توصیف آموزش در آمریکا و ژاپن

بررسی برخی علل موفقیت آموزش در مدارس ژاپن

رويكردي نوين در مسائل آموزشي ، آموزش به مثابه فرهنگ

 

مقاله حاضر سعي دارد تا با تبيين ويژگيهاي اصلي آموزش در آمريكا و ژاپن، آموزش را در دو فرهنگ متفاوت توصيف كند و از آن نيز فراتر رفته، تصويري از «فرهنگ آموزش» در غرب و شرق ترسيم نمايد. دكتر محمدرضا سركارآراني، عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي در اين مقاله آموزش را به مثابه يك فعاليت فرهنگي تجزيه و تحليل مي كند و پيچيدگي ها د ر اصلاحات آموزشي را ناشي ازفرهنگ آموزشي آن مي داند. از اين مدرس و پژوهشگر دانشگاههاي ايران و ژاپن، تاكنون كتاب هايي از جمله: اصلاحات آموزشي و مدل سازي، فرهنگ آموزش در ژاپن، شكاف آموزشي و... به چاپ رسيده است. آنچه در پي مي آيد رويكردي است نوين به مسايل آموزشي.www.zibaweb.cowww.zibaweb.comm
براي بيشتر مردم، شام خانوادگي رويدادي است كه هر روز اتفاق مي افتد و اغلب، بدون در نظر گرفتن همه جوانب پذيرفته شده اين رويداد، در آن شركت مي كنند. همه تقريباً به موقع سر ميز مي آيند و غذا مي خورند. ليست غذا توزيع نمي شود، بلكه غذا را به صورت سرو شده سر ميز مي آورند. سپس، غذا دست به دست مي شود و هر كس به هر اندازه اي كه ميل دارد، از آن در ظرف خود مي ريزد. معمولاً بزرگترها در اين كار به كوچكترها كمك مي كنند و افراد بدون در نظر داشتن موضوع خاصي به صحبت كردن مي پردازند. هر كس مي تواند نظر خود را بيان كند و كودكان و بزرگسالان به يك اندازه در بحث شركت مي جويند.
شام خانوادگي يك «فعاليت فرهنگي» است. فعاليت هاي فرهنگي در قالب سناريوهاي فرهنگي نشان داده مي شوند و دانش عمومي درباره رويدادي هستند كه در ذهن شركت كنندگان وجود دارد. اين سناريوها رفتار را هدايت مي كنند و همچنين به شركت كنندگان مي گويند كه چه انتظاراتي بايد داشته باشند. سناريوهاي ياد شده به صورتي بسيار گسترده در درون يك فرهنگ مورد استفاده قرار مي گيرند و بنابراين، به سختي مي توان آنها را رؤيت كرد. شام خانوادگي، فعاليت آشنايي است كه نشان دادن همه ويژگي هاي معمول آن غيرعادي و عجيب به نظر مي رسد. ما به ندرت درباره تفاوت ها و اختلاف آن با آنچه كه هست، فكر مي كنيم. به عبارت ديگر، اگر يكي از موارد عادي تغيير كند، مطمئناً متوجه آن خواهيم شد. براي مثال، اگر در يك شام خانوادگي ليست غذا ارائه گردد يا صورت حساب در پايان غذا آورده شود، ما را شگفت زده خواهد كرد.
سناريوهاي فرهنگي به طور ضمني از طريق مشاهده و مشاركت آ موخته مي شوند، نه از راه مطالعه آگاهانه. اين ويژگي ، فعاليت هاي فرهنگي را از ساير فعاليت ها، متمايز مي كند، براي مثال، فعاليت يادگيري نحوه استفاده از كامپيوتر را در نظر بگيريد. براي بزرگسالان، يادگيري روش هاي استفاده از كامپيوتر معمولاً يك فعاليت فرهنگي نيست. ما استفاده از كامپيوتر را به وسيله تمرين آگاهانه مهارت هاي خود- با خواندن كتابچه هاي راهنما، يادداشت كردن، كمك گرفتن از متخصصان و مشاركت- ياد مي گيريم. استفاده از كامپيوتر مثال جالبي است؛ زيرا به سرعت به يك فعاليت فرهنگي تبديل مي شود. براي مثال، كودكان به طور طبيعي با جمع شدن دور برادر و خواهران بزرگتر خود آن را ياد مي گيرند ولي هنوز افرادي بر اين باورند كه اين امور ويژگي غير فرهنگي و آگاهانه دارند و فعاليت هايي عمدي اند.
پژوهشگران بسياري و از آن جمله استيگلر و هيبرت در دانشگاه كاليفرنيا بر اين باورند كه آموزش فعاليتي فرهنگي است. آموزش بيشتر شبيه شركت كردن در شام خانوادگي است تا يادگيري نحوه استفاده از كامپيوتر. از آنجا كه در مورد آ موزش به ندرت چنين تصوري وجود دارد، ممكن است تعجب آور باشد.
بعضي از مردم آموزش را مهارتي فطري مي دانند كه فرد از هنگام تولد، آن را داراست. بعضي نيز بر اين باورند كه معلمان آموزش را با ثبت نام در دانشكده هايي كه برنامه هاي تربيت معلم دارند، فرا مي گيرند. به اعتقاد ما هيچ كدام از اين نظريه ها واقعيت را به طور كامل بيان نمي كند. آموزش نيز همچون ساير فعاليت هاي فرهنگي از طريق مشاركت غيررسمي در مدت زمان طولاني انجام مي پذيرد. آموزش چيزي است كه شخص با انس گرفتن با يك فرهنگ آن را دريافت مي كند، نه با مطالعه رسمي آن.
اگرچه بيشتر مردم براي معلم شدن درس نخوانده اند، ولي اغلب آنها دانش آموز بوده اند. مردم يك فرهنگ و تصويري ذهني از چگونگي آموزش دارند. استيگلر اين تصوير را سناريو مي نامد. در واقع، سناريو نسخه اي ذهني از الگوهاي آموزشي است.www.zibaweb.com
تفاوت آنها در اين است كه الگوها روي نوارهاي ويديويي قابل مشاهده اند ولي سناريوها مدل هاي ذهني اين الگوها هستند. ما معتقديم كه سناريوها توضيحي براي چرايي تفاوت درس ها در درون كشوري كه از الگوهاي متفاوت بهره مي برد، فراهم مي كنند. در واقع، درس ها توسط معلماني كه همان سناريوها را به كار مي برند، طراحي و تدريس مي شوند.
درك اين نكته كه اين سناريوها از كجا نشأت مي گيرند و چرا به اين گستردگي از آنها استفاده مي شود، مشكل نيست. يك سناريوي فرهنگي براي آموزش، خيلي پيشتر و حتي قبل از اين كه كودكان وارد مدرسه شوند شكل مي گيرد. بازي كودكان در قالب فعاليت هاي مدرسه اي يكي از بازي هاي مورد علاقه آنان قبل از ورود به مدرسه است. اين سناريوهاي آموزشي در طول مدت دوازده سال- يا بيشتر- كه كودكان در مدرسه سپري مي كنند، شكل مي گيرند. ممكن است همه ما فردا وارد كلاسي شويم و مثل يك معلم رفتار كنيم؛ زيرا اين سناريوي فرهنگي را بلديم. در واقع، يكي از دلايلي كه امور مدارس آرام و بي دردسر اداره مي شود، اين است كه معلمان و دانش آموزان سناريوي يكساني در ذهن دارند. آنها مي دانند كه چه انتظاراتي بايد داشته باشند و چه نقش هايي بازي كنند.
مي دانيم كه آموزش سيستمي پيچيده است. گفتن اين مطلب كه آموزش يك فعاليت فرهنگي است، حقيقت ديگري را نيز به همراه دارد و آن اين كه فعاليت هاي فرهنگي- مثل آموزش- در سطح بالايي از رشد و تكامل خود ابداع نشده اند، بلكه در طول زمان شكل گرفته اند و شبكه محكم و پايداري از باورها و پيش فرض هايي را كه بخشي از فرهنگ است، شامل مي شوند.www.zibaweb.com
سناريوهاي آموزش در هر كشور متكي بر مجموعه نسبتاً كوچك و پنهاني از عقايد اساسي درباره ماهيت موضوع، چگونگي يادگيري دانش آموزان و نقش متكي است كه معلم بايد در كلاس بازي كند. اين عقايد و باورها، كه اغلب ضمني و مستترند، موجب بقاي سيستم هاي فرهنگي در طول زمان مي شوند. همچنان كه گفته شد، بايد ويژگي هاي آموزش را در قالب سيستم هاي نهفته و بنيادي كه در آنها ريشه دوانده اند، بررسي كرد. اين سيستم هاي آموزشي را از آنجا كه فرهنگي هستند، بايد در ارتباط با عقايد و باورهاي فرهنگي و مفروضاتي كه آنها را دربرگرفته اند، بررسي كرد.
فرهنگ حاكم بر آموزش در مدارس ژاپن در واقع با ويژگي هايي كه در درون خود دارد، پژوهشگران تبيين مي شود. بيان ويژگي هاي فرايند ياددهي- يادگيري و تعامل ميان آنها فرهنگ آن را روشن مي كند. در مدل ژاپني ياددهي- يادگيري، معلمان و دانش آموزان در تعامل سازنده، گفتمان مؤثر و احساس مشترك نسبت به مسئوليت هاي خود در محيط آموزشي، مي كوشند تا انتظارات مشتركي را از مدرسه و كلاس درس تبيين كنند. به عبارت ديگر، معلمان و دانش آموزان با مشاركت فعال در تعامل و گفت وگوهاي سازنده كوشش مي كنند، انتظارات خود را از مدرسه و كلاس درس روشن سازند و آنها را به يكديگر نزديك كنند.
بازي يكي از ويژگي هاي فرهنگي آموزش در ژاپن است. بيشتر تشريفات مذهبي شينتو در قالب بازي شكل مي گيرد و به عنوان عملي براي احترام و ستايش خدا تلقي مي شود. اين عنصر فرهنگي- مذهبي به خوبي در انتخاب رويكرد طبيعي براي پرورش كودكان مورد توجه قرار گرفته است. تنها بر اساس اين انديشه كه كودكان در حال رشدند، اين فكر وجود دارد كه در سالهاي اوليه كودكي آنها فقط بايد بازي كنند. بازي با فعاليت هاي غير ساختاري، تازه، خلاقيت ها و نيروهاي انرژي ساز ارتباط دارد. اين ديدگاه با اين تصور سنتي كه بازي موجب شادماني، سلامتي و فعال بودن است و اين سه در يادگيري بسيار مؤثرند، ارتباط نزديكي دارد. بازي، شادابي، سلامتي و فعال بودن عبارت هايي است كه بزرگسالان در ارتباط با كودكان به آنها توجه خاصي نشان مي دهند. اين عبارت ها به نحو محسوسي در فرايند ياددهي- يادگيري مورد توجه قرار مي گيرند. شرايطي كه در كلاس درس و به ويژه در دوره هاي ابتدايي براي يادگيري فراهم است، بيش از هر چيز بر سه عنصر بازي، نشاط و شادابي و سلامتي و فعال بودن تأكيد دارد.
ياددهي- يادگيري فرايندي دوسويه است كه در آن يكي مي كوشد تا در تعاملي سازنده از ديگري بياموزد يا به او ياد بدهد. در چنين شرايطي كاركردهاي يادگيري براي همه اعضاي گروه اثربخش است. اين اصل به ما كمك مي كند از توانايي هاي بالقوه خود آگاه شويم و آنها را به كار بنديم. در اين شرايط، همه افراد مي كوشند تا در فرايند يادگيري نقش مؤثري داشته باشند، توانايي هاي متفاوت خود را بروز دهند و امكانات بسياري را به كار گيرند. پيام اصلي اين شرايط عبارت است از اين كه هيچ چيز جاي تعامل پويا را پر نمي كند. به علاوه در فرهنگ سنتي ژاپن از تقليد بسيار ستايش مي شود؛ در حالي كه در فرهنگ آمريكا اين تصور وجود دارد كه تقليد بر تفكر خلاق دانش آموزان تأثير منفي دارد، در فرهنگ ژاپني اين عنصر به نحو مؤثري مورد توجه قرار مي گيرد.
اين مفهوم از همزيستي را به سادگي نمي توان در افراد توسعه داد. در فرهنگ ژاپني پيروي از كسي كه از ما بهتر مي داند يا تجربه بيشتري دارد يا در موقعيتي است كه مي تواند به ما كمك كند، امري ستودني است و اين در حالي است كه در آمريكا از اين مفهوم برداشت متفاوتي وجود دارد. در ژاپن، پيروي از ديگران بيشتر در فرايندهايي توصيه مي شود كه شخص با اموري كه كنترل و پيش بيني همه آنها از حيطه توان و شناخت او خارج است، درگير مي شود. بنابر اين، او براي پيشبرد امور خود بايد از ديگران بياموزد، تجربه آنها را جدي بگيرد و حتي الامكان تا به دست آوردن شناخت، مهارت، توان و امكان تجربه به طور مستقل به آنچه ديگران انجام داده اند، سازگار باشد. در ژاپن، يادگيرنده بايد بپذيرد كه لازم است مفهوم پيروي را در امور، وظايف و شكل هاي تعيين شده اي از رفتار (قالب فعاليت ها) به خوبي درك كند و براساس آنها دست به عمل بزند. يك سفالگر برجسته ژاپني مي گويد كه ياد گرفته است از خاك بياموزد.www.zibaweb.com
شادابي و فعال بودن در بسياري از امور مربوط به كودكان (از جمله حس كنجكاوي، بازي و...) از مهم ترين مواردي است كه به فهم و درك ما از آنان كمك مي كند. توجه به نيروهاي طبيعي، روابط انساني، سرزندگي، تلاش و خستگي ناپذيري عناصر مهم فرهنگي آموزش در نگاه معلمان و والدين است كه بر كودكان تأثير فوق العاده اي دارد. بنابر اين شادابي و نشاط كودكان به عنوان اصل اساسي در فرايند ياددهي- يادگيري است و موجب مي شود همگان تلاش كنند تا فضاي شوق انگيز و سازنده اي را براي كودكان در مدرسه و كلاس درس فراهم كنند.
بيشتر فعاليت هاي يادگيري به شكل خاصي آغاز مي شوند و بازده ويژه خود را دارد. براي مثال، تمرين براي يادگيري و تكرار يك واژه جهت به خاطر سپردن آن، يكي از شكل هاي يادگيري است. شكل يادگيري در واقع قسمت آشكار و مبهم فرايند يادگيري را تبيين مي كند. اين بيان كه «يادگيري با شكل مشخصي آغاز مي شود»، به طور سنتي يكي از مهم ترين اصطلاحات يادگيري در عرصه هاي هنر و صنايع دستي است. اين بيشتر به دليل شكل يادگيري است و ويژگي هاي خاص خود را دارد و صرفاً به اختيار و قدرت و توانايي معلم كه در فرايند يادگيري داراي مهم ترين نقش است، ارتباطي ندارد. ارايه شكل هاي مختلف يادگيري در ميان معلمان عموميت ويژه اي دارد و آنها را قادر مي كند تا براساس مبناي مشخصي در يادگيري، تجربه هاي خود را مبادله كنند و به ياري يكديگر بشتابند. بيشتر فعاليت ها در فرايند ياددهي- يادگيري براساس شكل هاي معيني جريان مي يابد كه براي همگان پذيرفته شده است. يادگيري براساس الگوهاي معين و بعضاً مبتني بر تمرين و تكرار يكي از متداول ترين روش هايي است كه مي تواند شرايط تبادل اطلاعات و تجربه ها را نه تنها در ميان معلمان كه در ميان يادگيرندگان گسترش دهد.
در ارتباط با شكل هاي مختلف يادگيري و تأكيد بر آنها در ميان معلمان، دو تفاوت بسيار جالب در نگرش و برداشت ما و ژاپني ها وجود دارد. ما معمولاً احساس مي كنيم كه لازم است اطلاعات بسياري به يادگيرنده هاي جديد بدهيم و اغلب اطلاعات خود را به صورت شفاهي به آنها مي دهيم. اما ژاپني ها معمولاً در ارايه اطلاعات به يادگيرنده ها به فعاليت هاي بدني و حسي و حركتي توجه خاصي دارند. بنابر اين، در ژاپن توجه به شكل و الگوهاي رفتاري براي يادگيرنده ها در فرايند ياددهي- يادگيري بيشتر ناشي از تأكيد بر فعاليت هاي حسي و حركتي است. اين قالب هاي مشخص در فرايند ياددهي- يادگيري، براي يادگيرندگان امكان فعاليت هاي معيني را فراهم مي سازد. آمريكايي ها معمولاً به تعيين قالب هاي مشخص در فرايند ياددهي- يادگيري علاقه اي ندارند. آنها اين نوع قالب هاي رفتاري را براي تفكر خلاق، استقلال فردي، خودانگيزي و تقويت اراده يادگيرنده ها مناسب نمي دانند ولي ژاپني ها اين قالب هاي مشخص را در يادگيري براي روان تر ساختن فعاليت هاي حسي و حركتي كودكان كه از نظر آنها در يادگيري بسيار مهم است، ضروري مي داند.
ميخ محكمي كه ساختار همگون و هماهنگ يك پديده را با ظرفيت هاي بسيار استوار مي سازد، تلاش و كوشش است، به ويژه تلاشي كه به عنوان عادت و براساس خود انضباطي صورت گيرد. در باره اين نكته بينديشد كه چگونه تصور ژاپني ها از شكل رفتار و تأكيد بر تجربه، به طور طبيعي شرايطي را فراهم مي سازد كه تلاش به عنوان مبناي پيشرفت در يادگيري محسوب مي شود.
در فرهنگ آمريكايي كه به غايت بر فرديت و خلاقيت تأكيد مي كند، توانايي، بيشتر داراي دلالت ذهني است. اين يك تشخيص و يك كيفيت درون زاست و بيشتر به مفاهيمي شباهت دارد كه عموماً در تبيين شخصيت و بيش از آن، فرديت بيان مي شود. اين مفاهيم در فرهنگ ژاپني مشخصاً به نحو مؤثري سازماندهي شده اند، اما به شكل همراهي لاك پشت و خرگوش نمايان مي شوند. آنچه به عنوان پيروزي در انتهاي راه و پايان خط بيان مي گردد و يا به دست مي آيد، توانايي نيست. تنها با تلاش مي توان يك توانايي را در قالب يك شكل نمايان ساخت يا به صورت تجربه سازماندهي و از آن بهره برداري كرد. توانايي به خودي خود نمي تواند يادگيرنده را در فرايندي با جنبه هاي بسيار دشوار و پيچيده به كار گيرد.
با در نظر گرفتن تفاوت هاي موجود ميان باورهاي آشكار درباره موضوع درس و يادگيري در ايالات متحده و ژاپن، تعجب آور نيست كه اين تفاوت هاي بارز ناشي از باورها و انتظارات از نقش معلم باشد. به نظر مي رسد معلمان ايالات متحده مسئوليت تبديل وظيفه خاصي را به موارد كوچك بر عهده دارند كه اين موارد براي بيشتر دانش آموزان قابل فهم است. www.zibaweb.com
اين واقعيت كه آموزش يك مقوله فرهنگي است، موجب پيچيده تر شدن كار و توجه به دشواري تلاش براي تغيير است. باورهاي فرهنگي گسترش يافته اند و انتظاراتي كه شالوده آموزش را تشكيل مي دهند، به قدري در جهان بيني هاي معلمان تنيده شده است كه آنها فكر نمي كنند قابل تغيير باشد. يك عقيده هر چه بيشتر گسترش يابد، احتمال زير سؤال رفتن يا حتي نقد شدن آن كمتر است. اين باور تمايل به طبيعي جلوه دادن همه جنبه هاي آموزش را در خود مي پروراند. به اين ترتيب، معلمان راههاي جايگزين را در ارتباط با آنچه در كلاس درس انجام مي دهند، نمي بينند و تصور مي كنند كه «آنچه انجام مي دهند تنها روش انجام دادن كارهاست.» حتي اگر كسي خواهان تغيير باشد، در مورد چيزهايي كه طبيعي به نظر مي رسند ممكن است به غيرقابل تغيير بودن آنها نظر دهد.
آيا تغيير غيرممكن است؟ ما اين طور فكر نمي كنيم، ولي بايد مطمئن باشيم كه تلاشهايمان براي بهبود، متناسب با تغيير فعاليت هاي فرهنگي است. اگر آموزش يك فعاليت غيرفرهنگي بود، ما سعي مي كرديم آن را تنها با ارائه اطلاعات بهتر در كتابهاي راهنماي معلمان يا درخواست از متخصصان براي تبيين فنون بهتر يا توزيع توصيه هاي كتبي درباره روش هاي آموزشي اثر گذار بهبود بخشيم. توجه كنيد كه اين دقيقاً همان كاري است كه ما انجام مي دهيم. ما چنان عمل مي كنيم كه گويي آموزش فعاليتي غيرفرهنگي است.
اگر به اين نكته كه آموزش يك فعاليت فرهنگي است توجه كنيم، فرآيند بهسازي را با آگاهي بيشتر از سناريوهاي فرهنگي مورد استفاده معلمان شروع خواهيم كرد. اين كار مستلزم مقايسه سناريو ها، توجه به اين كه آيا سناريوهاي ديگر امكان پذيرند و توجه به چيزهايي درباره سناريوهاي خودمان- كه هرگز قبلاً آنها را نديده ايم- مي باشد. آگاهي بيشتر از سناريوهاي مورد استفاده ما كمك مي كند تا بفهميم كه آنها ناشي از گزينه هايي هستند كه ما انتخاب مي كنيم. اين گزينه ها احتمالاً قابل فهمند اما در هر حال گزينه اند و هنگامي كه از آنها آگاهي داريم، مي توانيم انتخاب هاي ديگري نيز داشته باشيم.
رويكرد بهبود سناريوهاي فرهنگي با رويكرد بهبود مهارت هاي انفرادي معلمان كاملاً متفاوت است، ولي اگر معتقديم كه آموزش فعاليتي فرهنگي است بايد اين رويكرد را اتخاذ كنيم. مهم نيست كه معلمان چه قدر خوبند؛ آنها تنها زماني اثربخشند كه براساس سناريوي اثربخشي فعاليت كنند. براي بهبود بلندمدت آموزش بايد اين سناريو را بهبود بخشيد.www.zibaweb.com
اصلاحات اغلب جزيي و در بسياري مواقع واقعاً شبيه يكديگرند و افزايش آنها دشوار به نظر مي رسد. تصور اين كه همه چيز كامل است يا مي تواند كامل باشد، به گذشته مربوط است. اين نكته را كه در كليه فعاليت هاي انساني مي توان ملاحظه كرد، آكيراكوروساوا در سن هفتاد سالگي در يكي از فيلم هاي خود به خوبي نشان داده است. البته اين بيان از تغيير، نوسازي و اصلاحات با ايده آمريكايي تفاوت اساسي دارد. در فرهنگ غرب اين گونه تصور مي شود كه تغيير و نوسازي اغلب با رفتن كهنه و آمدن نو برابر است. اين تلقي را در اصلاحاتي كه در آموزش و پرورش آمريكا صورت گرفته است، مي توان مشاهده كرد. تغييراتي كه براي مثال بر استفاده از روش هاي جديد و منسوخ كردن روش هاي گذشته تأكيد زيادي داشت.
اصلاحات آموزشي يك فرآيند عمل اجتماعي و با رويكرد فرهنگي و اجتماعي بهتر تحليل مي شود و به انجام مي رسد. آموزش مقوله اي فرهنگي، درك آموزش به مثابه فرهنگ و يك فعاليت فرهنگي نياز امروز جامعه ماست. تجربه ديگران و مقايسه دوباره موقعيت هايي كه در اين مقاله بيان شد، ضرورت اين مهم را آشكارتر می سازد

آقای دكتر محمدرضا سركار آراني

http://www.ayandeh.com