بزرگ ترین دشمن شما کیست؟   

   

 

    بزرگ ترین دشمن شما کیست؟  

    

    دکتر ابوالفضل بختیاری

    

بزرگترین دشمن شما کیست ؟ اصلا تا حالا به این موضوع فکر کرده اید ؟ شاید فکر می کنید دشمنی ندارید اما باید رازی را به شما بگوییم : شما بزرگترین دشمن خودتان هستید ، 6 راهی که با خود دشمنی می کنید را در ادامه بخوانید .
برای مدت طولانی من زندگی تک بعدی داشتم و فکر می کردم که فقط باید با روش خاصی زندگی کرد . سعی کردم اشتباهاتم را مرور کنم تا بفهمم چه عاملی سبب شده که موفق نشوم. و فهمیدم که برای اینکه حس راحتی داشته باشم رویاهایم را فراموش کرده ام. باورهایم را نادیده گرفته و خودم را از عشق و خوشبختی با ممانعت از دستیابی به آنها محروم ساختم. اما بعد از مدتی که گذشت و به زندگی ام نگاه کردم با خود گفتم چرا زندگی اینقدر پر از بدبختی است؟
واضح است که خودم را خیلی گم کرده بودم. سپس شروع کردم به تغییر دادن چیزهایی که در طول دهه قبل جزو عادتهای من به شمار می رفتند که منجر به مشاجراتی با همسرم شد. نهایتا درحالیکه اشک می ریخت به من گفت :" مارک تو خودت دشمن خودت هستی! خودت !...همه چیز تقصیر خودت است. دیگر نمی توانم تسکین تو باشم ، اگر بخواهی می توانی تغییر کنی اما لازم است که بخواهی و خواهش می کنم بخواه..." . و من پس از مدتها کشمکش های درونی و مطالعات گسترده و حمایت های بی دریغ همسرم و چند نفر از دوستان ، نهایتا توانستم خودم را پیدا کنم.
من می خواهم تجربیاتم را در اختیار شما قرار بدهم چون می دانم که شما نیز گاهی درگیری هایی با شیطان درونتان دارید. بعضی وقتها افکار ما و تصمیم های همیشگی و روتین زندگی بزرگترین دشمن ما محسوب می شوند که باعث می شود من به شما یادآوری کنم که از آن برحذر باشید.

1- توقع رضایت همیشگی داشتن
در زندگی هیچ چیز ثابت و همیشگی نیست. همانطور که شادی مطلق وجود ندارد غم و اندوه مطلق نیز وجود ندارد. می توان گفت که تغییر در حس و حال ما وجود دارد که به طور مداوم بین شادی و غم در نوسان است. در هر زمانی به این فکر می کنیم که بعدا چه می شود و چه حسی خواهیم داشت – نوعی مقایسه بین میزان رضایت مندی خود در زمان های مختلف. در این مسیر، برخی از ما که حس غم و اندوه فراوانی داریم ، پس از التیام آن می توانیم به اوج شادی و لذت برسیم. به عبارت دیگر شادی و غم لازم و ملزوم یکدیگرند؛ یکی باعث تقویت دیگری می شود. انسانها باید بدبختی و بیچارگی را بشناسند تا قدر عافیت را بدانند.
نکته مهم تمرکز روی جنبه های خوب زندگی است. شاید شما همه لحظه های زندگیتان را آگاهانه سپری می کنید و شاید درک کرده باشید که همه خوشبختی که به دنبالش هستید را درهمان لحظه دارید. اگر حس می کنید که لحظه ای که در آن هستید بهتر از آن چیزی است که می توانست باشد ، لذت شما بیش تر از حد و اندازه آن خواهد شد.
2- وسواس در بررسی خطاهای فردی
 
تصور کنید که در دوره دبیرستان به سر می برید یک سال معدلتان الف ، دو سال بعدی ب و سال بعدتر ج باشد. آیا شما روی داشتن معدل الف و یا ج زیاد فکر می کنید؟ آیا به خاطر معدل پایین خودتان را سرزنش می کنید؟ و یا در دوره ای که معدلتان پایین بود روی علایق و توانایی های شخصی خود تمرکز داشتید؟ من امیدوارم که متوجه ارزش طرز فکر دومی شده باشید.
هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید، به سه چیز مهم زندگی خود فکر کنید و زمانی که به بستر می روید که بخوابید ذهنتان را پر از فکر های مثبت و کارهای کوچکی که در طول روز به خوبی از پسش بر آمده اید کنید. موفقیتهای خود را آزمایش کنید. قدرت تفکر خود را به سمتی هدایت کنید که باعث به وجود آمدن تاثیرات مثبت در زندگی شود. با خود مرور کنید که چه کارهایی را و چرا اغلب خوب انجام می دهید و خواهید دید که به طور طبیعی راههایی را پیدا می کنید که کارهای دیگر را هم به درستی انجام دهید. مناسب ترین روش برای لذت بردن از موفقیتهای زندگی این است که خود را به خاطر بی کفایتی در گذشته ملامت نکنید. اما در عوض، سعی کنید روی موفقیتهای فعلی مانور دهید.
3- داشتن زندگی روتین و مرده
رایج ترین و مخرب ترین اعتیاد در جهان ترسیم یک نوع زندگی راحت و روتین است. چرا وقتی 400 کانال تلویزیونی داریم به دنبال فقط یک سبک زندگی هستید؟ شما مثل کامپیوتر نیستید که تراشه را روی برد نصب کرده و یک برنامه را اجرا کنید ، زندگی چیز دیگری است. زندگی یعنی حیات. زندگی یعنی یادگیری و رشد با وجود هیجانات و استرس ها .
زندگی پر از معماهاست ؛ بعضی از آنها هیچگاه به جواب نمی رسند.این تمایلات ذهن جستجو گراست که به دنبال پاسخ می گردد و در میان ناشناخته ها شجاعانه سیر می کند تا به جواب سوالات خود برسد و همین جستجوهاست که به زندگی معنا می بخشند.
در نهایت ، شما می توانید بقیه زندگی خود را با حس تاسف در باره خود ادامه دهید و روال زندگی خود را با بی تحرکی سپری کرده و یا می توانید همیشه از وجود شگفتیهای زندگی متعجب شوید و از خود به خاطر تلاش برای حل مشکلات تشکر کنید. همه اینها فقط به ذهن خودتان بستگی دارد. اولین گام مشخص این است که خود را متقاعد کنید که از محدوده زندگی روتین خود خارج شوید.
4- اعتقادات محدود کننده
شما از عقاید خود رنج نمی برید. شما از بی اعتقادی خود رنج می برید. اگر در خود هیچ امیدی حس نمی کنید، به این معنی نیست که هیچ امیدی وجود ندارد؛ فقط به این علت است که شما به وجود امید اعتقاد ندارید. از آنجایی که ذهن مسوول هدایت بدن است ، نهایتا این ذهن است که باعث می شود رویایی به تحقق برسد و یا بالعکس. واقعیت زندگی شما بازتابی از اندیشه و تفکرات شماست و یکی از راههایی است که باعث می شود هرچه که بدان باور دارید اتفاق بیافتد. بعضی وقتها بهتر است آنچه را که فکر می کنید نمی توانید انجامش دهید حداقل تلاشتان را بکنید و در نهایت متوجه می شوید که شما واقعا می توانید. همه اینها از درون آغاز می شود. شما افکارتان را تنظیم می کنید و تنها کسی که می تواند سر پا نگهتان دارد ، خود شما هستید.
5- مقاومت در برابر ریسک پذیری
عشق و خوشبختی با ریسک همراهند . ریسک پذیری یکی از مزایایی است که باعث می شود آغوشتان را به دنیای زیبایی ها و فرصت ها باز کنید. ریسک پذیر بودن به معنی نقطه ضعف نشان دادن نیست ، به معنی نشان دادن بخش هایی از وجودتان است که تا قبل از این آن را نادیده می گرفتید. به معنی روبرو شدن با دنیای بیرون با قلبی پذیرا و پر از صداقت است و گفتن این جمله به دنیا که :"من همین هستم. یا مرا همینگونه قبولم کن و یا ترکم کن"
خیلی سخت است که آگاهانه به دنبال خطر برویم. چرا؟ برای اینکه همراه با آسیب هایی است. اگر شما چهره واقعیتان را نشان دهید، این امکان وجود دارد که کسی شما را درک نکند و حتی پس بزند. ترس از چنین عواقبی آنقدر زیاد است که شما مجبورید برای محافظت از خود همیشه پشت نقاب مخفی شوید. اما دقیقا این تنها یک درد مداوم است که شما سعی می کنید از آن فرار کنید.
از آنجایی که عشق و خوشبختی نیازمند ریسک پذیری هستند، اگر این ریسک را از خود دور کنید درواقع لذتهای زندگی را از خود دور کرده اید.
6- از دیگران انتظار زیادی داشتن
همیشه این ذهنیت با شما همراه است که کارها باید چگونه انجام شوند. این ذهنیت باعث می شود که از واقعیت دور بمانید و باعث می شود که از درک واقعی خوبی های زندگی اجتناب کنید. راه حلش؟ ساده است. از توقعات خود کم کنید. قدرهر آنچه که دارید را بدانید. بهترین ها را بخواهید اما توقعتان را کم کنید. شما مجبورید که با واقعیت به جای جنگیدن ، کنار بیایید. اجازه ندهید که سطح انتظارات شما مانع دیدن خوبی ها و اتفاقات زندگیتان شود. زمانی که از سطح توقعات خود از دیگران و چیزهای دیگر کم کنید، می توانید از ماهیت واقعی آنها همان گونه که هستند لذت ببرید.
اکنون نوبت شماست ، شما چگونه با خودتان دشمنی می کنید؟ به ما هم بگویید.
 

============

با تشکر از آقای شرفبیانی

 

   ارسال کننده : رعنا  زرین ترنج

 

قورباغه ها

                    نکته تربیتی

 

در یک باغ بزرگ ، قورباغه ها تصمیم گرفتند مسابقه دو بدهند.

مسابقه شروع شد حدود سی قورباَغه جهش خود را آغاز کردند.

مرتب از هم جلو می زدند.در مسیر راه ناگهان دو قورباغه در داخل گودال نسبتا عمیقی افتادند. همه قورباغه ها ، بالای گودال جمع شدند،

بسیاری از آنها پیش بینی کردن که قورباغه های داخل گودال نمی توانند بالا بیایند و خود را نجات بدهند. اما قورباغه های داخل گودال تلاش می کردند خود را از گودال نجات بدهند. قورباغه های بالای گودال با داد و قال و سر و صدا اصرار داشتن تلاش بی فایده است، شانس شما این بوده، نجات ممکن نیست و باید در همین گودال به زندگی ادامه بدهید تا مرگتان فرا برسد. و قورباغه های گرفتار مرتب تلاش می کردند و لیز می خوردند و دوباره به ته گودال می افتادند. و بعد از چندین بار تلقین های منفی قورباغه های بالای گودال، یکی از قورباغه های داخل گودال افتاده به ماندن در گودال رضایت داد. اما با کمال تعجب قورباغه دیگر با تلاش بسیار دیوار گودال را می پیمود، عرق می ریخت و زحمت می کشید تا بالاخره خود را به سطح زمین رساند. قورباغه های بالای گودال گفتند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟ تا آنکه آنها متوجه شدند این قورباغه کر است و خوشبختانه صداها و تلقینهای منفی به گوش او نرسیده است. او با زبان اشاره گفت: من فکر می کردم شما در بالای گودال مرا تشویق می کنید و من بر اثر تشویق شما تلاش می کردم تا زود تر به بالا برسم!!

** نکته

تربیت فرزندان ما بیشتر از طریق چشم صورت می گیرد نه از طریق گوش. تربیت بیشتر دیداری است تا شنیداری. رفتار و کردار ما تربیت می کند نه گفتار ما . آنچه موجب زمین گیر شدن فرزندان گردیده است حرفها، تذکرات و فرمایشات جور و واجور ما والدین، مربیان و معلمان است. گوش بچه ها کانال تربیت نیست، باید به چشمها توجه کرد. آنچه در دید کودک قرار می گیردباید دیدنی باشد و باید ارزش تربیتی داشته باشد. تربیت بچه های ما محیطی است رفتار و کردار ما، در و دیوار خانه ما، کوبلن ها، عکسها، تصاویر روی تابلو و تابلو فرشها، شبکه های تلویزیونی، کامپیوتر، موبایل، ماهواره، پوشش والدین، عبادات والدین، همه و همه تربیت کننده فرزندان ما هستند.

** نتیجه

بچه های ما از طریق چشم تربیت می شوند ، مواظب باشیم آنچه به چشم می رسد زیبا باشد، نیاز باشد، به درد او بخورد، خواب را از او نگیرد، او را به فکرهای منفی فرو نبرد، بلوغ او را زودرس نکند، او را آشفته نکند، او را به گناه نکشد.

(( یادمان باشد جهت تربیت فرزندانمان کمتر بگوییم، کمتر تذکر بدهیم، کمتر داد بزنیم، کمتر توصیه کنیم، کمتر نصیحت کنیم و گوش آنها را از این حرفها پر نکنیم و به جای آن مواظب رفتار و کردار خود باشیم ، زیرا رفتار و کردار ما کودکانمان را تربیت می کند نه گفتار ما . ))

بر گرفته از کتاب تربیت دل پذیر، دل دلپذیر/ رادمنش و خلیلی

نشست علمی پرفسور    مارک  بری

 

  نشست علمی پرفسور   

 

 مارک  بری   Mark Bray

 

 

نشست علمی پرفسورمارک بری"Mark Bray" وهمسرش درتهران

ظبقه هشتم سازمان پژوهش،برنامه ریزی آموزشی و تالیف کتب درسی مملو ازجمعیت مشتاقان سخنرانی پرفسور مارک بری و همسرش با موضوع"تدریس خصوصی یا آموزش درسایه واثرات اجتماعی آن بربرنامه درسی "بود.پرفسورمارک بریMark Bray رئیس موسسه بین المللی برنامه ریزی آموزشی یونسکو و رئیس مرکز مطالعات آموزش و پرورش تطبیقی دانشگاه هنگ کنگ هستند و همسر ایشان خانم پرفسور" اورا کاوو " هم استاد دانشگاه هنگ کنگ هستند.

این نشست با همکاری دفتر تالیف کتاب های درسی ابتدایی و متوسطه نظری و همچنین انجمن مطالعات برنامه ریزی درسی (کمیسیون بین الملل )شکل گرفته است. با تلاش آقای دکترابوالفضل بختیاری و همکارانش ،ساعت 9:30صبح سه شنبه هشتم بهمن نود و دو، روزی به یاد ماندنی شد.چون حرف های علمی و آموزشی جدیدی دریک فضای علمی و صمیمی گفته شد.تلاوت زیبای قران توسط آقای دکتربهنیا که درکناردکتربری نشسته بود اورا به قول خودشان سورپرایز کرده بود و مرتب سرتکان می داد و لبخند می زد.چهره بشاش و لبخند حقیقی،لباس زیبا وآراسته او به همراه پیراهن سفید و موی سپیدش جلوه خاصی به فضا می داد.پرفسورخوش سیمای انگلیسی الاصل مقیم هنگ کنگ حدود 60ساله به نظرمی رسید و همسرهنگ کنگی او با چهره ای بسیارجدی، ده سال ازخودش پیرتربه نظرمی رسید.پس ازپایان تلاوت قران ،پرفسورمارک بری به احترام آقای دکتربهنیا و تلاوت او تمام قد ازجایش بلند شد و به او ادای احترام کرده وبا لبخندی ملیح او را بدرقه کرد.مترجم آقای دکتربه آقرین نقش مجری برنامه را هم به عهده گرفت و ازقاری قران تشکرکردو سپس سرود جمهوری اسلامی پخش شد.مترجم ومجری پس ازمعرفی خودش اعلام کرد که هرچند اغلب حاضرین انگلیسی را می دانند اما فرایند ترجمه سخنرانی را به صورت بند بند ارائه خواهم داد.ایشان ازآقای دکترامانی طهرانی مدیرکل سازمان پژوهش خواستند که سخنان مقدماتی خودرا ارائه دهند.آقای دکترامانی دروقت صرفه جویی نموده و بلافاصله مطالبی را به صورت مختصرو مفید ارائه دادند و مترجم هم ترجمه کردند.

آقای دکترعباس معدن دارآرانی که ازدوستان پرفسورمک بری هستند و ایشان را به ایران دعوت کرده اند،پس ازسخنان آقای دکترامانی جهت معرفی پرفسورمارک بری پشت تریبون قرارگرفتند و بیان داشتندکه :

"تخصص دکترمارک بری درآموزش و پرورش تطبیقی است.علی رغم نگاه منقی که درایران درباره آموزش و پرورش سایه(خصوصی)وجود دارد،نظرمن بیشترمثبت است.همچنانکه مدارس غیردولتی نیزمفید هستند.یکی ازوِیژگی های این دو بزرگوار(مارک بری و همسرش)این است که به ایمیل سریع پاسخ می دهند."

همین طورکه آقای دکترمعدن دار درباره مارک بری و همسرش صحبت می کرد آن ها به او نگاه می کردند و سرتکان می دادند و با خوشنودی صحبت های دکتر معدن دار را تایید می کردند.پس ازسخنان دکترمعدن دار خانم پرفسور "اورا کاوو" کنارهمسرش مارک بری نشست و نوبت صحبت کردن پرفسورمارک بری شد.او به احترام جمعیت ازجا بلند شد و صبح به خیر گفت و تعظیم کرد و نشست و سخنانش را به شرح ذیل آغازکرد:

"علاقه دارم بسیار ازشما یاد بگیرم.پس ازتهران به اصفهان و کاشان(به اتفاق عباس معدن دار)خواهیم رفت."خانم پرفسور درمیان صحبت همسرش آمد و گفت:"من خودم را به عنوان یک معلم یادگیرنده می دانم."سپس پرفسورمارک ادامه دادند:"همسرم هم معلم است و هم یادگیرنده و امیدوارم که همه ما یاد گیرنده باشیم.من سال ها پیش درانگلستان به دنیا آمدم و نمی خواهم بگویم چند سال دارم.(خنده حضار)زندگی من یک زندگی بین المللی بوده و با تمدن های زیادی آشنا شده ام.درکنیا و نیجریه معلم دبیرستان بوده ام سپس به هنگ کنگ چین رفتم.به خاطراین خانم(اشاره به همسرشان و خنده حضار)درحال حاضردرآموزش و پرورش تطبیقی دریونسکو صاحب کرسی هستم.از15سال گذشته تا کنون تدریس خصوصی ازدغدغه های ذهنی من بوده است.ازسه نفرمترجم کتاب هایم درایران تشکرمی کنم.علت اینکه تدریس خصوصی را آموزش درسایه می نامیم این است که ازآموزش و پرورش دولتی پیروی می کند.تدریس خصوصی امروزه یک مسئله جهانی است.درامارات عربی متحده پسرها ازدخترها بیشترکلاس خصوصی می روند.درکره جنوبی 80درصد ازهزینه های آموزش دولت را مردم ازطریق آموزش خصوصی پرداخت می کنند و این یک سایه بزرگ است.معلم ها به خاطردرآمد بیشتر به تدریس خصوصی علاقه دارند.درهنگ کنگ تبلیغ تدریس خصوصی را روی اتوبوس ها می بینید.راستی چرا درکلاس خصوصی بچه ها با دقت گوش می دهند؟چون پول داده اند.دانش آموزان قوی بیشتربه کلاس خصوصی می روند و این سبب بی عدالتی آموزشی می شود.به عنوان مثال درهنگ کنگ 72% دانش آموزان به تدریس خصوصی می روند و 28%باقی که نمی توانند به کلاس خصوصی بروند مورد ستم واقع می شوند.تدریس خصوصی سبب تنش برای دانش آموزان می شود و فساد آور هم هست هرچند باعث بهبود وضع مالی معلمان می شود."

سپس نوبت به خانم اورا کاوو رسید و ایشان بیان داشتند:

"درتدریس خصوصی رابطه معلم و دانش آموز ازحالت محترمانه و صمیمی تبدیل می شود به رابطه فروشنده و خریدار.وقت دانش آموزان نیزبیشترگرفته می شود و آن ها کمتردرجمع خانواده می توانند باشند.برای رسیدن به یک دیالوگ بین المللی دراین خصوص باید همه دردرگیر این مسئله نمود."

هنگامی که خانم اورا کاوو صحبت می کرد دکترمارک بری با نگرانی و اضطراب اینکه مبادا همسرش تپق بزند و یا خوب صحبت نکند نگاهش را ازاو برنمی داشت و این نشانه علاقه شدید او به همسرش بود.سپس نوبت سخنان کوتاه خانم دکترآرین مترجم یکی ازکتاب های دکتر مارک بری شد.خانم دکترآرین استادیاردانشگاه علامه طباطبایی است.ایشان چنین اظهارداشتند:

"موضوعی امروزدرآموزش و پرورش بازشد و توجهات را به خودش جلب کرد.پرفسورمارک بری با نوشتن کتاب هایی درزمینه تدریس خصوصی دردنیا توجهات را به خود جلب کردند.درگذشته خانه بود و مدرسه و حالا محیط سومی درست شده به اسم تدریس خصوصی(Shadow Education).این محیط سوم کلی مشکل و مسئله دارد که وزارت آموزش و پرورش باید برآن نظارت کند.پرفسورمارک بری خیلی نرم مخالف تدریس خصوصی هستند."

پس ازسخنرانی خانم دکترآرین آقای پرفسوروهمسرشان خیلی محکم برایش دست زدند.سپس نوبت به سخنرانی آقای دکترآتشک رسید که سخنانی پیرامون فساد درتدریس خصوصیCorruption practices in shadow educationارائه دادند.ایشان به جمله ازهانتیگنتون اشاره کردند که "فساد درکشورهای جهان

سوم دارای پیامد مثبت است که ما اسم آن را می گوئیم:"زنده باد فساد".پس تدریس خصوصی کارکردهای مثبت هم دارد.کارکردهای منفی هم دارد.کم کاری ازمصادیق فساد است.فساد حاصل شکست بازاراست.من می گویم :فساد آموزشی حاصل شکست آموزشی است."

پس ازسخنان آقای دکترآتشک،آقای دکترعباس معدن دارآرانی دوباره میکرفون را به دست گرفتند و گفتند:

"ما قبول کردیم آموزش خصوصی یک پدیده جهانی است.سپس نقدی به سخنان آقای دکترآتشک داشتند وگفتند اگر معلم بابت تدریس خصوصی پول می گیرد شما حقوق خوب بدهید وجلوی تدریس خصوصی اش را بگیرد.ما نباید خود را با کامبوچ مقایسه کنیم.بیایید واقعیت را بپذیریم."

پس ازسخنان آقای دکترمعدن دارآرانی پرسش و پاسخ آغازشد و سه پرسش به زبان انگلیسی و دو پرسش به زبان فارسی مطرح شد و آقای مارک بری به پاسخ دهی پرداختند و گفتند:

"ارائه یک راه حل واحد مشکل است.خوشحالم که درایران کتاب های کمک آموزشی هم هست.باید درباره تالیف درسایه (کتاب های کمک درسی )هم کارکرد.درآمریکا و اروپای غربی درگذشته تدریس خصوصی پذیرفته نبود اما امروزه پذیرفته شده است.درگذشته درآمریکا واروپا می گفتند به خاطرکودن بودن به تدریس خصوصی می رفتند ولی امروزه این گونه نیست.آزمون گنکا درچین و کنکوردرایران باعث اضطراب دانش آموزان است.درگرجستان آزمون هایی برگزارمی کنند تا سطح فساد را پائین باورند اما پیامد عصبی شدن دانش آموزان را داشته است.اما درباره فنلاند و ژاپن که پرسیده شد باید بگویم که دراین کشورها،حقوق معلمان خیلی بالاست وآموزش خصوصی دراین کشورها بسیارکم است.دولت باید علت به وجود آمدن تدریس خصوصی را بیابد.باید به سمت تنظیم مقررات و الزامات باشیم.باید والدین دانش آموزان را هم آموزش داد.ازاینکه شنیدم درایران تحقیقاتی دراین زمینه انجام شده و می شود خوشحالم.مشارکت بین معلمان و انجمن ها خیلی مهم است."

سپس خانم پرفسور اورا کاوو خطاب به جمع حاضران گفتند:"من با نگاه کردن به شما و ازچشم های شما متوجه شدم که بسیار به این مباحث علاقه مند هستید.ما طرفدار رویکرد "دانش آموز محور"هستیم اما باید به دنبال زیرساخت آن باشیم.پدیده تدریس خصوصی مثل سرطان است که باید با آن کنارآمده و زندگی کنیم.ماباید میزان نیازمان را به تدریس خصوصی کم کنیم.تمرکزباید بربرنامه درسی رسمی باشد."

درپایان نشست ازدوکتاب پرفسورمارک بری رونمایی شد و هدیه ای به ایشان و همسرشان داده شد که آن ها را خیلی خوشحال کردونشست درساعت 12 با تشکرو قدردانی آقای دکترامانی و آقای دکتربختیاری به پایان رسید و چند نفربا آقای پرفسورعکس یادگاری گرفتند.

دیالوگ مناسبی دراین نشست برقرارشد که سبب اصلی آن وجود نقاط مشترک معرفتی میان سخنرانان و مخاطبان را باید ازجمله دلایل موفقیت این نشست دانست.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 15:8 توسط دکترعلی جان بزرگی(جهانی)

http://drjahani.blogfa.com/

 

     پژوهش

در باب بزرگ انديشي


در باب بزرگ انديشي

روزي خروشچف، نخست وزير سابق شوروي، از خياط مخصوصش خواست تا از قواره پارچه اي كه آورده بود، براي او يك دست كت و شلوار بدوزد.
 
خياط بعد از اندازه گيري ابعاد بدن خروشچف گفت كه اندازه پارچه كافي نيست.
 
خروشچف پارچه را پس گرفت و در سفري كه به بلگراد داشت از يك خياط يوگوسلاو خواست تا برا ي او يك دست، كت و شلوار بدوزد.
 
خياط بعد از اندازه گيري گفت كه پارچه كاملاً اندازه است و او حتي مي تواند يك جليقه اضافي نيز بدوزد. خروشچف با تعجب از او پرسيد كه چرا خياط روس نتوانسته بود كت و شلوار را بدوزد.
 
خياط گفت:"قربان! شما را در مسكو بزرگتر از آنچه كه هستيد تصور مي كنند!"
ما نيز گمان مي كنيم از آنچه هستيم بزرگتريم.
اما وقتي از محل زندگي و كارمان دور مي شويم به حد و اندازه واقعي خود پي مي بريم.
 
 
=============
با تشکر  از دکتر رضوی
----------------------------------------
 
دکتر ابوالفضل بختیاری