آموزش در مدارس ژاپن

 

 ] 

در دهه ها و سده هاى پيشين منابع، معادن و ذخاير طبيعى به عنوان عامل اوليه و اساسى توسعه و پيشرفت قلمداد مى شد. در دهه هاى اخير هم برخى نظريه پردازان حوزه هاى مديريت و توسعه بر اهميت نيروى انسانى درتوسعه تأكيد نمودند ولى ميزان تأثيرگذارى فوق العاده عامل انسانى همچنان در معرض ترديد قرار داشت. با اين حال امروزه بر كمتر كسى پوشيده مانده كه نيروى انسانى، مهمترين و بنيادى ترين عامل توسعه هر كشورى است. تربيت نيروى انسانى متخصص نيز بدون يك نظام آموزشى كارآمد ميسر نيست. در اين ميان، كشور ژاپن كه به دور از تحولات شگرف صنعتى و علمى اروپا قرار داشت، موفق شد از موقعيت كشورى توسعه نيافته فاصله گرفته و هم اكنون دومين قطب صنعتى واقتصادى دنيا به شمار مى آيد. در گفت وگو با دكتر محمدرضا سركار آرانى استاد دانشگاه علامه طباطبايى، نظام آموزشى ژاپن، اصلاحات و چالشهاى پيش روى آن مورد بررسى قرار گرفته است. سركارآرانى كه تاكنون چندين كتاب واز جمله «اصلاحات آموزشى و مدرن سازى» و «فرهنگ آموزش در ژاپن» را منتشر كرده، موفق به انجام مطالعات تطبيقى در زمينه آموزش و پرورش ايران و ژاپن شده است. او بر اين باور است كه امروزه ژاپن بنا به مقتضيات پاردايم فناورى اطلاعات و ارتباطات و سطح توسعه خيره كننده اى كه به آن دست يافته، ناچار است برخلاف گذشته از حد تقليد فراتر رفته و نظام آموزشى متناسب پارادايم و فرهنگ ژاپن را ابداع كند. اين گفت وگو در پى مى آيد.

\ شما از معدود متخصصان ايرانى هستيد كه در ژاپن و كلاسهاى درس ژاپنى ها هم حضور داشته ايد و به بررسى تطبيقى نظامهاى آموزش و پرورش ايران و ژاپن روى آورده ايد. از چه زمانى و به چه دليل به كار در اين حوزه پژوهشى علاقه مند شديد؟ > مطالعاتم درباره ژاپن را از دوره دبيرستان شروع كردم و مى خواستم بدانم چرا ژاپنى ها به توسعه دست يافتند ولى ما كه از حيث موقعيت جغرافيايى كشور، پيشينه تاريخى و سهمى كه در تمدن سازى و تمدن بشرى داريم و از موقعيت بهترى نسبت به ژاپن برخوردار بوده ايم، دچار مشكل شده ايم. ما، در ۱۵۰سال اخير با پديده اى به نام «ورود فناورى» بدون توجه به فرهنگ بهره گيرى از آن مواجه شديم و تلاش كرديم فناورى را وارد كشور كنيم، بدون آنكه مبانى فرهنگى و اجتماعى توسعه يابد. ما با غفلت از اينكه در وراى هر فناورى، انديشه، پارادايم و الزامات خاصى نهفته است، دست به انتقال صرف «فن» زديم. در مقابل ژاپنى ها تلاش كردند مناسبات اجتماعى را به نحوى مديريت كنند كه بين دانش و انديشه مغرب زمين واخلاق و سنتهاى فرهنگى ژاپن، موازنه و تعادل برقرار كنند. ژاپنى ها بيش از ابزارها، ميوه ها و محصولات مدرنيته به انديشه، پارادايم و مبانى فرهنگى آن توجه كردند. \ به نظر مى رسد معضلات حادث شده بر ما را با موقعيت ژاپن منزوى دور افتاده كه حتى مغولها هم بعد از چند حمله نظامى در چيرگى بر آن ناكام ماندند، به يك نحو ارزيابى مى كنيد. > جواب اين سؤال با بيان و زبان امروزى و در چارچوب مديريت و برنامه ريزى استراتژيك اين است : موقعيت ژئوپولتيك و ژئواستراتژيك برتر يك كشور، هم مى تواند «فرصت» باشد و هم «تهديد». الآن نيروى انسانى جوان كشور ما، يك فرصت براى نيل به توسعه است ولى همين فرصت، قابليت آن را دارد كه به تهديد مبدل شود. در تحليل تاريخى، در ايران، بيشتر فرصتها به تهديد تبديل شده اند. همچنان كه جزيره اى بودن، انزوا، زبان و نژاد واحد، وحدت ملى و نداشتن تنوع قومى ژاپن هم يك فرصت است وهم مى تواند به يك تهديد تبديل گردد. اما ژاپنى ها در تحليل تاريخى، امكان و اقبال لازم را داشتند كه بيشتر تهديدها را به فرصت تبديل كنند. اين همان چيزى است كه ژاپن امروز را ساخته است. \ شما مديريت توانمندى ها و ضعفها را در امر توسعه مؤثرتر مى دانيد؟ > بله؛ در غير اين صورت بايدعوامل توسعه را به خاستگاههاى جغرافيايى، نژادى و بومى تقليل بدهيم كه چنين نظرياتى منسوخ شده اند.

 ما نيازمند انديشه، پارادايم و مدل مناسبى براى توسعه هستيم و هنوز در اين راه نيازمند تحليل و تفكريم. \ البته مغولها در دوره خوارزمشاهيان، خواستار برقرارى روابط تجارى با ايران شدند و بعد از تاراج اموال كاروان تجارتى مغولها توسط حاكم محلى شرق ايران بودكه در نهايت، كشور ما به اشغال مغولها درآمد. علاوه بر اين، در ايران برخلاف ژاپن تقليد از غرب، دچار چالش بنيادى شد. > البته فقط بحث موقعيتهاى جغرافيايى نيست. پيشينه كهن تاريخى هم شامل همين بحث است. شما اگر داراى تاريخ قوى و مؤثرى باشيد، خود اين ويژگى، مى تواند شما را با فرايند مدرن شدن سازگار كند و يا به عنوان مانعى در راه مدرن شدن درآيد. مسأله اصلى، مديريت داشته ها براى كسب نداشته ها است و ما، در اين زمينه ضعيفيم. ما صرفنظر از مشكلات بين المللى به خاطر موقعيت ژئواستراتژيك و ژئوپولتيك كشور، با مشكلات داخلى فراوانى هم مواجه شديم. البته ژاپنى ها مسائل داخلى خودشان را داشتند. به عنوان نمونه، نظامى گرى ژاپنى ها، هزينه هاى سنگينى را بر آنها تحميل كرد ولى توان بهره گيرى از تجربه هاى گذشته، آموختن از ديگران ومديريت تحول معيارهاى فرهنگى در ژاپن، آنها را به ساحل نجات رساند. ژاپنى ها پروسه مدرنيته و الزامات آن را پذيرفتند و شرايط زيست دانش، انديشه و مدل توسعه را فراهم ساختند. در ايران، فناورى، زندگى اجتماعى ما را پيچيده تر ساخته است. ما علاقه منديم از محصولات مدرن مانند موبايل، ماشين و سينما استفاده كنيم ولى مناسبات فرهنگى و اجتماعى را رشد ندهيم و الزامات و فرهنگ بهره گيرى از اين محصولات را نمى پذيريم. بنابراين هر روز در زندگى شهرى، اجتماعى، آموزشى، اقتصادى و خانوادگى دچار انواع تعارضات و تناقضات پيچيده هستيم، به نحوى كه يك نوع سرگشتگى را بر ما تحميل مى كند.

 \در دوران فئوداليستى توكوگاوا (۱۸۶۸ـ۱۶۰۳) ژاپن فقط با هلندى ها رابطه اى صميمانه داشت. در اين دوران، ميزان سوادآموزى حتى در روستاهاى دور افتاده فزونى گرفت. با انتقال قدرت به امپراتور و شروع انقلاب اصلاحى ميجى (۱۸۶۸)، در فرمان امپراتور آمده: «علوم را ياد بگيريد و هنرها را پرورش دهيد.» آقاى دكتر چه تحولاتى در عرصه آموزش و پرورش ژاپن تا قبل از اشغال اين كشور (۱۹۴۵) توسط آمريكا، به وقوع پيوسته است؟ > در ژاپن، توسعه آموزش، گسترش يادگيرى و آموختن از ديگران به عنوان يك فرهنگ مطرح بوده و فرمان امپراتور هم، قبل از آنكه يك فرمان حكومتى باشد، دلالت بر وجود يك فرهنگ و سرمايه اجتماعى دارد و جامعه ژاپن است كه بستر اجتماعى لازم براى صدور چنين فرمانى را فراهم آورده است. ضريب نفوذ اين فرمان نيز، اين موضوع را تأييد مى كند. به طور كلى، جامعه ژاپن ۳دوره اصلاحات آموزشى را پشت سر گذاشته است. در دوره نخست و بعد از صدور فرمان امپراتور، وزارت آموزش و پرورش در سال۱۸۷۱ تأسيس شد و قانون ۲۱۳ ماده اى آموزش و پرورش ژاپن تدوين شد. در تهيه و تدوين اين قانون از تجربه نظامهاى آموزشى كشورهايى همچون فرانسه، آلمان، هلند، بريتانيا، آمريكا و روسيه استفاده شده است. در اين قانون، نظام آموزشى طبقاتى دوره توكوگاوا لغو شد و نظام آموزش اجبارى و برابرى براى همه طبقات ومردان و زنان در سراسر كشور به اجرا درآمد. در سال۱۸۷۴ تعداد ۱۳۷ نفر كارشناس خارجى (مستشار) به ژاپن دعوت شدند و به استخدام دولت ژاپن درآمدند. البته استراتژى ژاپنى ها اين بودكه كارشناسان خارجى، صرفاً كار مشاوره را انجام دهند و تصميم سازى به عهده مقامات ژاپنى باشد. ژاپنى ها به نحوى هوشمندانه دقيقاً مى دانستند كه به چيزى نياز دارند و به طور كامل از يك سيستم پيشرفته آموزشى هم استفاده نكردند. آنها جهان را آموزشگاه خود قرار دادند و كوركورانه دست به تقليد از يك كشور براساس مناسبات سياسى نزدند. در سال ،۱۸۷۹ قانون آموزش وپرورش سال ۱۸۷۲ لغو و قانون جديدى جايگزين آن شد كه تلاش مى كرد امور بيشترى را براى تصميم گيرى به مدارس واگذار كند و آموزشها با نيازهاى زندگى مردم در مناطق مختلف ژاپن هماهنگ باشد. درواقع، قانون جديد از نظر ساختارى، از آمريكا (الگوى غير متمركز آموزشى) بيش از فرانسه تأثير پذيرفته بود ولى پس از يك سال، نظام آموزش وپرورش به شيوه متمركز گرايش پيدا كرد. در سال ۱۸۸۲ هيروبومى ايتو نخست وزير وقت ژاپن بعد از سفر به كشورهاى اروپايى به بازسازى نظام آموزشى توجه كرد. او معتقد بود در اين زمينه، تجربه پروس (آلمان) با جامعه محافظه كار ژاپن تطابق بيشترى دارد. چون ايتو اعتقاد داشت نظام آموزش و پرورش پروس، سيستمى در اختيار دولت توسعه گرا و به دنبال پرورش شهروندانى با توانايى هاى لازم براى كمك به قدرت اقتصادى كشور است. درحالى كه نظام آموزشى فرانسه مبتنى بر ديدگاههاى ليبراليستى و به دنبال تربيت شهروندانى آزاديخواه است كه به دوستى و برابرى انسانها ايمان داشته باشند. در اين دوره، ژاپنى ها تأكيد برخود، فرهنگ بومى و هويت ژاپنى را در آموزش دست كم نگرفتند و ثمره اين دوره از اصلاحات آموزشى در ژاپن اين بود كه ميزان ثبت نام در آموزش ابتدايى ژاپن در سال ۱۹۱۰ به ۹۸ درصد رسيد. \ با نپذيرفتن ژاپن براى خاتمه دادن به جنگ جهانى دوم، اين كشور توسط ايالات متحده، بمباران اتمى شد. پس از تسليم بدون قيد و شرط ژاپن، اين كشور از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۱ به اشغال آمريكا درآمد. نظام آموزشى ژاپن در اين دوره چه اصلاحاتى را تجربه كرد؟ > دومين دوره اصلاحات آموزشى در ژاپن برخلاف دوره اول كه با مديريت ژاپنى ها اعمال شده بود، با مديريت و فشار آمريكايى ها عملى شد و در عمل متقاعد كردن ژاپنى ها به اين انگاره بود كه نگاه ليبرالى به انسان، جامعه و اقتصاد براى ژاپن مناسب تر از نگاه توسعه مدارانه نظام آموزشى آلمان است. در اين دوره ، نظام آموزشى چندگانه قبلى لغو و نظام واحد ،۳،۶ ۳ و ۴ يعنى ۶ سال دوره آموزش ابتدايى، ۳ سال دوره دبيرستان (راهنمايى)، ۳ سال دوره دوم دبيرستان و ۴ سال دانشگاه تأييد و به اجرا درآمد. در قانون جديد آموزش وپرورش، بر پرورش كامل شخصيت افراد تأكيد شد و مهارتهاى شهروندى برمبناى قواعد دموكراتيك، محور آموزشهاى عمومى بود. همچنين بر احترام به آزادى هاى علمى، موقعيت اجتماعى معلمان و شايستگى هاى حرفه اى آنها تأكيد شد. تعميم آموزش همراه با بهبود كيفيت، يكى از اصول آموزشى دوره دوم اصلاحات آموزشى در ژاپن است و نوسازى اجتماعى ژاپن هم يكى از هدفهاى اصلاح ساختار آموزشى اين كشور به حساب مى آيد. \ در قانون آموزش وپرورش ۱۹۴۷ ژاپن آمده كه ژاپنى ها با تأسيس جامعه اى دموكراتيك و فرهنگى عزم خود را براى ايجاد صلح و رفاه بشرى با تأكيد بر قدرت آموزش وپرورش نشان مى دهند. نمود عينى طرح اين مباحث در كتابهاى درسى به چه صورت بوده است؟ > در برنامه ها و كتابهاى درسى ژاپن، واژه هاى «صلح»، «تفاهم» و «گسترش تبادلات بين المللى» به وفور يافت مى شود و ژاپن از آن دوره اى كه در نظام آموزشى بر مليت، ژاپن رهبر آسيا و ژاپن نژادبرتر شرق تأكيد مى كرد، فاصله گرفته است. البته دولت توسعه گراى ژاپن بعد ازجنگ، ضمن وفادارى به صلح، آزادى، قواعد اقتصاد بازار ورفاه اجتماعى مى خواست آموزش وپرورش را در خدمت مدرن سازى ژاپن قرار دهد. به همين علت تا حدودى از بحثهاى ليبرالى و كثرت گرايى در حوزه آموزشى چشم پوشى كرد و سعى نمود قوانين تصوب شده پس از شكست ژاپن را با ظرافت خاصى بومى كند. به عنوان نمونه در اصلاحات آموزشى سال ۱۹۵۲ تغييراتى در برنامه ها و محتواى كتابهاى درسى به عمل آمد و در سال ۱۹۶۶ شوراى مركزى آموزش وپرورش ژاپن با ايجاد برخى تغييرات آموزشى در پى برقرارى تعادل بين فرهنگ بومى ژاپنى و دموكراسى، آزادى فردى و دانش مغرب زمين برآمد. \ در دهه ۱۹۸۰ اصلاحات جديد آموزشى هم با هدف آماده ساخت ژاپن براى گذر از يك كشور توسعه يافته به يك كشور پيشگام صنعتى با تكيه بر آموزش صورت گرفت. > بله؛ در سال۱۹۸۴ شوراى ويژه اصلاح نظام آموزش وپرورش به دستور ياسوهيرو ناكازونه نخست وزير وقت ژاپن تشكيل شد. اين شورا راه حلهاى پيشنهادى خود را در راستاى رفع مشكلات آموزش وپرورش ژاپن در اين ۸ اصل ارائه كرد: ۱ـ تأكيد بر شخصيت، نيازها و تفاوت هاى فردى در آموزش و پرورش ۲ـ تأكيد بر اصول اساسى آموزش و پرورش شامل اخلاق، تربيت بدنى، پرورش مهارت هاى زندگى، اعتماد به نفس، احساس مسؤوليت، فعاليت و رفتار گروهى ۳ـ تأكيد بر پرورش خلاقيت، مهارت تفكر، بيان عقيده و اظهارنظر ۴ـ تأكيد بر ايجاد زمينه هاى لازم براى گسترش فرصتهاى آموزشى ۵ـ تأكيد بر آموزش زيست محيطى و انسانى تر نمودن رابطه انسان با محيط زيست ۶ـ تأكيد بر گسترش آموزش و پرورش براى همه دوران زندگى (آموزش مادام العمر). ۷ـ تأكيد بر گسترش تفاهم با جوامع ديگر، شناخت فرهنگها و درك مسائل جهان به عنوان عضوى از جامعه بين المللى. ۸- تأكيد بر هماهنگى با عصر اطلاعات و ارتباطات و جامعه اطلاعاتى. شوراى يادشده پيشنهاد كرد هدف اساسى آموزش و پرورش در مدارس در قرن بيست و يكم بايد كمك به كودكان براى كسب توانايى هاى لازم در زندگى باشد، تا انتقال و آموزش صرف دانش پايه. مجددا ً در سال ۱۹۹۷ به منظور بهبود آموزش، شورايى مأمور اصلاح استانداردهاى برنامه هاى درسى و آموزشى شد. درواقع، ژاپنى ها در اصلاحات چندساله اخير پيگير اين قضيه هستند كه چگونه مى توان نظام آموزش و پرورش اثربخشى را براى قرن جديد طراحى كنند و اساسا ً در جهان امروز چه چيزى ارزش آموختن را دارد.

منبع: ايران

http://www.golha.net/tayebli/009.htm?u=Hamed