نکته هایی برای مقاله نویسی  - دکتر ابوالفضل بختیاری

 

 

  نکته هایی برای مقاله نویسی

  - دکتر ابوالفضل بختیاری

==========

 اشاره

 

     برای نوشتن  ـ به ویژه مقاله نویسی نویسنده باید 

  حول یک زمینه یا دقیقتر بگویم موضوع تمزکز کند.  در

آغاز نوشتن شما ایده  ها و مطالب را بنویسید و پس از

 

آن آنر  یکبار دیگر بخوانید  و  آنرا ویرایش کنید . آنچه که

من در بین دانشجویان  و معلمان دیدم ترس از نوشتن

است و این خود یک مانع بسیار مهم  در نوشتن و مقاله

نویسی است .

----------

  با بسیاری از  دانشجویان کارشناسی ارشد و

کارشناسان سازمان های آموزشی که سرو کار داشتم

اغلب از شروع  کار  وچگونگی نوشتن  ترسی مبهم 

داشتند  !؟

وقتی با هم صحبت میکنیم  - متوجه داشتن ایده ها

مختلف و تجارب بسیار ارزشمند  هستند ول این ایده ها

و تجارب  بعضا ثبت و نوشته نمیشود .

-----------------

در این نوشتار نگارنده بر آنستکه به زبان ساده  و بخشهای یک نوشتار را بگوید

شاید بتوان گفت هر مقاله بخش های زیر را دارد

۱- عنوان  ۲-  مقدمه  ۳- متن  ۴- نتیجه گیری وبحث

۵ - منابع ۶ - پیوستها (ضمایم)

 

قابل ذکر است مقالات علمی معمولا چکیده ای  در پس عنوان  دارند

اما مقالات کوچک که در ژورنالها و مجلات -  روزنامه ها و نشریات عمومی چاپ میشوند چکیده ندارند .

اما مقالاتی که برای  مجلات علمی ترویجی - علمی -

پژوهشی  تهیه میشوند حتما باید چکیده داشته باشند

===========

عنوان مقاله 

 

 

تهیه و تنظیم :  دکتر ابوالفضل بختیاری

                   پنجاه روش برای به ظهور رساندن استعدادهای فرزندان     -  دکتر ابوالفضل بختیاری

 

پنجاه روش برای به ظهور رساندن استعدادهای فرزندان     

    

 

               توماس آرمسترانگ


1- به فرزند خود اجازه دهید علائق خود را کشف کند. به فعالیتهایی که او انتخاب میکند توجه نشان دهید. این گونه بازیهای زمان- آزاد میتواند اطلاعات بسیاری درباره استعدادهای نهفته فرزندتان در اختیار شما قرار دهد.



2- فرزند خود را روی طیف وسیعی از تجارب قرار دهید. این امر باعث فعال شدن استعدادهای نهفته میگردد. فکر نکنید چون او علاقه ای نشان نمیدهد، بنابراین استعدادی هم در آن زمینه ندارد.


3- بگذارید مرتکب اشتباه شود. اگر همه کارها را به طور کامل و بی نقص انجام دهد، هرگز برای کشف و گسترش یک استعداد، خطر نخواهد کرد.

4- سؤال بپرسید. با پرسیدن سؤالهای اساسی از قبیل: چرا آسمان آبی است؟ به کودک خود کمک کنید تا با شگفتیهای دنیا مواجه شود. به اتفاق هم پاسخ سؤال را بیابید.

5- پروژه های خانوادگی ویژه ای را طرح ریزی نمایید. فعالیتهای مشترک می تواند استعدادهای جدید را بیدار کند و گسترش دهد.

6- کودک را مجبور به یادگیری نکنید. این امید که برای پیشرفت و رشد دادن استعدادهای کودکان، باید هر روز درسهای خاصی را به آنان آموخت، ممکن است آنان را مضطرب یادلزده سازد.

7- انتظارات سطح بالایی داشته باشید، اما این انتظارات باید واقع بینانه باشند.

8- در انجام کارها، کودک خود را سهیم کنید. بگذارید او با انجام کارها موفقیت را در ذهن خود مجسم کند. بگذارید ببیند که شما درگیر فعالیتهای معنادار هستید و به او اجازه دهید درگیر این فعالیتها شود.

9- محیطی را فراهم آورید که به لحاظ تحریکات حسی غنی باشد. مواد و اسبابهایی را در خانه قرار دهید که حواس کودک را تحریک می کنند، موادی از قبیل: نقاشی با انگشت، آلات موسیقی و عروسک های خیمه شب بازی.

10- شور و اشتیاق خود را به یادگیری فعال حفظ کنید.

11- کودک خود را با برچسب زدن به او محدود نکنید. این برچسبها ممکن است شرایطی را به او تحمیل نماید که با استعدادهای ذاتی اش همخوانی ندارند.

12- به عنوان خانواده و با یکدیگر به بازی بپردازید.

13- برای فعالیتهایی نظیر خواندن، گوش دادن به موسیقی و صحبت کردن برنامه زمانی منظم در نظر بگیرید.

14- موادی را برای کودک در نظر بگیرید که همواره بتواند با رجوع به آنها به دنیای خود دسترسی داشته باشد.

15- بگذارید فرزندتان به فعالیتهای گروهی که مورد علاقه اش هستند، بپردازد.

16- برای پرورش خلاقیت کودک خود داستانهای طنز آمیز برایش بخوانید.

17- فعالیتهایی را که فرزندتان انجام می دهد مورد انتقاد یا قضاوت قرار ندهید. اگر احساس کند مورد ارزشیابی قرار می گیرد، احتمالا" شکوفاسازی استعدادهای خود را پیگیری نخواهد کرد.

18- با کودک خود بازی کنید و از ا ین طریق سرزندگی و شوخ طبعی خود را به او نشان دهید.

19- خانواده را در موفقیتهای خود سهیم کنید. درباره اتفاقات خوشایندی که طی روز اتفاق افتاده اند، صحبت کنید تا عزت نفس او از این طریق افزایش یابد.

20- کاری کنید که فرزندتان به کامپیوتر خانه، مدرسه یا یک کتابخانه عمومی دسترسی داشته باشد.

21- به صحبتهای کودک خود گوش فرا دهید. چیزهایی که او به آنها اهمیت بسیاری می دهد، می تواند سرنخی از استعدادهای خاصی باشد که از آنها برخوردار است.

22- فضای خاصی را در خانه برای پرداختن به فعالیتهای خلاقانه در نظر بگیرید.

23- هنگامی که کارهای روزمره ای را که به عهده فرزندتان گذاشته اید، با موفقیت انجام می دهد، حس مسئولیتش را در انجام کارهای خانه مورد قدردانی قرار دهید.

24- خانوادگی از مکانهای جدید دیدن کنید.

25- بازی های بازپاسخ به فرزند خود بدهید . اسباب بازی هایی مانند سر هم کردن قطعات و عروسکهای دستی باعث تشویق بازیهای تخیلی می شود.

26- بگذارید در روز تا حدی به رویاپردازی و کنجکاوی بپردازد.

27- داستانهای الهام بخشی را بخوانید که قهرمانانشان در زندگی موفقیت هایی را کسب کرده اند.

28- با دادن جایزه به فرزند خود رشوه ندهید. از مشوقهایی استفاده کنید که به کودک این پیام را منتقل می کنند که یادگیری نباید به خاطر گرفتن جایزه باشد.

29- اجازه بدهید فرزندتان به گروههای همسالی بپیوندد که همگام با استعدادهای او هستند.

30- برای برانگیختن علائق کودک، درباره خبرهایی که می شنوید، با او به بحث بپردازید.

31- سوگیریهایی جنسیتی را تشویق نکنید. برای کودک خود هم اسباب بازیها وفعالیتهای زنانه و هم مردانه تدارک ببینید.

32- از مقایسه کودک خود با دیگران اجتناب ورزید. به او کمک کنید تا عملکرد فعلی خود را با عمکرد گذشته اش مقایسه کند.

33- سعی کنید پدر یا مادری اقتدارگرا باشید.

34- برای برانگیختن علائق و استعدادهای فرزندتان از موقعیتهای گروهی یا جمعی(خارج از منزل) بهره ببرید. با هم به کتابخانه، موزه، کنسرت، یا مسابقه بروید.

35- پاداشهایی به فرزندتان بدهید که نقاط قوتش را تقویت می کند.

36- کودکتان را به صحبت درباره آینده اش تشویق کنید. از دیدگاههای او حمایت کنید بدون آنکه به سمت حیطه یا رشته ای خاص هدایتش نمایید.

37- کودک خود را با افراد جالب و موفق آشنا کنید.

38- خانه خود را به عنوان فضایی برای یادگیری تلقی کنید. فضای آشپزخانه و آشپزی برای آموزش ریاضیات و علوم بسیار مناسب است.

39- در احساسات با یکدیگر سهیم شوید. سرکوبی حوادث می تواند به سرکوبی استعدادهای کودک بیانجامد.

40- کودک خود را تشویق به خواندن کنید.

41- ابداعات و ساخته های کودک خود را به شوخی نگیرید.

42- با کودک خود فعالیتهایی را انجام دهید که در ارتباط با علائق و استعدادهایش است.

43- به کودک خود بیاموزید که به قوه شهود خویش اعتماد کند و به ظرفیتهایش اعتماد داشته باشد.

44- به کودک خود حق انتخاب بدهید. این عمل، قدرت اراده او را مستحکم و حس نوآوری را در وی بیدار می کند.

45- به کودک خود یاد بدهید که برای شکوفا ساختن استعداد خویش چگونه از کتابها استفاده کند. به عنوان مثال، برای یادگیری«درست کردن چیزی» از کتابهای«چگونه ...» استفاده کند.

46- در گوشه ای از خانه فضایی را برای به نمایش گزاردن ساخته ها و جایزه های کودک اختصاص دهید.

47- کودک خود را تشویق کنید تا در حیطه هایی که با مشکل مواجه است، دست و پنجه نرم کند و کلنجار برود. به او کمک کنید تا با هر محدودیتی رو در رو شود.

48- رابطه بین دنیای واقعی و استعدادهای خاص کودک خود باشید. به او کمک کنید راهی برای نشان دادن استعدادهایش بیابد.

49- کودک را با مطالبی آشنا کنید که درباره افتخارات و استعدادهای کودکان است. کتابهایی مانند«مهندس کوچکی که می توانست ...» می تواند نگرش«می توانم انجام دهم» را تشویق کند.

50- کودک خود را همان طور که هست بپذیرید.

 ===========

  ارسال کننده  :  دکتر  ابوالفضل بختیاری

 ایمیل دکتر ابوالفضل بختیاری        Bakhtiari.Abolfazl@Gmail.com

 

تـوصیـه‌هـایی بـرای شـناخت پـيش از ازدواج

 

تـوصیـه‌هـایی بـرای
 
 شـناخت پـيش از ازدواج




-------------------------------------





دوران آشنایی‌های قبل از ازدواج برای بسیاری از زوج‌ها مهم و تعیین‌کننده
است. باید همدیگر را بشناسند و با خصوصیات اخلاقی و رفتاری هم آشنا شوند.
باید بدانند طرز فکرشان درباره‌ی مسائل گوناگون چیست و آیا در مجموع
می‌توانند زیر یک سقف با هم زندگی کنند؟ به هر حال موضوع ازدواج بسیار
پیچیده‌تر از این حرف‌هاست و به قول قدیمی‌ها مانند هندوانه دربسته است.
اما با کمی دقت و توجه به رفتار‌ها و رعایت توصیه‌های کارشناسان
می‌توانیم بخشی از این هندوانه را قبل از ازدواج باز کنیم تا درباره‌ی
انتخاب درست شریک زندگی به اطمینان برسیم و بعد‌ها پشیمان نشویم.

در مراحل پیش از ازدواج افراد به شیوه‌های گوناگون باهم آشنا می‌شوند.
برخی‌ها از طریق دوستان یا اقوام به یکدیگر معرفی می‌شوند. برخی دیگر در
محیط‌های کاری همدیگر را می‌بینند و تصمیم به ازدواج می‌گیرند. عده‌ای هم
از طریق مراجعه به وب سایت‌های ازدواج که با همکاری سازمان ورزش و جوانان
راه‌اندازی شده است نسبت به انتخاب همسرشان اقدام می‌کنند. این شیوه‌های
آشنایی مهم است اما مهم‌تر از آن روندی است که زوج‌ها قبل از ازدواج طی
می‌کنند و برای زندگی مشترک آماده می‌شوند.

رفت‌وآمد برای شناخت بیشتر

افراد می‌توانند به شیوه‌های مختلفی باهم آشنا شوند و در این زمینه

محدودیتی وجود ندارد. اما زمانی که برای ازدواج تصمیم می‌گیرند، مهم
 
است
 
از نظر اعضای خانواده بهره بگیرند. اگر فکر می‌کنند ممکن است تصمیم آنها
هیجانی باشد، توصیه می‌شود از مشاور کمک بگیرند. اینطور تصور نکنند
خودشان قادر به حل همه‌ی مشکلات هستند. قبل از ازدواج تعهدی وجود ندارد،
اما اگر انتخاب صحیح نباشد در آینده مشکلاتی ایجاد می‌شود.

برای این‌که زوج‌ها قبل از ازدواج با خصوصیات رفتاری و اخلاقی هم آشنا
شوند، باید باهم رفت‌وآمد داشته باشند. در گذشته برخی از خانواده‌ها برای
اینکه بفهمند پسری برای ازدواج مناسب است، تحقیقاتی را انجام می‌دادند.
تا زمانی که رفت‌وآمد وجود نداشته باشد، رفتارهای افراد و خانواده‌ها
نامعلوم باقی می‌ماند. از سوی دیگر وسیله‌ی ارتباطی انسان‌ها زبان‌شان
است، که وجه تمایز انسان با موجودات دیگر هم همین قدرت سخنوری است. زبان
برای صحبت کردن است. پس بهتر است دختر و پسر قبل از ازدواج و شروع زندگی
مشترک درباره‌ی مهریه، نحوه‌ی زندگی، برقراری ارتباط با خانواده‌ها و...
باهم صحبت کنند.

متأسفانه در مواردی می‌بینیم به دلیل باورها یا تعصبات خانواده‌ها، تا
قبل از برگزاری مراسم عقد، رفت‌وآمدهای کمی انجام می‌شود. به‌طور مثال
ممکن است پدر خانواده اجازه ندهد دختر با خواستگارش بیرون برود. در چنین
شرایطی خانواده‌ها و همین‌طور دختر و پسر می‌توانند با همین میزان ارتباط
یا ارتباطات تلفنی از هم پرس‌وجو کنند و سۆالات‌شان را بپرسند. حتی دختر
و پسر می‌توانند در حضور خانواده در گوشه‌ای صحبت کنند. والدین دختر باید
بدانند غرض ازدواج است و هیچ پسری برای آزار و اذیت برای خواستگاری به
خانه‌ی کسی نمی‌رود. مادر‌ها می‌توانند در این زمان تلفنی باهم حرف
بزنند، دختر و پسر در محل کار همدیگر را ببنند و... به هر حال راه‌های
مختلفی برای حرف زدن هست. اما در برخی خانواده‌ها به دلیل وجود تعصبات،
بعضی از دختران ازدواج نمی‌کنند یا پس از ازدواج به دلیل نداشتن شناخت
کافی، با مشکلات مختلفی روبه‌رو می‌شوند.

پرسیدن عیب نیست

یکی از مهم‌ترین نکات در زمینه‌ی آشنایی‌های قبل از ازدواج که به شناخت
رفتارهای فردی کمک می‌کند "سۆال پرسیدن" است. درواقع رفتار‌ها تا زمانی
که درباره‌ی آنها صحبت نشود، ناشناخته می‌مانند. بنابراین بهتر است افراد
در آشنایی‌های قبل از ازدواج باهم صحبت کنند و ارتباط بیشتری داشته
باشند. آنها باید درباره‌ی هر موضوعی که برای‌شان مهم است از همسر
آینده‌شان سۆال كنند. شاید قبل از ازدواج فرد خودش را از هر نظر خوب نشان
‌دهد، اما وقتی حرف می‌زند، رفتارهایش معلوم می‌شود.

وقتی افراد قبل از ازدواج باهم حرف می‌زنند بهتر است بدانند خیلی از
حرف‌ها و نظرات قبل از ازدواج، در رفتارهای پس از ازدواج ظاهر می‌شوند.
به‌طور مثال آقایی که می‌گوید مخالف کارکردن خانم در محیط مردانه است، پس
از ازدواج فکرش عوض نمی‌شود.

اگر خانمی در معاشرت‌های قبل از ازدواج می‌بیند آقایی کم‌حرف است، باید
از این رفتار بفهمد این آقا زیاد اهل صحبت نیست. بنابراین اگر دوست دارد
شوهرش بیش از اینها حرف بزند و ساکت نباشد باید به این نکته توجه کند.

به هر حال با صحبت‌های پیش از ازدواج خیلی از رفتارها معلوم می‌شوند.
ازدواج مهم است و باید انجام شود اما درباره‌ی آن نباید خیلی زود تصمیم
گرفت. وقتی مورد مناسبی پیدا شد باید روی آن فکر کنید و با عجله تصمیم
نگیرید. اگر ازدواج بدون شناخت کافی و عجولانه انجام شود، تصمیم درستی
نیست. در چنین شرایطی اگر ازدواج به طلاق منجر شود اثرات بدتری برجای
می‌گذارد و اگر این وسط بچه‌ای هم به دنیا آمده باشد مشکلات به‌مراتب
بیشتر می‌شوند.

شناسایی مرد خسیس

یکی از خصوصیاتی که ممکن است برخی از مردها داشته باشند، خساست است. این
ویژگی در رفتارهای قبل از ازدواج هم خودش را نشان می‌دهد. وقتی
خانواده‌ای به دختر و پسر اجازه می‌دهند باهم معاشرت داشته باشند و بیرون
بروند، خانم‌ها می‌توانند با توجه به چند رفتار به ظاهر ساده به این
خصوصیت رفتاری پی ببرند. به‌طور مثال به این نکته توجه کنند که پسر آنها
را کجا می‌برد، تعارف می‌کند یا نه و ... یکی از مراجعه‌کنندگان من خانمی
بود که می‌گفت برای آشنایی قبل از ازدواج دوبار با آقایی بیرون رفته است
و آقا آنقدر او را در ماشین چرخانده که سردرد گرفته است. مدام بهانه‌جویی
می‌کرده است و از جاهای مختلف ایراد می‌گرفته، حتی یک آب‌میوه هم برای
خانم نخریده است و...

علاوه بر این، مراسمی مانند روز تولد یا روز زن وجود دارد که بهتر است
مردها به‌عنوان خواستگار هدیه‌ای برای خانم‌ها بخرند. به هر ترتیب نوع
خرج کردن مهم است و افراد خسیس زود خودشان را لو می‌دهند. پس از ازدواج
هم رفتارهای‌شان در قالب خرجی ندادن بروز می‌کند. خیلی از افرادی که برای
مشاوره مراجعه می‌کنند به دلیل خساست شوهران‌شان افسردگی گرفته‌اند. مرد
به مادر خودش نگاه می‌کند که در شهر کوچکی زندگی کرده و هر چند سال یکبار
فقط یک چادر می‌خریده است. در نتیجه توقع چنین رفتاری را از همسرش دارد و
خیلی از انتظارات دختران امروزی را نادیده می‌گیرد. به هر حال زندگی با
مرد خسیس مشکلات زیادی را ایجاد می‌کند.

هشدار برای اعتیاد و بیکاری

برخی از افرادی که برای مشاوره مراجعه می‌کنند درباره‌ی رفتارهایی حرف
می‌زنند که قبل از ازدواج از همسرشان دیده و چشم‌پوشی کرده بودند. به‌طور
مثال از قبل می‌دانسته‌اند همسرشان معتاد است یا کار ندارد، اما باز هم
با او ازدواج کرده بودند.

گاهی اوقات هم خانواده‌ها می‌گویند طرف زن می‌گیرد و ازدواج می‌کند، بعد
مشکلاتش حل می‌شود. اگر فردی قبل از ازدواج فردی تنبل و بیکار است، پس از
ازدواج هم چنین رفتاری را ادامه می‌دهد. بنابراین لازم است قبل از ازدواج
به وجود چنین رفتارهایی دقت شود.

اشتغال مردها اهمیت زیادی دارد. مهم است مرد قبل از ازدواج توانایی مالی
لازم را داشته و مستقل باشد. خانواده‌ها می‌توانند تا حدودی کمک کنند،
اما نه خیلی زیاد. وقتی کمک‌های مالی خانواده بیشتر می‌شود فرد از
خانواده‌اش تأثیر می‌گیرد و شاید دخالت‌هایی پیش بیاید که زوج‌ها را با
مشکلاتی روبه‌رو کند.

رفت‌وآمد با مجردها

گروهی از افراد و به‌ویژه خانم‌ها نسبت به رفت‌وآمد شوهران‌شان با
دوستان‌شــان حساس هســـتند و چنین رفتاری را مناسب نمی‌دانند. به همین
دلیل تصور می‌کنند چنین ارتباطاتی باید محدود یا قطع شود. در صورتی‌که
این خانم‌ها باید بدانند وقتی همسرشان دوستانی دارد که مدت‌هاست با آنها
رفت‌وآمد می‌کند، نمی‌تواند این ارتباط را قطع کند. چنین روابط و
رفتارهایی باید مدیریت شود، هر دو طرف شرایط را در نظر بگیرند و قبل و   بعد از ازدواج درباره‌ی این رفت‌وآمدها درخواست‌های نامعمول نداشته  باشند.

نکته هایی  در باره تربیت

نکته هایی  در باره تربیت

 

دکتر ابوالفضل بختیاری

 

 

تربیت را از آنجایی شروع کنید

 که کودک دوست دارد و به جایی ختم کنید

  که خود دوست دارید

              شهید باهنر

========================

با تشکر از دانشجو  -  عاطفه زارع

 

              ایمیل دکتر ابوالفضل بختیاری  

 

                                     Bakhtiari.Abolfazl@Gmail.com       

 

 

شه گذشتن از گردو

 

 

شه گذشتن از گردو

 

 

 روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد،آن را پشت اسب گذاشت

 

و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت

 

و به مردم گفت:

 

" این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم دهکده، فقط در صف بایستید

 و هرکس یک گردو بردارد

 

به اندازه همه گردو در این سبد است و به همه می‌رسد "

 

مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند

 

 و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند.

 

پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد

 و نوبتش را به نفر بعدی داد. به

 

این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی

 

 احساس زرنگی می‌کرد با خود

 

گفت:

 

"نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر چیزی نمی‌رسد."

 

او چنین کرد و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند

 

پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت:

 

"من از همان اول گردو نمی‌خواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد."

 

خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است

 

 

و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شده‌اند.

 

خیلی‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمی‌دانند و دایم با آنها کلنجار می‌روند و از این نکته طلایی غافلند که

 

این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجت‌ها و جدل‌های

 

افراد خانواده دارد.

 

بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم می‌کنند که فرد اصلا متوجه نمی‌شود

 

 به خاطر لجاجت و یا یکدندگی و کله‌شقی و تعصب و خودخواهی فردی و گروهی در حال از دست دادن سبد

 

نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد از هم می‌پاشد و گردوها روی زمین ولو می‌شوند و هر کدام به سویی

 

می‌روند، تازه می‌فهمند که نقش سبد در این میان چقدر تعیین‌کننده بوده است.

 

بیایید در هر جمعی که هستیم سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آن را قدر نهیم و نگذاریم تار و پود سبد ضعیف

 

شود. چرا که وقتی این تور نگهدارنده از هم بپاشد دیگر هیچ چیزی در جای خود بند نخواهد شد و به هیچ‌کس

 

سهم شایسته و درخورش نخواهد رسید.

 

بسیاری از شکارچیان باهوش به دنبال سبد هستند و نه گردوهای داخل آن.

 

بنابراین حواسمان جمع باشد که بی‌جهت سرگرم گردوبازی نشویم و اصل کاررا ازدست ندهی

 

 =================    ارسال کننده : دکتر ابوالفضل بختیاری

راهب جوان و زن زیبا

 

راهب جوان و زن زیبا

 

دو راهب از ميان جنگل مي گذشتند كه چشمشان به زني زيبا افتاد

 كه كنار رودخانه ايستاده بود و نمي توانست از آن عبور كند.

 راهب  جوان تر به خاطر آن كه سوگند عفت خورده بودند،

 بدون هيچ كمكي از رودخانه عبور كرد اما راهب پير تر آن زن را بغل گرفت

 و از رودخانه عبور داد. زن از او تشكر كرد و دو راهب به راه خود ادامه دادند.

 راهب جوان در سكوت، مرتب اين واقعه را براي خود مرور مي كرد:

 «چگونه او اين كار را انجام داد؟»

اين را راهب جوان با عصبانيت به خود مي گفت: «آيا سوگند را فراموش كرده است؟»

راهب جوان هر چه بيشتر فكر مي كرد بيشتر عصباني مي شد و در ذهن خود

 با اين موضوع مي جنگيد: «اگر من چنين كاري را انجام داده بودم حتما" توبيخ مي شدم،

اين براي من غير قابل هضم است.» او به راهب پير نگاه كرد تا ببيند

 آبا او از كار خود شرمنده است يا خير، ولي مي ديد كه راهب پير خيلي راحت

و خونسرد به راه خود ادامه مي دهد. نهايتا" راهب جوان نتوانست بيش از اين طاقت بياورد

 و از راهب پير پرسيد: «چگونه جرأت كردي به آن زن نگاه كني و او را در آغوش بگيري و

حمل كني؟ مگر سوگند را فراموش كرده اي؟»

راهب پير با تعجب به او نگاهي كرد و سپس با مهرباني به او گفت: «من همان موقع كه او را بر

زمين گذاشتم ديگر حمل نكردم ولي تو هنوز داري او را حمل مي كني؟!"

============

ارسال کننده  : دکتر ابوالفضل بختیاری

 

 

حکایت  :بگذارید قوام بیاید

 

 

 بذارید تا قوام بیاد

 

تو آشپزی یه اصطلاح است که می‌گن:

«بذارید تا قوام بیاد»!

 

اصطلاح «قوام اومدن» به معنی سفت شدن و جا افتادن غذاست.

 

اما حکایت اون جالبه:

یه روز به قوام السلطنه گزارش می‌دن که ماست گرون شده،

بازاریها ماست‌رو میدن کیلویی 1 ریال!

قوام اعلام می‌کنه: ماست کیلویی 10 شاهی؛ هر کی بیشتر بفروشه جریمه می‌شه!

چند روز بعد به قوام گزارش می‌دن كه بازاری‌ها آب می‌ریزن تو ماست، یه ماست آبکی درست کردن، اسمش‌رو هم گذاشتن «ماست قوام»، می‌فروشن کیلویی 10 شاهی!!

اما یه ماست سفت و خوب دارن، اون رو می‌دن کیلویی 1 ریال!

قوام با لباس مبدل میره تو بازار، به لبنیاتی می‌گه: 10 کیلو ماست بده؟

فروشنده می‌گه: ماست خوب بدم یا ماست قوام؟

قوام السلطنه می‌گه: ماست قوام بده!

اون هم 10 کیلو ماست بهش می‌ده، قوام به 10 تا از مغازه‌های بزرگ دیگه‌ی تهران هم سر می‌زنه و همین کارو تکرار می‌کنه؛

بعد دستور می‌ده در ده تا از میدون‌های بزرگ شهر فلک درست کنن، سره هر میدون یکی از فروشنده‌ها رو فلک می‌کنن؛ بعد دستور می‌ده از ساعت 8 صبح اونارو فلک کنن!

به گزمه‌ها دستور می‌ده پاچه شلوار فروشنده‌هارو محکم با کش ببندند، بعد ماست‌رو از بالا می‌ریزن تو شلواراشون، از بالا هم شلواراشون‌رو با بند محکم می‌بندند، بعد هم به جارچی می‌گه: به همه‌ی فروشنده‌ها بگید ساعت 6 عصر بیان تا ماست قوام‌رو نشونشون بدم!!

ساعت 6 عصر هم كه آب ماست‌ها از شلوار رد شده بود و یه ماست سفت و چکیده، توی شلوارها باقی مونده بود...

قوام می‌گه: این ماست قوامه!! کیلویی 10 شاهی؛ بعد هم بدنِ نیمه جون فروشنده‌هارو می‌کشه پایین!

از اون روز اصطلاح «قوام اومدن» در آشپزی رایج شده و وقتی می‌خوان بگن که بذارید تا آب غذا گرفته بشه؛ می‌گن: «بذارید تا قوام بیاد»!

============================================
--

کسی که دارای عزم راسخ است دنیا را مطابق

 میل خود عوض میکند  ( گوته)
  
 

فرهنگ ژاپن  : 40 نکته شگفت انگیز و جالب درمورد مردم ژاپن

 

                      40 نکته شگفت انگیز و جالب درمورد مردم ژاپن

 

 

 

1-آیا میدانید که دانش آموزان ژاپنی به همراه معلمان خود هر روز مدرسه خود را به مدت 15 دقیقه تمیز میکنند ؟ که منجر می شود به ظهور نسل ژاپنی که فروتن و مشتاق پاکیزگی است .

2-آیا میدانید هر شهروند ژاپنی که سگ دارد یک کیسه مخصوص مدفوع سگ با خود حمل میکند؟ بهداشت و اشتیاق به آن بخشی از اخلاق ژاپنی ها است.

3-آیا میدانید که کارگر بهداشت در ژاپن "مهندس بهداشتی" نامیده می شود و میتواند حقوقی بین 5000 تا 8000 دلار در ماه طلب کند و یک پاک کن موضوع امتحان کتبی و شفاهی است ؟

4-آیا می دانید که ژاپن هیچ منابع طبیعی ندارد و سالانه با صدها زلزله مواجه میشوند اما این جلوی آنها را برای تبدیل شدن به بزرگترین های اقتصاد جهان نگرفته ؟

5-آیا میدانید هیروشیما بعد از افتادن بمب اتم در آن شهر فقط ده سال طول کشید تا به آنچه جنب و جوش اقتصادی قبل از افتادن بمب اتم در آن شهر بود باز گردد ؟

6-آیا می دانید که ژاپن جلوگیری میکند از استفاده از تلفن همراه در قطارها، رستوران ها و اماکن سرپوشیده ؟

7-آیا میدانید دانش آموزان ژاپنی از سال اول تا ششم ابتدایی باید اصول اخلاقی در برخورد با مردم را بیاموزند ؟

8-آیا میدانید ژاپنی ها حتی اگر یکی از ثروتمندترین افراد جهان باشند باز هم هیچ خدمتکاری در خانه ندارند و پدر و مادر مسئول خانه و کودکان خود هستند ؟

9-آیا میدانید از سال اول تا سوم مقدماتی هیچ نوع امتحانی وجود ندارد ؟ چون هدف از آموزش و پروش القای مفاهیم و ساختن شخصیت است و نه امتحان و اجبار .

10-آیا میدانید اگر به یک رستوران در ژاپن بروید ، متوجه خواهید شد که مردم به اندازه ای که نیاز دارند غذا میخورند، بدون هیچ زباله و اصرافی ؟

11-آیا میدانید که میزان تاخیر قطارها در ژاپن حدود 7 ثانیه در سال است ؟ آنها ارزش زمان را درک میکنند و در دقیقه و ثانیه وقت شناس هستند .

12-آیا میدانید کودکان در مدرسه بعد از یک وعده غذایی دندانهای خود را مسواک میزنند و تمیز میکنند ؟ آنها از سنین پایین به حفظ سلامتی خود اهمیت میدهند .

13-آیا میدانید دانش آموزان در ژاپن نیم ساعت طول میکشد تا وعده غذایی خود را تمام کنند به این دلیل که مطمئن شوند غذا به درستی هضم شده ؟ وقتی که درباره این نگرانی ها پرسیده میشود ، آنها میگویند که این دانش آموزان آینده ژاپن هستند !

14- آيا میدانید مردم ژاپن بودايي وشينتو يي هستند به تعبيري بلاد کفر است

15- آیا می‌دانید در مدارس ژاپن به دانش‌آموزان نمره داده نمیشود و ارزیابی بصورت گروهی انجام می‌شود و گروه باید تلاش کند که همه در سطح خوبی قرار بگیرند؟

16- آیا می‌دانید که کودکان هنگام نشستن روی صندلی اتوبوس یا قطار ابتدا کفش خود را در می آورند و بدون کمک مادر روی صندلی می نشینند؟

17- آیا می‌دانید بوسیدن و دست دادن در ژاپن مرسوم نیست و حتی مادران فرزندان خود را نمی‌بوسند؟

18- آیا می‌دانید بن‌مایه‌ی قدرت اقتصادی ژاپن را زنان ژاپن می‌سازند؟

19- آیا میدانید ژاپنی‌ها اصلاً پس‌انداز نمی‌کنند؟

20- آیا می‌دانید تورم در ژاپن منفی است؟

21- آیا می‌دانید حقوق یک معلم در ژاپن حداقل 7000 دلار در ماه است؟(البته هزينه در اين كشور بسيار بالاست)



22- آیا میدانید از کار مردن در ژاپن افتخار است؟



23- آیا می‌دانید کارمند ژاپنی برای رضایت مشتری حتی حاضر است خانواده‌ی خود را فدا کند؟

24- آیا می‌دانید شکست در کار برای یک مدیر ژاپنی برابر مرگ است؟

25- آیا می‌دانید کارمندان ژاپنی روزی یکساعت در محل کار ورزش دسته‌جمعی می‌کنند؟

26- آیا می‌دانید هر ژاپنی در هر شغلی که باشد به آن افتخار می کند؟

27- آیا می‌دانید ژاپنی‌ها پایبند دیانت خاصی نیستند و به همه‌ی ادیان احترام می‌گذارند؟

28- آیا می‌دانید مربیان و معلمان تمام کودکان ژاپنی خانم هستند

 

و حتی از مادرانشان دلسوزترند؟

29- آیا می‌دانید هنگامی که مدارس تعطیل می‌شوند دانش‌آموزان گریه می‌كنند؟

30- آیا می‌دانید در ژاپن خانم‌ها بعد از ازدواج عموماً کار نمی‌کنند؟



31- آیا می‌دانید در ژاپن خانم ها عمدتاً تحصیلات عالی و بیشتر از نوع اقتصاد خانواده دارند؟

32- آیا می‌دانید مردان حقوق خود را یکجا به همسران خود می دهند و از آن‌ها پول تو جیبی می‌گیرند؟


34- آیا می‌دانید کارمندان ژاپنی اضافه کار نمی‌گیرند و متعهد هستند تا هر ساعتی لازم باشد

 

در شرکت بمانند تا کار روزانه‌ی خود را تمام کنند؟



35- آیا می دانید آقایان هر ساعتی از شب بخانه برگردند اولین پرسشی که از همسر خود می شنوند اینست: آیا شام خورده‌ای؟

36- آیا می‌دانید در ژاپن برای انجام هر کاری دستورالعمل و برنامه‌ی از پیش تعیین شده وجود دارد، حتی تعمیر جدول یک باغچه‌ی کوچک کنار پیاده رو با نقشه و برنامه انجام می شود؟



37- آیا می‌دانید در ژاپن نظافت عمومی حرف اول را می زند؟



38- آیا می‌دانید در ژاپن هرچه از لوازم منزل که استفاده نشود را به زباله‌دانی می‌سپارند؟

39- آیا می‌دانید در ژاپن خانه‌ی ویلایی تقریباً وجود ندارد؟

40- آیا می‌دانید در ژاپن مردم اگر باغچه‌ی کوچک داشته باشند در آن ترب می‌کارند و اگر بزرگتر باشد برنج؟

=================================  ارسال کننده :  دکتر ابوالفضل بختیاری

فرهنگ آموزش    ژاپنی  ها   از منظر تصاویر

 

                       

                          

             

 

 

                             

                            

 

                     

 

                       

                                   کلاس     مدرسه ابتدایی

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند

 

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند

رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند

درختان میوه خود را نمی خورند

خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند

ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند

گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد

نتیجه :

زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

.

.

.

زنها هرگز نمیگویند تو را دوست دارم

ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری

بدان که درون آنها جای گرفته ای . . .

.

.

.

سکه های پول همیشه صدا دارند

اما اسکناس ها بی صدا هستند

پس هنگامی که ارزش و مقام شما بالا میرود

بیشتر آرام و بی صدا باشید . . .

.

.

.

سطر ها بسیار موثر هستند

چون به شما میفهمانند که :

۱٫ نظم و ترتیب همیشه در اولویت است

۲٫ سکوت معنی دار بهتر از کلمات بی معنی است . . .

.

.

.

.

در مسابقه بین شیر و گوزن ، بسیاری از گوزن ها برنده میشوند

چون شیر برای غذا میدود و آهو برای زندگی

پس

” هدف مهم تر از نیاز است “

.

.

.

یک جمله فوق العاده ، که در هر ایستگاه اتوبوس ژاپنی نوشته شده است

اتوبوس متوقف خواهد شد ، اما شما پیاده روی به سمت هدف را ادامه دهید . . .

.

.

.

جمله “به تو افتخار می کنم”

همان قدر به مردان انرژی می دهد که جمله “دوستت دارم” به زنان . . .

.

.

.

.

این روزها همه ترس از دست دادن آبروی خود را دارند

اما به سادگی آبروی دیگران را می برند . . .

.

.

.

وقتی در وضعیت خوبی هستید ، یک اشتباه را یک ُجک در نظر میگیرید

اما زمانی که در وضعیت بدی قرار دارید ، حتی از یک ُجوک ناراحت میشوید و اشتباه میپندارید . . .

.

.

.

مواظب کلماتی که در صحبت استفاده میکنید باشید

آنها شاید شما را ببخشند ، اما هرگز فراموش نمیکنند . . .

.

.

.

از گوش دادن به سخنان دشمنانتان غافل نباشید

آنها اشتباهات شما را به خوبی بیان میکنند !

(شکسپیر)

.

.

.

.

“مدارا”

بالاترین درجه قدرت

و

“میل به انتقام”

اولین نشانه ضعف است . . .

.

.

.

طوطی صحبت میکند ، اما اسیر قفس است

اما عقاب سکوت میکند و دارای اراده پرواز . . .

.

.

.

اگر شما یک سیب بد طعم را خورده باشید

میتوانید طعم یک سیب خوب را درک کنید

پس ، از تلخی های زندگی درس بگیرید تا بتوانید آن را درک کنید

.

.

.

چیز هایی که از دست داده ای را به حساب نیاور

چون گذشته هرگز برنمیگردد

اما گاهی اوقات ، آینده میتواند چیزهایی که از دست داده ای را برگرداند

به آن فکر کن . . .

.

.

.

اگر رنجی نمی بردیم

هرگزمهربان بودن را نمی آموختیم . . .

.

.

.

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند

بواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند . . .

.

.

.

دیشب که نمیدانستم برای کدام یک از درد هایم گریه کنم کلی خندیدم . . .

.

.

.

.

به کسانی که به شما حسودی میکنند احترام بگذارید !

زیرا اینها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید . . .

============ با تشکر از آقای شرفبیانی

 

ارسال کننده : دکتر ابوالفضل بختیاری

 

 

شوخي هاي مديريتي

 


 

 شوخي هاي مديريتي



> كارمند تازه وارد
 
-----------------------------------------------------

> مردی به استخدام یك شركت بزرگ درآمد.
 
در اولین روز كار خود، با كافه تریاتماس گرفت و فریاد زد:
 
«یك فنجان قهوه برای من بیاورید.»

 صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای.
 
می دانی توبا كی داری حرف می ‌زنی؟»

> كارمند تازه وارد گفت: «نه»

> صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق.»

> مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت:
 
«و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره.»

> مدیر اجرایی گفت: «نه»
> كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
>------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

> اشتباه موردی

> كارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار كمتر از چیزی كه توافق كرده بودیم به من پرداخت كردید.»
> رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بیشتر به تو پرداخت كردم هیچ شكایتی نكردی.»
> كارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش كنم.»
>------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

> زندگی پس از مرگ

> رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟
> كارمند: بله!
> رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و می‌خواهد شما را ببیند، همان که دیروز برای شركت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید.
>------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

> تصمیم قاطع مدیریتی

> روزی مدیر یكی از شركت های بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت چشمش به جوانی افتاد كه در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد. جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌كنی؟»
> جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
> مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از كیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجاپیدایت نشود، تو اخراجی ! ما به كارمندان خود حقوق می‌دهیم كه كار كنند نه اینكه یكجا بایستند و بیكار به اطراف نگاه كنند.»
> جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از كارمند دیگری كه در نزدیكیش بود پرسید: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»
> كارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیك پیتزا فروشی بود كه برای كاركنان پیتزا آورده بود.»
> نکته:
> برخی از مدیران حتی كاركنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنهارا نمی‌شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنهاگرفته و اجرا می‌كنند.

>---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
--
> زنگ تفریح
 
 

> مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.

> مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟

> صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»
> مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

> صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است.
 
برای اینكه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای كه در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»

 و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار.»  مشتری: «این    طوطی چه كاری می تواند انجام دهد؟»

> صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»



===============    ارسال کننده : دکتر ابوالفضل بختیاری

قورباغه كوچولو  --  ارسال کننده  دکتر ابوالفضل بختیاری

 

 

قورباغه كوچولو

 

 

 




 

 



FROGS

قورباغه ها
 
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs..... Who arranged a running competition.

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با

هم مسابقه ی دو بدند .

 

The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .

 

A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants. ...

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...

 

The race began....

و مسابقه شروع شد ....

 

Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower.
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند ..

 

You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :


'Oh, WAY too difficult!!'
' اوه,عجب کار مشکلی !!'


'They will NEVER make it to the top.'
'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
.'

or: 
یا :

'Not a chance that they will succeed.. The tower is too high!'
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'

 

The tiny frogs began collapsing. One by one....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...

 

Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...


The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!'
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
 
More tiny frogs got tired and gave up....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...

But ONE continued higher and higher and higher....
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....


This one wouldn't give up!
این یکی نمی خواست منصرف بشه !

 

At the end everyone else had given up climbing the

tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !


THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

know how this one frog managed to do it?
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو

انجام داده؟

A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal?
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟

 

It turned out....
و مشخص شد که ...


That the winner was DEAF!!!!
برنده ی مسابقه کر بوده !!!
 
The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic. ...   because they take your
most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in

your heart!


Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your actions!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه به
قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره

Therefore:
پس :


ALWAYS be....
همیشه ....


POSITIVE!
مثبت فکر کنید !


And above all:
و بالاتر از اون


Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید

رسید !


Always think:
و هیشه باور داشته باشید :

God and I can do this!
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم


Pass this message on to 5 'tiny frogs'  you care about.
این متن رو به 5 "قورباغه كوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید ..

Give them some motivation!! !

به اون ها کمی امید بدید !!

 

Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave footprints in your heart 
  آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی

دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت

 

*موفق باشی*

 

 

 ==============================================

با تشكر از غفراني  براي ارسال اين  نوشتار

   ارسال کننده : دكتر ابوالفضل بختياري

 

سمینار  چیست؟

 

نوشتن یک سمینار

اولین مرحله در نوشتن یک سمینار تجزیه و تحلیل شنوندگان است.

عنوان سمینار نباید لزوماً با عنوان مقاله ای که استفاده کردید یکی باشد.
اطمینان حاصل کنید که عنوان سمینار با متن مطابقت دارد.
بهتر است که سمینار را با یک اسلاید که شامل اسم ونصب شما و عنوان سمینار است آغاز کنید. (اسلاید عنوان)
«ابتدا به آنها بگویید چه چیز را قصد دارید بگویید و سپس بگویید و در پایان به آنها در مورد آنچه که گفتید بگویید.»


 

نوشتن یک سمینار

سمینار چیست؟

سمینار یک ارایه رسمی است که از پیش آماده شده, مثل یک سمینار در اداره یا کنفرانس و منظور، آن سری سخنرانیهایی نیست که به دانشجوها ارایه می شود.


مزیتهای یک سمینار نسبت به یک مقاله:

فهمیدن مطالب بسیار ساده است.
می توان کارهای تمام نشده یا نتایج منفی را شرح داد.
شرح تجربیات شخصی.
مطرح کردن آراء و فرضیاتی که تردید دارید در مقاله استفاده کنید.
سمینار نقش شخصی شما را قویتر از یک مقاله انتقال می دهد.


تفاوتهای یک سمینار نسبت به یک مقاله:

مطالب کمتر با جزییات کمتر در یک سمینار پوشش داده می شود.
توجه ویژه ای برای توضیح دادن وتقویت کردن مفهوم لازم است.
می توان از بعضی از قوانین معمول نویسندگی صرفنظر کرد.
می توان از مطالب ناقص یا نادرست استفاده کرد.


نکات مهم:

اولین مرحله در نوشتن یک سمینار تجزیه و تحلیل شنوندگان است.
عنوان سمینار نباید لزوماً با عنوان مقاله ای که استفاده کردید یکی باشد.
اطمینان حاصل کنید که عنوان سمینار با متن مطابقت دارد.
بهتر است که سمینار را با یک اسلاید که شامل اسم ونصب شما و عنوان سمینار است آغاز کنید. (اسلاید عنوان(
«ابتدا به آنها بگویید چه چیز را قصد دارید بگویید و سپس بگویید و در پایان به آنها در مورد آنچه که گفتید بگویید.»


اسلایدها


هرچه کمتر، بهتر.
یک اسلاید باید چند خط داشته باشد؟
:Kenny 7 تا 8 خط
:Freeman 8 تا 10 خط
اما معمولاً در سخنرانیهای ریاضی 20 خط یا بیشتر.


چرا یک اسلاید طولانی می شود؟
مضمون خیلی کشدار است و احتیاج به ویرایش دارد.
به ایدههای زیادی اشاره شده است.
هر اسلاید را به یک ایده یا نتیجه محدود کنید.
فهرستها روش مؤثری برای نشان دادن اطلاعات به صورت جز می باشند.

اسامی نباید خلاصه شوند.

از عدم وجود اشتباه املایی در اسلایدها اطمینان یابید.

در انتهای سخنرانی، به نتایج و خلاصه از بحث اشاره کنید.

خوانایی اسلایدها

تعداد اسلایدها


برای سخنرانی 20 دقیقه ای، 12 اسلاید یا کمتر استفاده شود.
برای سخنرانی 50 دقیقه ای، کمتر از 30 اسلاید استفاده شود.

دست نوشته یا تایپ؟

بــاز هم مهر، بــاز هم مـهربـاني، بـاز هـم بهار ...

 

بــاز هم مهر، بــاز هم مـهربـاني، بـاز هـم بهار ...

 

 





مدرسه ها بــــاز شد
مدرسه هایی که در گرمای تابستان خسته و خواب آلود،
زیر نور خورشید دراز کشیده بودند؛
مدرسه هایی که سه ماه در انتظار بودند؛
مدرسه هایی که حالا با لبخندهایی درخشان چشم به آمدن بچه ها دوخته اند؛
مدرسه هایی که حالا پر از سر و صدا و شادی اند.



مدرسه ها دیگر از تنهایی در آمده اند.
مدرسه ها حالا یک عالم دوست دارند.
یک عالم دوست کوچک و بزرگ.



مدرسه، خانه ای پر از کتاب، پر از دفتر، پر از کلمات، پر از تخته سیاه، گچ، معلم، خاطره، دانش.
مدرسه و درختان گوشه ی حیاط آن، همان جا که پاتوق زنگ های تفریح است،
همان جا که دل ها دور هم جمع می شوند،
کلمه ها را بر زبان می آورند تا روزی خاطره شوند.



آمیختگی اولین روز مهر و آغاز پاییز
روز هیاهوی دانش آموزان شاد
روز معلم های صبور و مهربان
روز ناظم های دلسوز و مدیرهای دوست داشتنی
روزی که باز فراش پرتلاش، می رود به جنگ هر چه غبار ...



روزی که همه دیوارها، میزها و صندلی های مدرسه که از خواب تابستانی بیدار شده اند،
به روی اهالی درس و دانش لبخند می زنند.



آغاز رژه منظم کیف ها سر صف های صبحگاهی
که می روند به سمت باغ دانایی.



هر روز، اول مهر است و هر روز، آغاز پاییز و هر روز آغاز آموختن،
می خواهیم بیاموزیم.
چشم به دهان معلم دوخته ایم تا بگوید و ما با جان و دل گوش کنیم
و برای ابد در زندگی مان به یاد داشته باشیم.



کلاس اول، کلاس دوم... یکی یکی بالا آمدیم و آموختیم.
یکی یکی مِهرها را پشت سر گذاشتیم،
یکی یکی کلمه ها را بوسیدیم،
یکی یکی در جمله ها نفس کشیدیم.
صدای کلمات در گوش ماست؛ کلماتی که بهار می شود و از شکوفه های خود همه جا را عطرآگین می سازد.
بهارها می آیند؛ بهارهایی که از مهر متولد شده اند؛
بهارهایی که نفس های سبزشان همه جا ما را دنبال خود می کشانند.
بهار در بهار، مهر در مهر.



دفترت را بازکن. بوی کاغذ، بوی درخت به مشام می رسد.
آغاز نوشتن است، آغاز خواندن است.
به نام او شروع کن، به نام زیبایی های او.
مهر است و آفتاب پاییزی دل را پر کرده است.
خیابانی که به مدرسه می رسد، کوچه هایی که به مدرسه می رسد،
چراغانی شده است، با آفتاب پاییزی.
فرشته ها بال های زیبایشان را زیر پای بچه ها فرش کرده اند.
راه مدرسه چقدر لطیف است. انگار پا روی ابرها می گذاری، پا روی جاده ای که تو را به سوی نور میبرد،
نوری که در دل همه آدم های خوب دنیاست،
نوری که دست ما را می گیرد و می برد به کوچه های آسمان،
به سوی چشمه های زلال عشق، به سوی تمام خوبی ها.



مدرسه، کتاب، کلاس، هم کلاسی، ... چه واژه های زیبایی،
همه مرا تا تو می رساند، تا دوست داشتن تو، تویی که این همه زیبایی را آفریده ای.
دوستت دارم و دوست دارم بیشتر بشناسمت.
دوست دارم بیشتر با تو آشنا شوم.



مدرسه جایی است که می توانم تو را بیشتر بشناسمت.
پس مدرسه را خیلی دوست دارم.
معلم با آن لبخند دلنشین، کلمه ها را مهمان دل هایمان می سازد و تخته سیاه،
خاطرات سبز درختان را برایمان تعریف می کند و پنجره ی کلاس،
چشمانمان را با پرواز کبوتران حیاط مدرسه، آشنا می سازد.



معلم تمام آنچه را که از سوی پنجره است، برایمان می گوید.
می گوید تا بتوانیم از پنجره ی آگاهی ببینیم آن سوی جهان را، آن سوی زندگی را.



مهر است. کتاب را باز کن.
بوی گل بلند می شود، بوی باران، بوی تبسم دریا، بوی نسیم خنک.
کتاب را باز کن، کتاب را بازکن ...



آفتاب پاییزی و صدای خنده ی بچه ها همه جا را پر کرده است.
باز زنگ تفریح است.
باز هم شادی این سو و آن سو حیاط می دود.



چه زیباست این لحظه ها.
چه زیباست تفریح پس از خواندن و نوشتن.
چه زیباست دست در دست هم کلاسی ها،
تمام لحظه های مدرسه را نفس کشیدن،
نفس کشیدن و جایی در دفتر خاطرات ثبت کردن.
دفتر خاطرات مدرسه را باز کن و بنویس:
باز هم مهر، باز هم مهربانی، باز هم بهار ...