20- همو (1373). مباني جامعه شناسي و معرفي تحقيقات آكادميك جامعه شناسي. ج 4. تهران: رايزن: ج 4
21-يداله ساولي. ريشههاي فرهنگي توسعه. فرهنگ و توسعه. شماره 12
22- يونسكو (1994). بعد فرهنگي توسعه. ترجمه صلاح الدين محلاتي. تهران: دانشگاه شهيد بهشتي 1378
Fullan, M. (1991). Curriculum change. International Encyclopedia of curriculum. N.y: pergamaon press
[*] کارشناس پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش ab146222@yahoo.com